روز اول که وارد اردوگاه تکریت 12 شدیم ، بعد از کلی پذیرایی سیر از ما با کابل و باتون ، یک سروان عراقی وارد محوطه اردوگاه شد و به اصطلاح برای زهر چشم گرفتن خطاب به گروه 80 نفره ما گفت : تصمیم گرفتیم فعلا یک نفر از شما را برای شروع کار اعدام کنیم ، خب چه کسی آماده است ؟
فورا آرش گشاوی – بسیجی اهل دورود – برخاست و در عرض 30 ثانیه تمام 80 نفر از جا برخاستند . حتی دو سه نفری که به خاطر جراحت قادر به قیام نبودند ، ، دستهایشان را به نشانه آمادگی برای اعدام شدن بالا گرفته بودند .
سروان عراقی – که گویا در طول عمرش چنین صحنه ای را ندیده بود – بعد از کلی تامل و سر خاراندن ، دیوانه وار فریاد زد «انتم مجنون » ( شما دیوانه اید ) . سپس از روی استیصال فرمان داد تا سربازان عراقی با هر چه در دست داشتند ، به جان ما بیفتند .
آری تجربه 30 ماه اسارت در اسارتگاهی که زیر نظر صلیب سرخ نبود و همه ما از نگاه ایران مفقودالاثر بودیم ، به خوبي به من آموخت هیچ سلاحی مثل روحیه شهادت طلبی ، دشمن را خلع سلاح و بیچاره نمی کند .
بعدها وقتی سروان عراقی از ما پرسید چرا ناگهان همه برای کشته شدن اعلام آمادگی کردید ؟ به او پاسخ دادیم : به عشق شهادت از خانواده و زندگی و پول و تحصیل و تفریح مان زدیم و راهی جبهه ها شدیم ، اما در جبهه توفیق شهادت نیافتیم و طبیعی است از هر فرصتی برای وصال یار استقبال خواهیم کرد .


نشريه يادماندگار شماره اول از دور جديد