خوابى كه «زياد بسترى» ديد
|
«زياد بسترى» از بچه هاى آذربايجان غربى، سراب بود كه براى سربازى به لشكر 27 آمده بود. يك روز آمد و گفت كه شب گذشته در خواب يك نفر را با لباس فرم سپاه ديده كه به او مى گويد به اين شيار در ارتفاع 143 بيا و مرا از زير خاك در بياور. بچه ها اهميتى كه ندادند هيچ، مسخره اش هم كردند. يكى گفت: «ديشب پرخورى كردى...» هركس تيكه اى انداخت. البته از باب شوخى. خدا وكيلى شب ها هم زياد غذا مى خورد. به قول بچه ها: «شب ها توى غذا خوردن سنگين مى زد» هفت - هشت نفر را حريف بود. تازه كم هم مى آورد از لحاظ غذايى، بازهم به قول بچه ها «ما توى تفحص نديديم كه اين بنده خدا سير شود». زمستان سال 72 بود. يك سال و نيم مى شد كه سربازى را مى گذراند و بيشتر آن را هم در تفحص بود. روز بعد دوباره به سيد ميرطاهرى گفت: «آقا سيد... به خدا توى خواب يك نفر را ديدم كه لباس فرم سپاه تنش است و با دست به من اشاره مى كند. او مى گويد بيا من را از اينجا در بياور...». |