وقتی به هوش آمد ، همه جراحان بیمارستان صحرایی عملیات بدر ، بالای سرش ایستاده و خیره خیره نگاهش می کردند .
سوال کرد : چه اتفاقی افتاده "
گفتند : دیگر می خواستی چه بشود !

گفت مگر چی شده ؟


یکی از جراحان گفت : این همه زحمت کشیدیم ، دست تکه تکه شما را جراحی کردیم و دوختیم !


گفت : دست شما درد نکند ! خیلی ممنون ! ولی دیگر چرا چپ چپ نگاه می کنید ؟


یکی دیگر از جراحان گفت : شما در حین عمل جراحی و در حال بیهوشی  می گفتید :


کار شما جراحان مهم نیست ، کار امدادگری مهم است که در شب عملیات با خواندن یک وجعلنا در تاریکی و زیر آتش دشمن ، سوزن سرم را درست به رگ دست مجروح فرو می کند ! امداد گر مهمه !