شهدا3
دفاع از حرمت دانشجو
یک روز که همه دانشجویان در سالن بزرگ دانشسرای عالی گرد آمده بودند، استاد عکسهای کوچکی را از کیف در آورد و در حالی که به کلاس نشان میداد، از تعلیم و تربیت غربی تعریف کرد. بعد هم فرهنگ و روش ایرانی را تحقیر نمود، از جمله گفت: رابطه دانشجوی غربی با استادش فلان گونه است، ولی در اینجا یک دانشجو عینک مرا که در جلسه قبل جا گذاشته بودم دزدید آقای رجایی تا این حرف را شنید، از میان آن همه دانشجو که ساکت نشسته بودند و توهینهای او را گوش میدادند، فریاد زد: استاد! دانشجو، دزد نیست، شما بی عرضهاید که عینکتان را گم می کنید. عینک ذرهبینی شما به چه درد دانشجو میخورد؟ شما نمیدانید عینکتان را چه کردهاید، به دانشجویان تهمت می زنید. شعور شما این قدر است که یک عکس کوچک 10 × 7 را جلوی کلاس گرفتهاید و خیال میکنید دانشجویان تا ردیف آخر آن را میبینند و مرتب دم از تعریف فرهنگ و آموزش و پرورش آمریکا میزنید.
اولاً: ما حتی اگر جلو بیاییم چیزی از این عکس کوچک نمیبینیم.
ثانیاً: دیدن دو سه صحنه از تعلیم و تربیت آمریکا به چه درد ما میخورد! ما اصلاً نمیخواهیم این چیزها را ببینیم.
استاد که از صراحت لهجه دانشجوی جوان خود جاخورده بود، با عصبانیت خطاب به آقای رجایی گفت: زود باش از کلاس برو بیرون! او نیز به عنوان اعتراض کلاس را ترک کرد و به دلیل محبوبیت خاصی که بین بچهها داشت، عدهای دیگری از دانشجویان هم به دنبال وی از کلاس خارج شدند.
سیره شهید رجایی، ص47