جوك هاي جديد و با مزه
بيبيبيل
معلم: آخرين دنداني كه
در مي آيد چه دنداني است؟
شاگرد: دندان مصنوعي است!
عليرضا
؟ ، ؟ ساله از ؟
آقاي گاو به نقاش :
زبانم لال ، چرا منو شبيه گاو كشيدي؟!
يك روز كبريتي سرش
را مي خاراند، آتش مي گيرد.
اميرحسين كريمي 10 ساله از شيراز
آسيب مي رساند
DNA جرايد: تلفن همراه به
اولي : واي اين دراكولا
چيه ؟
دومي : نترس ، آقاي
رئيسه ، جهش ژنتيكي پيدا كرده
معلم:بگو ببينم، كمبوجيه
چه جور پادشاهي بود؟
شاگرد:پادشاه بدي نبود،
فقط هميشه از كمبود بودجه شكايت داشت.
آتنا
شاهرودي ، 12ساله از تهران
معلم : بنويس صابون
شاگرد روي تخته نوشت ،
سابون
معلم : ببين عزيزم صابون
با ص است نه با س
شاگرد : خانم فرقي نمي
كند نگران نباشيد اينم كف مي كند
دو نفر دروغگو به
هم رسيدند
اولي گفت : من ديشب توي
كره ماه شام خوردم
دومي : آره ، وقتي از
كره ي مريخ برمي گشتم تو را در كره ماه سر سفره ديدم
مادر : علي بيا اسفناج
بخور آهن دارد
علي : آخر مادر جان الان
آب خوردم مي ترسم زنگ بزنم
پدر : حالا كه رفوزه شدي
به كسي نگو تا آبرويت نرود
پسر: چشم پدر، به
همه سفارش كردم تا به كسي نگويند
خبرنگار: چرا قبل از هر
بازي به حمام مي روي؟
فوتباليست: براي اينكه
گلهاي تميز بزنم.!!!!
اولي : چرا گريه مي كني؟
دومي : چون اگر يك دقيه
زودتر رسيده بودم از اتوبوس جا نمي ماندم
اولي : ولي طوري گريه مي
كني كه انگار اتوبوس دو ساعت پيش رفته بود!!!!
معلم: بگو به غير از
اكسيژن چه چيزهايي در هوا وجود دارد؟
شاگرد : آقا اجازه، كلاغ
، مگس ، پشه !!!!....
معلم: چند وقت است كه
حمام نرفتي؟
شاگرد: از موقعي كه
اميركبير در حمام كشته شد.
آتنا
شاهرودي ، 12ساله از تهران
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|