راسخون

عاشورادرنگاه دیگران

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
عاشورا در نگاه اهل سنّت
 
عاشورا فراتر از یک فرقه
سندیّت حادثه کربلا در کتب اهل سنّت
پیام هایی برای بشریت
دیدگاه اهل سنت به عاشورا از لحاظ تاریخی
دو رویکرد عاطفی و تحلیلی ـ اجتهادی اهل سنّت به عاشورا
مسأله لعن یزید از دیدگاه اهل سنّت
دیدگاه معاصر و عزاداری اهل سنّت
 
معاونت پژوهشی مدرسه عالی امام خمینی، در تاریخ 15/11/1383 نشست علمی ای با عنوان "عاشورا از نگاه اهل سنت" رابا حضور استادان و پژوهشگران برگزار کرد.
عاشورا فراتر از یک فرقه
در این نشست حجت الا‌سلا‌م ناصری داوودی، مدیر گروه تاریخ تشیع پژوهشکده‌ سیره،سخن گفت و نهضت عاشورا را یکی از ماندگارترین و پُراثرترین نهضت ها و جریان هایتاریخی دانست که فراتر از یک فرقه در طول تاریخ اثرگذار بوده است، بلکه مرزهای فرقهای مذهبی و حتّی دینی و جغرافیایی را در نوردیده و دانشمندان، علما، سیاست‌گذاران واصلا‌ح گران را در خارج جهان اسلا‌م نیز به خود جذب کرده است، مدیر گروه تاریخ تشیع پژوهشکده سیره گفت: " علی‌رغم پندار برخی شیعیان، با نگاهی اجمالی به تاریخ بهروشنی دریافت می شود که حادثه عاشورا به هیچ وجه اختصاص به جامعه‌ شیعه نداشتهاست. همان‌طوری که فراتر از جامعه اسلا‌می نیز اثرگذار بوده است. باید پذیرفت که عاشورا و پاس داشت شهادت سالا‌ر شهیدان به عنوان یک مبنا و معیارمی تواند گفتمان بین المذاهب باشد".
وی یادآور شد: " عاشورا نه تنها اختصاص به جامعه تشیع ندارد، بلکه می تواند بهعنوان مبنای گفتمان و سوژه قابل بحث و معیار و محور مشترک و قابل توجه در میانمذاهب مطرح باشد و مبنای گفتمان بین تشیع و تسنن باشد، زیرا در منابع اصلی حدیثی،تاریخی، رجالی و حتی کلا‌می اهل سنت به خصوص صحیح بخاری که در نظر اهل سنت بعد ازقرآن (مما لا‌ریب فیه) تلقی می‌شود، احادیث و روایات متعددی نسبت به عظمت و جایگاهامام حسین(ع) از دیدگاه پیامبر اکرم(ص) وجود دارند. در بقیه‌ کتب صحاح هم احادیثیوجود دارند که می توانند مبنای گفتمان تشیع و تسنن باشند".
سندیّت حادثه کربلا در کتب اهل سنّت
ناصری با استناد بهشماری از احادیث صحاح سته گفت: " احادیث حسین منی و انا من حسین از پیامبر اکرم(ص)، "یا الحسن والحسین ریحانتان من هذه الا‌مه" یا حدیث کسا و احادیث متعدد دیگر وجوددارند که شخصیت بی‌مانند امام حسین(ع) را نشان می دهند و از دیدگاه اهل سنت و بنابرمبنای آنها در حدیث، پیروی از حضرت امام حسین(ع)‌ و محبت آن حضرت و یاری رساندن بهایشان به خصوص در حادثه عاشورا به عنوان یک اصل در میان اهل سنت پذیرفته شده است. این احادیث در صحیح مسلم، ‌سنن ابوداوود و سنن ابن ماجه ترمزی با بیان ها و کمیت‌هایمتفاوت آمده است و در مجموع تردیدی باقی نمی گذارند".
پیام هایی برای بشریت
ایشان، در ادامه، به خطبه‌هایی که دارای پیام هستند اشاره کرد و گفت: "این پیامها هرگز اختصاص به شیعه ندارند، بلکه شامل بشریت می شوند". وی امر به معروف، نهی ازمنکر، مبارزه با فساد و تبعیض ، ‌اجرای عدالت و... استفاده از اصول صحیح، پایبندی بهاصول و مکتب، استفاده نکردن از وسایل نامشروع مانند ترور برای اهداف مشروع را ازجمله مسایلی دانست که شامل جامعه اهل سنت و شیعه می شوند.
حجت الا‌سلا‌م ناصری افزود: "مصلحان و انقلا‌بیون جهان و متفکران غیر مسلمانمانند گاندی و بعضی از شخصیت های دیگر شرق و غرب، شیفته‌ مکتب حسین(ع) ، شخصیت اوو عاشورا شده اند. درست است بعضی از منابع و مقاتل مربوط به اهل سنت، به خطبه‌هانپرداخته‌اند، ولی بحث علمی و کاملا‌ً مناظره‌ای می‌تواند آنها را ملزم به پذیرشاین واقعیت ها نمود".
مدیر گروه تاریخ تشیع پژوهشکده‌ سیره شخصیت سیدالشهدا (ع) را در منابع اهل سنتیکی دیگر از دستاویزهای گفتمان یاد کرد و گفت: "با قطع نظر از احادیث نبوی(ص)، وقتیشخصیت این بزرگوار را در منابع روایی،‌تاریخی و رجالی اهل سنت مطالعه‌ می‌کنید، می بینید بسیاری از صفات که از نظر ما گاهی ممکن است غلوآمیز باشند درمنابع اهل سنت وجود دارند که در منابع شیعه کم‌تر وجود دارند یا از منابع اهل سنتوام گرفته شده اند. خود این امر نیز می تواند منابع گفتمان بین شیعه و اهل سنتباشد".
دیدگاه اهل سنت به عاشورا از لحاظ تاریخی
ناصری داوودی، در ادامه، با اشاره به پیامدها و حوادث خارق العاده همزمان وبعد از عاشورا گفت: " ، بیش‌تر، به آثار و پیامدهای خارق‌العاده شهادت امامحسین(ع) و یارانش در منابع تاریخی،‌ روایی، رجالی و مقاتل آنها پرداخته اند، در حالیکه شیعیان نپرداخته اند یا به صورت محدود و پراکنده از منابع اهل سنت استفاده کردهاند". وی خاطرنشان کرد: "حوادثی وجود دارند؛ مانند ظاهر شدن حمره آسمانی بعد ازشهادت حضرت به مدت ۶ماه؛ حتی در بعضی بیابان های عراق و شام و بصره خون باریدن از آسمان و پر شدنخیمه ها از خون که شیعیان آنها را مطرح نکرده اند ولی اهل سنت در منابع خود آوردهاند یا مسأله قرائت قرآن توسط رأس بریده سیدالشهدا(ع) در کربلا‌ و کوفه و شام، اززیر سنگ‌های بیت المقدس همزمان و بعد از عاشورا خون جوشیدن ، یا ابتلا‌یتمسخرکنندگان و قاتلا‌ن امام حسین(ع) به عقوبت های دردناک دنیوی، صداها و مرثیه هاو اشعار حتی رثایی شنیدن از جاها و مناطقی که افراد خواننده معلوم نیست و نیزمسلمان شدن تعدادی از مسیحیان با مشاهده‌ تلا‌وت قرآن توسط سر بریده و خواب هایعجیب که از که از اصحاب مورد پذیرش اهل سنت نسبت به عاشورا نقل شده است. نمونه هایزیادی از این قبیل وجود دارند که عظمت شخصیت امام حسین(ع) را نشان می دهد و دیدگاهاهل سنت را از لحاظ تاریخی نسبت به عظمت این شخصیت بیان می کند؛ بیش‌تر راویان اینگونه حوادث که پیامدهای عاشورا را بیان کرده اند بصری‌یا شامی بوده‌اند.
دو رویکرد عاطفی و تحلیلی ـ اجتهادی اهل سنّت به عاشورا
وی حادثه‌ عاشورا را از دیدگاه دانشمندان اهل سنت نیز بررسی نمود و اظهارداشت: " اهل سنت با توجه به منابع شان با دو رویکرد عاطفی و تحلیلی، اجتهادی بهعاشورا نگریسته‌اند؛ نقطه‌ عطف رویکرد عاطفی توجه به نفس مظلومیت است. حادثهعاشورا با توجه به مقام سیدالشهدا(ع) و یارانش و با توجه به این که فرزندانپیامبرند و بعد از نیم قرن چگونه در صحرای کربلا‌ شهید می‌شوند، با چه جرمی کشتهمی‌شوند؟ پیام آنها چیست؟ بر سر فرزندان و زنان آنها چه می آید؟ بر سر اجسادشان چهمی آید؟ اینها بعد رثایی حادثه‌اند که مورد توجه اهل سنت قرار گرفته و به اتفاقعوامل حادثه را محکوم کرده‌اند و نسبت به آن اظهار اندوه نموده‌اند".
وی در تبیین جنبه اجتهادی، تحلیلی گفت: " اکثریت اهل سنت، نسبت به حادثه عاشوراوقتی با رویکرد تحلیلی و اجتهادی هم برخورد کرده اند، موضع روشنی گرفته اند، بهطوری که آن بعد عاطفی را نیز تکمیل کرده اند و جالب است که نقطه‌ عزیمت وبیت‌العزال این موضع گیری اهل‌سنت مسأله‌ جواز لعن و عدم جواز لعن یا وجوب لعنیزید و عدم وجوب آن است. دیدگاه بیش‌تر اهل سنت این است که یزید بعد از واقعهعاشورا و ارتکاب این جنایت بی مانند تاریخی، کافر و واجب اللعن شد". ناصری داوودیدر دایره‌ آرای اکثریت کسانی که با لعن یزید موافق‌اند سخن گفت و خاطرنشان کرد: " قبل از این که صاحب نظران اهل سنت وارد معرکه شوند اصلا‌ً لعن بر یزید و محکومنمودن او و این که به عنوان فرد شماره‌ یک در جنایت عاشورا متهم شود از داخلخاندان اموی بروز پیدا کرد".
مسأله لعن یزید از دیدگاه اهل سنّت
وی افزود: "بنابر گزارش های اهل سنت، یزید اعتراف می کند که شایستگی حکومت راندارد و معاویه خلا‌فت را از دست کسی گرفته که نسبت به او شایسته تر بود. پدر وینیز به ناحق خلا‌فت را غصب کرد و کسی را که نسبت به خلا‌فت شایسته بود به شهادترساند. در میان امویان نیز عمربن عبدالعزیز، خوش نام ترین خلیفه‌ اموی در میان اهلسنت است. وقتی در حضورش یکی از افراد اهل سنت یزید را امیرالمؤمنین خطاب می‌کند،ایشان دستور می‌دهد به او ۴۰ تا ۸۰ ضربه شلا‌ق بزنند. در میان خانواده‌ی اموی،ابوالفرج اصفهانی، یزید را لعن می کند. بعد از او جاحز و قبل از جاحز، از حسن بصریاین مسأله‌ لعن آغاز می شود. میان بزرگان اهل سنت کسانی مثل حسن بصری، ابوحنیفه،عبدالحمید جعفر، ابن عجلا‌ن،‌عمربن جاحز، عبدالقاسم سلیمان طبرانی، قاضی ابوالعلا‌یحنبلی، ابوالقاسم شافعی، محمدبن طلحه دمشقی، عبدالفرج بن جوزی،‌ابومظفر شمس الدینسبط جوزی،‌سعدالدین تفتازانی، شمس الدین ذهبی،‌جلا‌ل الدین محمد مولویبلخی،‌حمدالله مستوفی، عبدالرحمن بن خلدون،‌علی بن محمد مالکی، ابن صباغ، عبدالرحمنجامی، ‌فضل‌الله روزبهانی، خونجی، شمس الدین،‌ابن حجر و سیوطی از مهم‌ترین شخصیت هاییهستند که لعن یزید را مطرح کرده اند و به صورت علنی یزید را واجب اللعن دانستهاند".
مدیر گروه تاریخ تشیع پژوهشکده‌ سیره درباره‌ اقلیت مخالفان با لعن یزید اضافهکرد: "عده ای به طور غیر مستقیم مسأله‌ لعن یا عدم لعن را در قالب تاریخ نگاریمطرح کرده اند. در تاریخ طبری مسأله‌ لعن به صورت مبهم مطرح شده است. به این صورتکه روایات متعددی آورده است؛ صحیح و ضعیف، راست و بلا‌واسطه یا دروغ و غیر قابل باور. همین طور در طبقات ابن سعد که سردسته‌تاریخ نگارانی است که در مورد حادثه‌عاشورا دچار انحراف، و تحریف و بدعت هایی شده است. همین ابن سعد مسأله لعن یا عدملعن یزید را در قالب تاریخ نگاری با بافتن روایات جعلی و متناقض و ارائه این روایاتغیر قابل باور مطرح کرده است".
وی ـ در ادامه ـ افزود: " ابن کثیر نیز در البدایه و النهایه در قالب تاریخ نگاریاز قرن پنجم و ششم به بعد مشهور است. اولین شخصی که مسأله عدم جواز لعن یزید رامطرح کرده ست،‌ابوحامد غزالی است.
بعد از او ابوبکر بن عربی مالکی در العواصم من القواصم به صورت بسیار جدی عدمجواز لعن یزید را مطرح کرده است.
ابن خلدون نیز با همه این که امام حسین(ع) را عادل و امام می‌داند در عین حالمسأله‌ شوکت در خلا‌فت را مطرح و به نحو غیر مستقیم از یزید طرفداری می کند".
دیدگاه معاصر و عزاداری اهل سنّت
ناصری داوودی، در پایان، به طرح نظریات معاصران پرداخت و اظهار داشت: "در دورانمعاصر نیز همین اکثریت و اقلیت وجود دارند. در میان اقلیت تعدادی را می‌بینیم کهشخصیتی با عنوان استاد دانشگاه کویت کتابی نوشته است به نام برائه یزید بن معاویهمن دم الحسین یا کتابی دیگری را یکی از اساتید مصری نوشته است با عنوان: یا کتابی... مثل تاریخ اسلا‌م دوره‌ اموی، دوره‌ عباسی وامم اسلا‌می را نوشته است و طرفداری از یزید را به عنوان تاریخ نگاری یا حتیبحث‌های جامعه شناسی و روان شناسی مطرح کرده است".
وی خاطرنشان ساخت: «ولی در میان معاصران اهل سنت بازهم اکثریت بیش از گذشتهطرفدار لعن یزید و طرفدار شهادت امام حسین(ع) و تجلیل از وی می‌باشند. در رأس آنهاسید جمال الدین را جزو اهل سنت یا پذیرفته شده از سوی اهل سنت بدانیم در این بارهنظراتی بسیار ظریف دارد که اصلا‌ً اسلا‌م را محمدی الحدوث و حسینی البقا می داند. همین طور مرثیه‌ بسیار زیبای مصلح دیگر اهل سنت، اقبال لا‌هوریرا داریم که اصلا‌ًحادثه‌ عاشورا را به عنوان جریانی می داند که به حق ریشه در دوران آدم داشته و اززمان آدم تا خاتم(ص) ادامه دارد. او حادثه عاشورا را از جهات گوناگونی قابلالگوگیری و تاخاتم ادامه دار می داند".
مدیر گروه تاریخ تشیع پژوهشکده‌ سیره ، درباره‌ برخورد عملی اهل سنت با حادثهعاشورا، گفت: "در گذشته، اهل سنت نسبت به عاشورا با تجلیل و قدردانی برخورد کردهاند و این می‌تواند از عواملی مؤثر برای گفتمان بین المذاهب درباره‌ عاشورای حسینیباشد. امروزه نیز اهل سنت در جنوب شرقی آسیا، اندونزی،‌مسأله‌ تابوت کشان را دارندکه کاملا‌ً با فرهنگ ملی‌شان آمیخته است و آنها را سوگوار نشان می دهد. همچنین استمسأله‌ نذر، نیت و روزه داری. همین طور در آسیای میانه عملا‌ً سوگواری در گذشته باعنوان عاشورا و عاشوری در میان آنها با عنوان علم‌هایی مطرح می باشد که نشان می دهدآنها سوگوار هستند". وی افزود: " در قفقاز، شمال آفریقا و در جهان عرب، خاورمیانه وحتی کشورهایی مانند پاکستان و افغانستان در میان و استان های کاملا‌ً ، موجود است. حتی در دهه های اخیر دشمنان خارجی و بعضی متحجّران در صددهستند که با این مسأله مبارزه کنند و را زیر سؤال ببرند و با آنمبارزه نمایند".
 
منبع : مجله ‏پژوهه (حوزه علمیه)، شماره 10
mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

عاشورا درنگاه مسیحیان و برخی مورّخان مغرب زمین

ديكِنز _ كارْلايْل _ براوْن_ جمْس _ بويد _ ايروينگ _ ماساريك _ دو كبري _ ماربين _ جرج جرداق _ بارا _ گيبون _ نيكِلْسون _ سايكسْ _ توندون

 : اگر منظور امام حسين(ع) جنگ در راه خواسته هاي دنيايي بود، من نمي فهميدم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنين حكم مي نمايد كه او فقط به خاطر اسلام، فداكاري خويش را انجام داد.

  : بهترين درسي كه از تراژدي كربلا مي گيريم، اين است كه حسين(ع) و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود روشن كردند كه تفوّق عددي در جايي كه حق با باطل روبرو مي شود و پيروزي حسين(ع) با وجود اقلّيتي كه داشت، باعث شگفتي من است.

  : آيا قلبي پيدا مي شود كه وقتي دربارهء كربلا سخن مي شنود، آغشته با حزن و الم نگردد؟ حتّي غير مسلمانان نيز نمي توانند پاكي روحي را كه در اين جنگ اسلامي در تحت لواي آن انجام گرفت انكار كنند.

: درس امام حسين(ع) و هر قهرمان شهيد ديگري اين است كه در دنيا اصول ابدي و ترحّم و محبّت وجود دارد كه تغيير ناپذيرند و همچنين مي رساند كه هر گاه كسي براي اين صفات مقاومت كند و بشر در راه آن پافشاري نمايد، آن اصول هميشه در دنيا باقي و پايدار خواهد ماند.

 ل. م.بويد : در طيّ قرون، افراد بشر هميشه جرأت و پردلي و عظمت روح، بزرگي قلب و شهامت رواني را دوست داشته اند و در همين هاست كه آزادي و عدالت هرگز به نيروي ظلم و فساد تسليم نمي شود. اين بود شهامت و اين بود عظمت امام حسين(ع). و من مسرورم كه با كساني كه اين فداكاري عظيم را از جان و دل ثنا مي گويند شركت كرده ام، هرچند كه 1300 سال از تاريخ آن گذشته است.

  : براي امام حسين(ع) ممكن بود كه زندگي خود را با تسليم شدن ارادهء يزيد نجات بخشد، ليكن مسئوليت پيشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمي دادكه او يزيد را به عنوان خلافت بشناسد. او به زودي خود را براي قبول هر ناراحتي و فشاري به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بني اميّه آماده ساخت. در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در ريگ هاي تفتيدهء عربستان*، روح حسين(ع) فناناپذير است.

اي پهلوان و اي نمونه شجاعت و اي شهسوار من، اي حسين(ع)!                                                            

  * البتّه امام حسين(ع) در صحراي كربلا شهيد شد، نه در ريگزارهاي عربستان!

 

  توماس ماساريك : گر چه كشيشان ما هم از ذكر مصائب مسيح مردم را متأثر مي سازند، ولي آن شور و هيجاني كه در پيروان حسين(ع) يافت مي شود در پيروان مسيح يافت نخواهد شد و گويا سبب اين باشد كه مصائب مسيح در برابر مصائب حسين(ع) مانند پركاهي است در مقابل يك كوه عظيم پيكر.

  موريس دو كبري : در مجالس عزاداري حسين(ع) گفته مي شود كه حسين(ع)، براي حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگي مقام و مرتبهء اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زير بار استعمار و ماجراجويي يزيد نرفت. پس بيايي ما هم شيوهء او را سرمشق قرار داده، از زيردستي استعمارگران خلاصي يابيم و مرگ با عزّت رابر زندگي با ذلّت ترجيح دهيم.

  : حسين(ع) با قرباني كردن عزيزترين افراد خود و با اثبات مظلوميت و حقانيّت خود، به دنيا درس فداكاري و جانبازي آموخت و نام اسلام و اسلاميان را در تاريخ ثبت و در عالم بلندآوازه ساخت. اين سرباز رشيد عالم اسلام به مردم دنيا نشان داد كه ظلم و بيداد و ستمگري پايدار نيست و بناي ستم هر چه ظاهراً عظيم و استوار باشد، در برابر حقّ و حقيقت چون پركاهي بر باد خواهد رفت.

بالاي صفحه

 

  : وقتي يزيد مردم را تشويق به قتل حسين(ع)  و مأمور به خونريزي مي كردف آنها مي گفتند: "چه مبلغ مي دهي؟" امّا انصار حسين(ع) به او مي گفتند" ما با تو هستيم. اگر هفتاد بار كشته شويم، باز مي خواهيم در ركابت جنگ كنيم و كشته شويم.

  : اگر حسين از آن ما بود، در هر سرزميني براي او بيرقي برمي افراشتيم و در هر روستايي براي او منبري بر پا مي نموديم و مردم را با نام حسين(ع) به مسيحيّت فرا مي خوانديم.

 

  : با آنكه مدّتي از واقعه گربلا گذسته و ما هم با صاحب واقعه هم وطن نيستيم، مع ذلك مشقّات و مشكلاتي كه حضرت حسين(ع) تحمّل كرده، احساسات سنگين دل ترين خواننده را برمي انگيزد، چندانكه يك نوع عطوفت و مهرباني نسبت به آن حضرت در خود مي يابد.

: بني اميّه، سركش و مستبد بودند، قوانين اسلامي را ناديده انگاشتند و مسلمين را خوار نمودند ... و چون تاريخ را بررسي كنيم، گويد: دين بر ضدّ فرمانفرمايي تشريفاتي قيام كرد و حكومت ديني در مقابل امپراطوري ايستادگي نمود. بنابراين، تاريخ از روي انصاف حكم مي كند كه خون حسين(ع) به گردن بني اميّه است.

  سر پرسي سايكسْ (خاورشناس انگليسي) : حقيقتاً آن شجاعت و دلاوري كه اين عدّهء قليل از خود بروز دادند، به درجه اي بوده است كه در تمام اين قرون متمادي هر كسي كه آن را شنيد، بي اختيار زبان به تحسين و آفرين گشود. اين يك مشت مردم دلير غيرتمند، مانند مدافعان ترموپيل، نامي بلند غيرقابل زوال براي خود تا ابد باقي گذاشتند.

  : اين فداكاري هاي عالي از قبيل شهادت امام حسين(ع) سطح فكر بشريت را ارتقا بخشيده است و خاطرهء آن شايسته است هميشه باقي بماند.

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
 آنتوان بارا : حسین(ع) گوهر جاودانه ادیان
اشاره
آنتون بارا کیست؟
ویژگیهای کتاب " حسین (ع) در اندیشه مسیحیت"
تعریف و ذهنیت آنتوان بارا از امام حسین (ع)
دلایل آنتوان بارا در خصوص حضرت مسيح«ع» از آمدن حسين«ع» به كربلا
ارزشمند تربن بُعد شخصیت امام حسین(ع) از دیدگاه آنتوان بارا
 
اشاره
رود خوني كه از شهيدان كربلا بر صحراي طف جاري شد، فرات حقيقتي گشت كه جرعه نوشان عزت و آزادگي را ازهر مذهب و مسلك و هر دين و آيين به قدر تشنگي سيراب كرد. در اين مسير از نخستين مسيحي حق جويي كه روياروي يزيد در كاخ سبز بر او شوريد تا در عصر ما، كم نيستند مسيحياني چون «جرجي زيدان»، «جرج جرداق» و دهها مسيحي حق جوي ديگر كه حقيقت ناب همه اديان راستين را در «اهل بيت پاك پيامبر(ص)»، در «محراب شهادت علي(ع)» و در «صحراي خونين كربلا» يافته اند و در اين باره آثاري پديد آورده اند.
«آنتوان بارا»، آن مسيحي عاشقي است كه سال هاي بسيار از دوران جواني خود را صرف تحقيق و بررسي پيرامون زندگي و قيام امام حسين(ع) كرده است تا حقايق مربوط به اين شخصيت عظيم تاريخ را از زاويه نگاه خود و از زبان انجيل و پيامبر الهي، عيسي(ع) بيان كند. او پس از ساليان بسيار پژوهش و مطالعه در منابع مختلف تاريخ اسلام، دست به نگارش كتابي زده است كه در نوع خود و از زبان يك مسيحي بي نظير است. وي در اين پژوهش تطبيقي- به نام «حسين در انديشه مسيحيت» - كه رويكردي تحقيقي، ادبي و عاطفي دارد، با استفاده از نظريات اسلام و مسيحيت و بامهارتي ستودني، زندگي و شهادت حضرت عيسي از ديدگاه مسيحيت و زندگي و شهادت امام حسين(ع) از ديدگاه اسلام را مقايسه كرده است. در اين تحليل ها نكات جالب و بديعي به چشم مي خورد كه براي هر مسلمان منصفي شگفت انگيز و خواندني است.
آنتون بارا کیست؟
كتاب «حسين در انديشه مسيحيت» اولين بار در سال 1978 به رشته تحرير درآمد اما نويسنده از آن تاريخ به بعد و در اثر مطالعات بيشتر، اضافات و ملحقات زيادي به آن افزود و چاپ چهارم آن را در ماه هاي اخير منتشر كرد، اين كتاب تاكنون به 17 زبان ترجمه شده و در 5 دانشگاه نيز براي دوره هاي تكميلي كارشناسي ارشد و دكتري مورد تأييد قرار گرفته است و قرار است چاپ چهارم آن بزودي به فارسي ترجمه و منتشر شود.
آنتوان بارا كه سوري الاصل و ساكن كويت است خود نويسنده اي توانا واديبي باذوق است و علاوه بر كتاب فوق 15جلد كتاب ديگر نيز به رشته تحرير درآورده كه بيشتر آنها در حوزه ادبيات و رمان و داستان مي باشد. وي همچنين روزنامه نگاري است حرفه اي كه اخيراً چهل و يكمين سال فعاليت مطبوعاتي اش را آغاز كرده ، او در مجلات و روزنامه هاي معروف و مختلف فعاليت داشته و در حال حاضر سردبير هفته نامه شبكه الحوادث كويت است.
«آنتوان بارا» تشيع را بالاترين درجات عشق الهي معرفي مي كند و امام حسين(ع) را فقط متعلق به شيعه يا مسلمانان نمي داند بلكه متعلق به همه جهانيان مي داند و او را با عبارت «حسين گوهر اديان» معرفي مي كند و در پايان، سخنش را با اين عبارت به انتها مي رساند كه «حسين عليه السلام در قلب من است».
وي تاكنون 25بار نهج البلاغه را به طور كامل خوانده و هربار نكات جديدي از آن كشف كرده است و من با خود مي انديشم كه علي(ع) چقدر در ميان ما شيعيان مظلوم است كه اكثر ما حتي يك بار هم نهج البلاغه را به طور كامل مرور نكرده ايم!!
آنچه در پي مي آيد بخشی از گفت وگوي روزنامه کیهان با «آنتوان بارا» است :
 
ویژگیهای کتاب " حسین (ع) در اندیشه مسیحیت" :
ويژگي اين كتاب در اين خلاصه مي شود كه شيوه و طرز نگاه آن متفاوت از آن چيزي است كه تاكنون توسط مسلمانان و مستشرقان نوشته و پرداخته شده است. بسياري اذعان داشتند كه اين كتاب بي طرفانه نوشته شده است.
از ويژگي هاي مهم كتاب اين است كه من در آن به مقايسه شخصيت حسين و عيسي بن مريم عليهماالسلام و نظرات، مواضع، اقدامات، سخنان و كيفيت شهادت آن دو بزرگوار و نحوه استقبال بي محابا از مرگ در راه عقيده پرداخته ام ]بر طبق عقيده مسيحيان، حضرت عيسي مصلوب و شهيد شده است كه البته اين نظر با ديدگاه قرآني ما انطباق ندارد[ من شباهت فراواني ميان شخصيت حسين(ع) و شخصيت عيسي به عنوان يك شهيد و نه يك پيامبر، يافتم. من در انجيل و كتابهاي ديگر مربوط به زندگي و مقتل حسين(ع) تحقيق زياد كردم و دريافتم تشابه بسيار زياد و باورنكردني در رفتارها و اقدامات و سخنان و نحوه ابراز عقيده و كيفيت حفظ عقيده ميان عيسي و حسين(ع) وجود دارد كه چيز جديدي بشمار مي رفت من اين موضوع را به تفصيل تحليل كردم كه آن دو عزيز چرا با ميل و خواست خود مرگ را پذيرا شدند و بخصوص حسين شهيد(ع) در شرايطي كه زمينه رسيدن به مال و منال و پست و مقام دنيوي فراهم بود و او اگر اندكي از خود انعطاف نشان مي داد و خواسته معاويه و يزيد را اجابت مي كرد، مي توانست جان خود را از كشته شدن نجات دهد. اما او براساس آيه: «انفروا خفافا و ثقالا وجاهدوا باموالكم و انفسكم في سبيل الله (همگي به سوي ميدان جهاد) حركت كنيد، سبكبار باشيد يا سنگين بار و با اموال و جانهاي خود در راه خدا جهاد كنيد» (توبه/41)، به حركت شگفتي دست يازيد. او به هيچ يك از امتيازات و تطميع ها توجه نكرد حال آنكه دنياپرستي و حب مال و جاه و مقام همه جا بيداد مي كرد. او همه اينها را ترك كرد و رو به شهادت گذارد و خاندان و عترت را به سوي شهادت برد در حالي كه مي دانست همه اينها در راه عقيده است.
تعریف و ذهنیت آنتوان بارا از امام حسین (ع)
تعريف من از حسين همان عبارات كوتاه و مشخصي است كه درباره حسين«ع» در كتاب آورده ام. من او را به عنوان گوهر جاودانه و هميشگي اديان توصيف كرده ام. او را به عنوان شهيدي معرفي نموده ام كه داراي جاه و جبروت فرعون و كسري نبود اما متواضع بود و براي حفظ دين و حركت در مسير جدش حركت خود را آغاز كرد. او ابتدا از گفت وگو با معاويه و يزيد شروع كرد اما روش گفت وگو براي هدايت دشمنان مؤثر واقع نشد. او با اينكه مي دانست كشته مي شود اما خويشتن را در راه عقيده به خطر انداخت و با سپاهي 70 نفري در برابر سپاه 70 هزار نفري عبيدالله- به تصريح منابع تاريخي- به سمت كوفه خارج شد تا حركت و جنبشي در بدنه جامعه ايجاد كند.
حماسه حسين«ع» تنها مختص سني و شيعه و مسلمان نيست بلكه متعلق به هر مومني است چنانكه در حديث آمده «ان لقتل الحسين حراره في قلوب المومنين لاتبرد ابدا» در اين حديث نگفته في قلب المسلم. بلكه هر انسان آزاده اي كه به راه و رسم حسين ايمان دارد را شامل مي شود و لذا جهانيان و انديشمندان وقتي از سيره حسين آگاه مي شوند شيفته آن مي گردند. همانطور كه شيفته راه و مسلك علي ابن ابيطالب«ع» شده اند.
 
دلایل آنتوان بارا در خصوص حضرت مسيح«ع» از آمدن حسين«ع» به كربلا
استنادات و دلايل من همه برگرفته از انجيل است. برطبق آنچه در تاريخ آمده مسيح از كربلا ديدار كرد و به بني اسرائيل فرمود هركس كه حسين«ع» را دريابد به ياري اش برخيزد عده اي در اين روايت تاريخي تشكيك دارند اما ما هيچ شكي در آن نمي بينيم زيرا حضرت عيسي«ع» داراي معجزاتي بود و مرده را زنده مي كرد و بيماران صعب العلاج را شفا مي داد و لذا آيا برايش دشوار بود كه درباره آينده پيشگوئي كند و بگويد شهيد پس از خودش كيست؟
 ارزشمند تربن بُعد شخصیت امام حسین(ع) از دیدگاه آنتوان بارا
من در مورد زندگي و حركت حسين(ع) بيشتر به بعد انقلابي شخصيت ايشان شيفته شده ام. آن حضرت در مرامنامه قيام خود اعلام مي كند "اني لم اخرج اشراً ولا بطراً و لامفسداً و لا ظالماً انما خرجت لطلب الاصلاح في امه جدي" ؛ من از روي هوسراني و خوشگذراني و براي افساد و ستمگري قيام نكرده ام بلكه قيام من براي اصلاح در امت جدم و براي امر به معروف و نهي از منكر و حركت براساس سيره جد و پدرم است. اين روح انقلابي مي تواند كار معجزه آسا بكند اگر هر انساني در هر زمان و مكان از آن برخوردار باشد و ما در سالهاي پيروزي انقلاب و عزت و افتخارات اخير در ايران شاهد بوديم مردم و رهبران اين كشور براساس اين فلسفه حركت خود را آغاز و با ظلم و استكبار مخالفت كردند و با تمام قدرت در برابر آن قيام نمودند.
بعد ديگر شخصيت امام حسين«ع» كه مرا شيفته خود كرده، تواضع ايشان در كنار روح انقلابي است اين دو خصيصه نمي تواند در يك شخص جمع شود. تواضع از صفات و ويژگي هاي برگزيدگان خداست او در عين احساس عزت و آزادگي و سرافرازي در برابر دشمنان، تواضع خاص خود را دارد. اين بعد عظيمي است كه از ويژگي امام بشمار مي رود.
 
برگرفته از روزنامه کیهان ـ 4 بهمن 1385
mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
عاشورا در نگاه برخی مستشرقین ، بزرگان و علما
 
شیخ جعفر شوشتری _ گاندي _ جناح _ الشّاطي _ علي خان _ عقّاد _ صُبحي _ زُغلول پاشا _ شرقاوي _ طه حسين _ جَودهُ السحّار _ طنطاوي _ العُبيدي
  شيخ جعفرشوشتريازعظمت بلكه معجزه قرآن، آن است كه برخلاف ديگر كتابها تكرارش ملال آور نيست، بلكه لطفش بيشتر مي گردد، مصيبت امام حسين (ع) هم همينطور است. هرچه خوانده يا شنيده شود باز تازه است. ديگرآنكه نگاه كردن به خط قرآن عبادتست، تلاوت و گوش دادن به آن عبادتست، مرثيۀ امام حسين(ع) ، هم چنين است، خواندنش و گوش دادنش عبادتست، گرياندنش و گريه كردنش نيز عبادتست .
« مَنْ بَكي اَوْ بَكي اَوْ تَباكي وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةِ » ازجمله آنكه قرآن مجيد به جميع شئون معجزه است و ... و حسين (ع) هم به سربريده اش ، به اعضايش، به بدنش همه معجزه است. « بخشي ازكتاب سراي ديگر»
 
: من زندگي امام حسين(ع)، آن شهيد بزرگ اسلام را به دقّت خواندم و توجّه كافي به صفحات كربلا نموده ام و بر من روشن است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد، بايستي از سرمشق امـــام حسين(ع) پيروي كند.
  محمّد علي جناح (قاعد اعظم پاكستان): هيچ نمونه اي از شجاعت، بهتر از آنكه امام حسين(ع) از لحاظ فداكاري و تهوّر نشان داد در عالم پيدا نمي شود. به عقيدهء من تمام مسلمين بايد از سرمشق اين شهيدي كه خود را در سرزمين عراق قربان كرد پيروي نمايند.
 
 
 : زينب، خواهر حسين(ع) لذّت پيروزي را در كام ابن زياد و بني اميّه خراب كرد و در جام پيروزي آنان قطرات زهر ريخت، در همهء حوادث سياسي پس از عاشورا، همچون قيام مختار و عبدالله بن زبير و سقوط دولت امويان و برپايي حكومت عباسيان و ريشه دواندن مذهب تشيّع، زينب، قهرمان كربلاف نقش برانگيزنده داشت.
 : اين روز محرّم، براي مسلمانان سراسر جهان معني بزرگي دارد. در اين روز، يكي از حزن آورترين و تراژديك ترين وقايع اسلام اتفاق افتاد،شهادت حضرت امام حسين(ع) در عين حزن، نشانهء فتح نهايي روح واقعي اسلامي بود، زيرا تسليم كامل به ارادهء الهي به شمار مي رفت. اين درس به ما مي آموزد كه مشكلات و خطرها هر چه باشد، نبايستي ما پروا كنيم و از حق و عدالت منحرف شويم.
  عبّاس محمود عقّاد (نويسنده و اديب مصري): جنبش حسين(ع)، يكي از بي نظيرترين جنبش هاي تاريخي است كه تاكنون در زمينهء دعوت هاي ديني يا نهضت هاي سياسي پديدار گشته است ... دولت اموي پس از اين جنبش، به قدر عمر يك انسان طبيعي دوام نكرد و از شهادت حسين(ع) تا انقراض آنان بيش از شصت و اندي سال نگذشت.
 : اگر چه حسين بن علي(ع) در ميدان نظامي يا سياسي شكست خورد، امّا تاريخ، هرگز شكستي را سراغ ندارد كه مثل خون حسين(ع) به نفع شكست خوردگان تمام شده باشد. خون حسين(ع)، انقلاب پسر زبير و خروج مختار و نهضت هاي ديگر را در پي داشت، تا آنجا كه حكومت اموي ساقط شد و نداي خونخواهي حسين(ع)، فريادي شد كه آن تخت ها و حكومت ها را به لرزه درآورد.
 : حسين(ع) در اين كار به واجب ديني و سياسي خود قيام كرده و اينگونه مجالس عزاداري، روح شهادت را در مردم پرورش مي دهد و مايهء قوّت اراده آنها در راه حق و حقيقت مي گردد.
 : حسين(ع)، شهيد راه دين و آزادگي است. نه تنها شيعه بايد به نام حسين(ع) ببالد، بلكه تمام آزادمردان دنيا بايد به اين نام شريف افتخار كنند.
  : حسين(ع) براي به دست آوردن فرصت و از سرگرفتن جهاد و دنبال كردن از جايي كه پدرش رها كرده بود، در آتش شوق مي سوخت. او زبان را دربارهء معاويه و عمّالش آزاد كرد، تا به حدّي كه معاويه تهديدش نمود. امام حسين(ع)، حزب خود را وادار كرد در طرفداري حق سختگير باشند.
  عبد المجيد جَودهُ السحّار (نويسنده مصري): حسين(ع) نمي توانست با يزيد بيعت كند و به حكومت او تن بدهد، زيرا در آن صورت، بر فسق و فجور، صحّه مي گذاشت و اركان ظلم و طغيان را محكم مي كرد و بر فرمانروايي باطل تمكين مي نمود. امام حسين(ع) به اين كارها راضي نمي شد، گر چه اهل و عيالش به اسارت افتند و خود و يارانش كشته شوند.
 : (داستان حسيني) عشق آزادگان را به فداكاري در راه خدا بر مي انگيزد و استقبال مرگ را بهترين آرزوها به شمار مي آورد، چنانكه راي شتاب به قربانگاه، بر يكديگر پيشي جويند.
 : فاجعهء كربلا در تاريخ بشر نادره اي است، همچنان كه مسبّبين آن نيز نادره اند ... حسين بن علي(ع) سنّت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنا بر فرمان خداوند در قرآن به زبان پيامبر اكرم(ص) وظيفهء خويش ديد و از اقدام به آن تسامحي نورزيد. هستس خود را در آن قربانگاه بزرگ فدا كرد و به اين سبب نزد پروردگار، "سرور شهيدان" محسوب مي شود و در تاريخ ايام، "پيشواي اصلاح طلبان" به شمار رفت. آري، به آنچه خواسته بود و بلكه برتر از آن، كامياب گرديد.
mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

جلوه هاى آزادگى و شکست ناپذیرى عاشورا در نگاه دانشمندان و دشمنان

جلوه هاى آزادگى و شکست ناپذیرى عاشورا در نگاه دانشمندان
شکوه صلابت و آزادگى نهضت عزّت ساز عاشورا در نگاه دشمن

جلوه هاى آزادگى و شکست ناپذیرى عاشورا در نگاه دانشمندان

نهضت عزّت آفرین عاشورا از آغاز تا انجام و تا هماره تاریخ، دانشگاه عزّت و صلابت و چشمه سار شکوه و آزادگى است، و در منطق و پیام، موضعگیرى و روشنگرى، دیدار و خطبه، سند و نامه و هر پیک و سفیرش گوهر کمیاب عزّت و آزادگىِ مورد نظر قرآن و پیامبر و همه آزادمنشان ـ از هر مذهب و تاریخى ـ موج مى زند.
این دریافت، نه تنها دریافت و باور دوست و آشنا، بلکه هر پژوهشگر بى طرف و بیگانه و حتى مخالف نیز هست; براى نمونه:
1
ـ دانشمند نامدار اهل سنت «ابن ابى الحدید» در این مورد نوشته است:
" سالار پرشکوه شکست ناپذیران روزگار و قهرمان کسانى که در برابر ذلّت و تحقیر سر فرود نیاورده، و به عصرها و نسلها درس جوانمردى و شرافت و مرگ پر افتخار را زیر سایه شمشیرهاى آخته داد، و آن را بر سازش با بیداد و فریب برگزید، پدر یکتاپرستان گیتى حسین(علیه السلام)، فرزند رشید على(علیه السلام) است. استبدادگران اموى به آن شخصیت تسخیر ناپذیر و یارانش امان دادند، امّا او بدان دلیل که نمی خواست در برابر ذلّت و بیداد سر خم کند، و نیز بیم آن داشت که اگر با پذیرش امان نامه کشته هم نشود، ذلّت بر او و دیگر آزاد منشان رهرو راهش از سوى «عبید» و دیگر خودکامگان سیاهکار و حقیر تحمیل گردد، مرگ پر عزّت و افتخار را بر زندگى ذلیلانه برگزید"
2
ـ شاعر دانشمند «ابونصر سعدى» از سرایندگان نامدار قرن چهارم در وصف آزادگى و عزّتمندى حسین(علیه السلام) از جمله چنین می سراید:
الْحسینُ الَّذِى رَأى الْمَوتَ فِى الْعِزِّ *** حَیاةً وَالْعِیشَ فِى الُّذلِ قَتْلاً  ...[1]
"حسین (علیه السلام) همان کسى است که مرگ با عزّت و آزادگى را زندگى حقیقى می نگریست و زندگى باذلّت و حقارت را مرگ "
3
ـ از «مصعب بن زبیر» آوردهاند که وقتى «سکینه» دخت آزاده حسین(علیه السلام) و همسر ارجمند خویش را اندوهزده دید، گفت:
"لَمْ یَبْقِ اَبُوکِ لِابْنِ حُرّة عُذْراً." [[2
" پدرت حسین (علیه السلام) دیگر براى هیچ آزادمنش و آزادی خواهى عُذر سکوت و سازش با استبداد و ذلّت را باقى نگذاشته است! "
4
ـ نیز پس از فروپاشى یاران و همراهانش هنگامى که دید دیگر یار و یاورى ندارد، به خواندن این شعر حماسى پرداخت:
فإِنَّ الْأُلى بِالطَّفِّ مِنْ آلِ هاشِمِ *** تَأَسَّوا فَسَنُّوا لِلْکِرامِ التّأَسِّیا[3 [
" آن پیشتازان راه آزادى و عدالت که در کرانه هاى فرات در برابر استبداد و تحمیل سرفرود نیاوردند، براى همه صاحبان عزّت و شرف، نمونه و الگوى جاودانه اى به یادگار نهادند و به صورت آموزگار و مقتداى شکست ناپذیر براى همه آزادمنشان جلوه کردند."
5
ـ سراینده و دانشمند بزرگ «شیخ کاظم ارزى» که روزى با تعمق در جلوه ها و نُمودهاى عزّت و آزادگى عاشورا دگرگون شده بود، شعرى سرود که یک بند آن این گونه است:
قَدْ غَیَّرَ الطَّعْنُ مِنْهُمْ کُلَّ جـارِحَة
اِلاّ الْمَکارِمَ فِى اَمْن مِنَ الْغِیَرِ
...
" نیزه هاى بیداد استبدادِ عنان گسیخته و بى مهار توانست همه اندام و اعضاى پیکر آن آزادمنشان عدالتخواه را دگرگون سازد; امّا اراده شکست ناپذیر و منش بزرگوارانه و مترقى و همّت والاى آنان را هر گز نتوانست تغییر دهد "
هنوز سراینده این شعر، آن را براى کسى نخوانده بود که یکى از آشنایان او در عالم رؤیا ریحانه سرفراز پیامبر فاطمه (علیها السلام) را دید که آن حضرت به او فرمود: برو و این سروده را از «شیخ کاظم ارزى» بگیر!
او از خواب بیدار شد و شگفت زده راه خانه شاعر را در پیش گرفت و با این که با او میانه خوبى نداشت به در خانه اش آمد و گفت: هان اى دوست عزیز!خوب بشنو ببین تو این شعر را سرودهاى؟
قَدْ غَیَّرَ الطَّعْنُ مِنْهُمْ کُلَّ جـارِحَة
ِلاّ الْمَکارِمَ فِى اَمْن مِنَ الْغِیَرِ
...
او غرق در حیرت شد و پاسخ داد آرى! امّا هنوز آن را براى کسى نخواندهام، تو را به خدا بگو تو از کجا خبر دارى و آن را از کجا به دست آوردهاى؟!
او گفت: من در عالم رؤیا فاطمه (علیها السلام) را دیدم وآن حضرت این شعر را براى من خواند و فرمود: برو این سروده را از «شیخ» بگیر! و من پس از این که از خواب بیدار شدم راه خانه تو را در پیش گرفتم.[4 [

 

شکوه صلابت و آزادگى نهضت عزّت ساز عاشورا در نگاه دشمن

اسناد حماسه ساز عاشورا نشانگر این حقیقت است که حسین(علیه السلام) و یاران آزاده اش در گذر زمان در برابر استبدادى ددمنش و خونخوار و سپاهى دژخیم و بى شمار در بیابانى خشک و سوزان رو به رو شدند.
دشمن هر آن چه در توان و امکان داشت بسیج کرد و با همه امکانات از جنگ روانى وبمباران دروغ و تحریف و کتمان حقایق و ترور شخص و هدف تا بستن آب بر روى کودکان و بیماران، خشونت و بى رحمى بى حد و مرز و کشتن و اسب تاختن بر بدنها و شکنجه و مثله کردنها و با آنچه در تصور نمی گنجد کوشید تا نهضت آزادی خواهانه و ذلّتستیز عاشورا را به پذیرش تسلیم و تحقیر و رأى دادن به مدیریت به سبک استبدادى و امضاى اسارت مردم مجبور سازد، امّا سرانجام در برابر اراده شکست ناپذیر حسین (علیه السلام) جز شکست و رسوایى ابدى چیزى ندروید!
این حقیقت درخشان حتى در گزارش و سخنان دشمن نیز آمده است; به عنوان نمونه:
1
ـ" حُمید بن مسلم" از گزارشگران رویداد عاشورا در وصف شکوه و شکست ناپذیرى پیشواى آن مى گوید:
" فَوَاللّهِ لَقَدْ شَغَلَنِى نُورُ وَجْهِهِ وَ جَمالُ هِیْبَتِهِ عَنِ الْفِکْرَةِ فِى قَتْلِهَ." [5 [
" به خداى سوگند که فروغ فروزان سیماى حسین و جمال و هیبت او به گونه اى مرا مجذوب و واله ساخته بود که اندیشه کشتن او را از یاد بردم!" [[6
2
ـ پس از رویداد جانسوز عاشورا، یکى از منتقدان، برخى از سپاه شوم اموى را نکوهش کرد که ننگ و نفرین بر شما! چگونه فرزندان پیامبر را آن گونه ناجوانمردانه قتل عام کردید؟
او پاسخ داد:
" دوست من! بیهوده سخن مگو! اگر تو نیز آن روز آنچه را ما با آن روبه رو شدیم می دیدى، جز جنایت و بیدادى که از ما سر زد از تو سر نمى زد; چرا که ما باگروهى کم شمار رو به رو شدیم که دستهایشان بر قبضه شمشیر بود و شیرآسا از هر سو، جنگاوران و رزمندگان را به خاک هلاک می افکندند و خودرا بى هیچ هراسى به دریاى مرگ مى زدند! آنان مردمى بودند که نه در برابر ثروت و مقام سر فرود مىآوردند و نه امان و امان نامه و نه زور و خشونت و مرگ! چیزى نمی توانست میان آنان و مرگ هدفدار یا چیرگى بر حکومت مانع شود و اگر ما اندکى در برابر آن اراده هاى مصمم و شکست ناپذیر کوتاه مى آمدیم جان همه سپاه اموى را می گرفتند! با این وصف اى بى مادر! ما تیره بختان چه می توانستیم انجام دهیم؟" [[7
3ـ پس از ورود کاروان اسیران به کاخ پوشالى «عبید» در کوفه، او بر آن شد تا با تحریف و دجالگرى، ننگ کشتار پیشواى آزادى و یاران آزادی خواه او را از دامان خود و رژیم خودکامه اموى بزداید و کار را به تقدیر و خواست خدا نسبت دهد، که امام سجّاد(علیه السلام) با این که جسم نازنینش در بند بود، با به هیچ انگاشتن خشونت و بیداد حاکم، لب به بیان حقیقت گشود و روشنگرى کرد که آنان را نه خدا، که سپاه استبداد قتل عام کرد!
این جا بود که آتش کینه و خشم «عبید» از منطق ستم ستیز و روح تسخیرناپذیر نهضت عاشورا زبانه کشید و نعره برآورد که تو هنوز هم جرأت و جسارت آن را دارى که در تالار کاخ من، هر چه گویم، پاسخ دهى و از برنامه و راه و رسم پدرت دفاع کنى؟!
بدینسان خشن ترین دژخیم استبداد لب به عزّت و شکست ناپذیرى نهضت عاشورا گشود و به واماندگى و شکست خشونت و استبداد، اعتراف کرد.
4
ـ هنگامى که پیشواى آزادى گام به میدان دفاع نهاد، پس از روزها تشنگى و تلاش و بدرقه دردناک یاران راه و تحمل آن شرایط دشوار محاصره و پیکار نابرابر، طبق روال عادى باید خسته و تسلیم پذیر و داراى روحیهاى درهم شکسته باشد و در برابر ده ها هزار نفر دستها را به نشان تسلیم بالا برد، اما شگفتا! که وقتى سپاه استبداد با او رو به رو شد، شهامت و شجاعت و قدرتى را در برابر خود یافت که هرگز تصور نمی کرد! هر کس به انگیزه شرارت پیش رفت، لحظهاى مهلت نیافت; از این رو «عمر بن سعد» فریاد کشید: مادرهایتان در مرگتان بگریند، می دانید به جنگ چه کسى رفتهاید؟ این فرزند بزرگترین قهرمان اسلام و کشنده عرب است; «هذا ابْنُ قَتّالِ الْعَرَبِ.»[[8
بدینسان به شکوه و شکستناپذیرى آن حضرت اعتراف کرد.
5ــ
"شمر"، خشن ترین فرمانده سپاه استبداد در اعتراف به آزادگى و شکست ناپذیرى حسین (علیه السلام) گفت: به خداى سوگند که او روح تسخیر ناپذیر پدرش على را در کالبد دارد.[[9
بدینسان نهضت عاشورا نه تنها در منطق و منش، سربلند و سرفراز درخشید که در جهاد و دفاع نیز شکست ناپذیر شد.

پی نوشت ها:


[1]ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 3، ص 245.
[2]ـ پرتوى از عظمت حسین(علیه السلام)، ص 429.
[3]ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 3، ص 248.
[4]ـ از مدینه تا کربلا، ص 206.
[5]ـ قصّه کربلا، ص 449.
[6]ـ آنان که به چشم خویش دیدند تو را
                               رفتند و به پاى دل رسیدند تو را
      و آن کـوردلان که بـر دلت تیـر زدند
                               دیـدند تـو را ولـى ندیـدند تـو را!
[7]ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 3، ص 263.
[8]ـ بحارالانوار، ج 45، ص 50.
[9]ـ بحارالانوار، ج 45، ص 50.

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

امام حسین (ع) از دیدگاه دکتر شریعتی

دكترعلى‏ شریعتى متفكر و اندیشمندى بود كه در یك دوره تاریخى، تأثیر فزاینده‏اى بر روى نهضت اسلامى گذاشت. شهید دكتر بهشتى با اشاره بدین موضوع، حق مطلب را ادا مى‏كند:

«دكتر در طول چند سال حساس، هیجان مؤثرى در جوّ اسلامى و انقلاب اسلامى به وجود آورد و در جذب نیروهاى جوان درس خوانده و پر شور و پر احساس به سوى اسلام اصیل، نقش سازنده‏اى داشت و دل‏هاى زیادى را با انقلاب اسلامى همراه كرد. این انقلاب و جامعه باید قدردان این نقش مؤثر باشد.» (1)

آثار دكتر شریعتى از فراز و فرودهاى بسیارى برخوردار است؛ برخى آثار وى همچون «اسلام‏شناسى متعهد با مخاطب‏هاى آشنا» و «تشیع علوى، تشیع صفوى» داراى ضعف‏هاى ساختارى و اساسى مى‏باشد، و برخى از آثار وى از جمله «على‏علیه السلام»، «فاطمه، فاطمه است» و «نیایش» را باید در رده كتاب هاى خوب و تأثیرگذار وى محسوب كرد.

برخى از سخنرانى‏ها و نوشته‏هاى دكتر شریعتى در مورد شهادت امام حسین علیه السلام و حادثه كربلا، از جمله آثار خوب وى به شمار مى ‏رود. در این نوشتار سعى خواهیم نمود به حدّ وسع خود، دیدگاه دكتر شریعتى را در این موارد به تصویر كشیم:

 

شهادت حسینی علیه السلام

امام حسین علیه السلام

شرایط نهضت امام حسین علیه السلام

بایستن و نتوانستن

هنر خوب مردن

آثار شهادت امام حسین علیه السلام

زندگی جاوید

ساعات آخر شهادت

مسئولیت ما

حضرت زینب سلام الله علیها

 

 

شهادت حسینى‏ علیه السلام‏

"شهادت حسینى كشته شدن مردى است كه خود براى كشته شدن خویش قیام كرده است... امام حسین‏علیه السلام از مقوله دیگرى است؛ او نیامده است كه دشمن را با زور شمشیر بشكند و خود پیروز شود، و بعد موفق نشده و یا در یك تصادف یا ترور توسط وحشى، كشته شده باشد. این‏ طور نیست، او در حالى كه مى ‏توانسته است در خانه‏ اش بنشیند و زنده بماند، به پا خاسته و آگاهانه به استقبال مردن شتافته و در آن لحظه، مرگ و نفى خویشتن را انتخاب كرده است... امام حسین علیه السلام یك شهید است كه حتى پیش از كشته شدن خویش به شهادت رسیده است؛ نه در گودى قتلگاه، بلكه در درون خانه خویش، از آن لحظه كه به دعوت ولید - حاكم مدینه - كه از او بیعت مطالبه مى ‏كرد، «نه» گفت، این، «نه» طرد و نفى چیزى بود كه در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسین شهید است."(2)

سمبل شهادت حسینى در این تعریف، تنها سلاح پیروز است. البته شهادت حسینى شرایط ویژه خود را مى ‏طلبد. وقتى ظلم، انحطاط و انحراف همه گیر مى ‏شود و ارزش‏هاى والاى اسلامى مسخ مى‏ گردد و موعظه‏ ها بر گوش‏هاى سنگین كارگر نمى ‏افتد؛ حسین با همه دانایى به عدم توانایى خود در پیروزى ظاهرى بر دشمن، علناً به پیشواز مرگ مى‏رود و با انتخاب شهادت، بزرگترین كارى را كه مى ‏شد كرد، انجام مى ‏دهد.

ثمره شهادت امام حسین علیه السلام آگاهى و بازگشت مردم به هویّت اصیل اسلامى و زدن داغ رسوایى كُشتن فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بر پیشانى كریه حكومت یزید است.

در شهادت حسینى، وظیفه اولیه اسلامى براى یارى دین خدا، شهادت است؛ در این جا مجاهد فى‏ سبیل ‏الله با شهادت خود، دین خدا را یارى مى ‏كند. شهادت عمار یاسر نیز از این قبیل است؛ لیكن انعكاس شهادت اباعبدالله الحسین ‏علیه السلام به دلایلى گسترده و خارج از ظرف زمان است.

در شهادت حسینى، شهید با خوب مردن پیروز مى ‏شود و در شهادت حمزه ‏اى، با خوب كشتن. در شهادت حسینى، شهید با شكست ظاهرى از دشمن پیروز مى ‏شود و در شهادت حمزه ‏اى، شهید با پیروزى بر دشمن. در شهادت حسینى، وظیفه اولیه شهید، شهادت است و در شهادت حمزه‏اى، وظیفه اولیه شهید، مجاهدت و تلاش براى شكست دشمن است.

امام حسین علیه السلام

تأثیر اباعبدالله الحسین‏ علیه السلام بر روى اندیشه‏ هاى دكتر شریعتى و خلق روح حماسى و نگاه حسینى وى، در همه آثارش به وضوح دیده مى‏شود. بازتاب حماسه حسینى در جولان فكر و روحیه وى بسیار گسترده، شورانگیز و عمیق مى ‏باشد؛ به طورى كه بسیارى از جریانات سیاسى و اجتماعى و رویدادهاى تاریخى را با رویكرد به «حادثه كربلا» تحلیل و ارزیابى مى ‏كند. پرداختن به عاشوراى حسینى از منظر دكتر شریعتى بیشتر انعكاس یك قریحه قوى، احساس شورانگیز و ترجمان روح حماسى و بى‏ تاب اوست. این بخش در زوایاى مختلفى قابل مدح است، كه اختصاراً به چند مورد از آن مى ‏پردازیم:

 

 

الف) شرایط نهضت امام حسین ‏علیه السلام‏

"شكل مبارزه‏اى كه حسین انتخاب كرده، قابل فهمیدن نیست مگر این كه اوضاع و شرایطى كه حسین در آن شرایط، قیام خاصّ خودش را آغاز كرد، فهمیده بشود... اكنون حسین مسئول نگاهبانى انقلابى است كه آخرین پایگاه‏هاى مقاومتش از دست رفته است و از قدرت جدش و پدر و برادرش، یعنى حكومت اسلام و جبهه حقیقت و عدالت، یك شمشیر برایش نمانده و حتى یك سرباز! سال‏هایى است كه بنى‏ امیه همه پایگاه‏هاى اجتماعى را فتح كرده است."(3)

اسلام در این زمان، چون پوستین وارونه شده است؛ ارزش‏هاى اسلامى رنگ باخته و دین با حاكمیت افراد فاسد و غاصب، رو به انحطاط و انحراف مى ‏رود. امام حسین علیه السلام در چنین شرایطى براى اصلاح دین جدش قیام مى ‏كند؛ از یك سو، نیرویى براى تغییر وضع موجود ندارد و از دیگر سو، در سكوت خود مشعل امیدى نمى ‏بیند. بنابراین، با تنهاترین و برنده‏ترین سلاح، سلاح شهادت، به رویارویى با یزید، مظهر باطل مى ‏شتابد و با شهادت خویش بر آنها پیروز مى ‏شود.

 

این كه حسین فریاد مى ‏زند - پس از این كه همه عزیزانش را در خون مى ‏بیند و جز دشمن كینه توز و غارتگر در برابرش نمى ‏بیند - فریاد مى ‏زند كه: «آیا كسى هست كه مرا یارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»؛ مگر نمى ‏داند كه كسى نیست كه او را یارى كند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان مى‏كند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مى ‏نماید.

 

ب) بایستن و نتوانستن‏

"فتواى حسین این است: آرى! در نتوانستن نیز بایستن هست؛ براى او زندگى، عقیده و جهاد است. بنابراین، اگر او زنده است و به دلیل این كه زنده است، مسئولیت جهاد در راه عقیده را دارد. انسان زنده، مسئول است و نه فقط انسان توانا. و از حسین، زنده ‏تر كیست؟ در تاریخ ما، كیست كه به اندازه او حق داشته باشد كه زندگى كند؟ و شایسته باشد كه زنده بماند؟ نفس انسان بودن، آگاه بودن، ایمان داشتن، زندگى كردن، آدمى را مسئول جهاد مى‏كند و حسین مَثَلِ اعلاى انسانیت زنده، عاشق و آگاه است. توانستن یا نتوانستن، ضعف یا قدرت، تنهایى یا جمعیت، فقط شكل انجام رسالت و چگونگى تحقق مسئولیت را تعیین مى ‏كند نه وجود آن را."(4)

«بایستن» یعنى براى انجام دادن وظیفه مسئولیت دینى و شرعى، تلاش نمودن و تا حد توان براى پیشبرد آن، به تناسب زمان و شرایط، اقدام كردن. گویاترین كلام براى اداى این مفهوم، فرمایش حضرت امام‏ قدس سره است؛ ایشان در پیامى فرمودند:

"ما مأمور به اداى تكلیف و وظیفه‏ایم، نه مأمور به نتیجه."(5)

هر مسلمانى در هر شرایطى، وظیفه ‏اى دارد كه باید بدان عمل نماید؛ لیكن اقتضاى زمان، شكل انجام وظیفه را به تناسب خود، دستخوش تغییر مى ‏سازد. عمل به وظیفه در بستر زمانى خاص، «جهاد» و در شرایطى «فقه» و در برهه‏اى «پرداختن به مسایل علمى» است؛ لیكن آنچه با تحول زمان دگرگون نمى ‏شود، اصل اداى تكلیف و انجام وظیفه است.

 

ج) هنر خوب مردن‏

"او (امام حسین علیه السلام) فرزند خانواده ‏اى است كه هنر خوب مردن را در مكتب حیات، خوب آموخته است... آموزگار بزرگ شهادت اكنون برخاسته است تا به همه آنها كه جهاد را تنها در توانستن مى ‏فهمند و به همه آنها كه پیروزى بر خصم را تنها در غلبه، بیاموزد كه شهادت نه یك باختن، كه یك انتخاب است؛ انتخابى كه در آن، مجاهد با قربانى كردن خویش در آستانه معبد آزادى و محراب عشق، پیروز مى ‏شود و حسین «وارث آدم» - كه به بنى‏آدم زیستن داد - و «وارث پیامبران بزرگ» - كه به انسان چگونه باید زیست را آموختند - اكنون آمده است تا در این روزگار به فرزندان آدم چگونه باید مردن را بیاموزند."(6)

شهادت، هنر مردان خداست؛ چنان كه خوب زیستن و خوب زندگى كردن، هنر مردان الهى مى ‏باشد. خوب مردن نیز هنرى است كه در درجه اول، شهدا آن را به ارث مى ‏برند. شهدا شمع‏ هاى فروزانى هستند كه با نثار هستى و وجود خود در محضر حق تعالى، پیروز مى ‏شوند. سیدالشهداء سمبل و الگوى خوب مردن (شهادت) در همه اعصار است. مقتدایان امام حسین علیه السلام كسانى هستند كه از مایه جان خویش در راه خدا نثار مى‏كنند و به راستى حسین آموزگار بزرگ شهادت است كه هنر خوب مردن را در جان بى‏تاب انسان‏هاى عاشق، تزریق می كند.

 

د) آثار شهادت امام حسین‏ علیه السلام‏

"برخى درباره آثار شهادت حسینى تردید كردند! و آن را قیامى خوانده ‏اند كه شكست خورده است؛ شگفتا! كدام جهاد و كدام جنگِ پیروزى بوده است كه دامنه فتوحاتش در سطح جامعه در عمق اندیشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاریخ، این همه گسترده و عمیق و بارآور باشد؟... حسین با شهادت «ید بیضاء» كرد، از خون شهیدان «دم مسیحائى» ساخت كه كور را بینا مى ‏كند و مرده را حیات  مى‏بخشد... اما نه تنها در عصر خویش و در سرزمین خویش، كه «شهادت» جنگ نیست، رسالت است؛ سلاح نیست، پیام است؛ كلمه‏اى است كه با خون تلفظ مى ‏شود."(7)

تأثیر حادثه كربلا، هم در بستر زمان خود و هم در طول تاریخ، عمیق و فراگیر بوده است. نهضت‏ هایى كه با فاصله كمى با الهام ‏گیرى از قیام خونین كربلا شكفتند - مانند قیام توابین و ابومسلم خراسانى - و جان‏ هاى مردمى كه از ترنم خون‏هاى گرم شهیدان كربلا زندگى یافتند، معدود نیستند؛ انقلاب اسلامى شاهد و مثالى زنده در عصر حاضر است كه هم در شروع نهضت، پیروزى انقلاب، ثبات نظام و ادامه آن تا هم اكنون همواره زیر درخشش پرتو عشق به اباعبدالله الحسین‏ علیه السلام جریان یافته است. به راستى كدامین عشق و ایمان جوشان براى پیشبرد انقلاب اسلامى مى ‏توانست به اندازه عشق و ایمان حسینى مؤثر باشد؟

 

ه) زندگانی جاوید

"آنها كه تن به هر ذلتى مى ‏دهند تا زنده بمانند، مرده‏ هاى خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا كسانى كه سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمده ‏اند و مرگ خویش را انتخاب كرده ‏اند - در حالى كه صدها گریزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجیه شرعى و دینى براى زنده ماندن شان بود - توجیه و تأویل نكرده ‏اند و مرده‏ اند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها كه براى ماندن‏شان تن به ذلت و پستى، رها كردن حسین و تحمل كردن یزید دادند، كدام هنوز زنده ‏اند؟ هر كس زنده بودن را فقط در یك لَشِ متحرك نمى ‏بیند، زنده بودن و شاهد بودن حسین را با همه وجودش مى ‏بیند، حس مى ‏كند و مرگ كسانى را كه به ذلت‏ها تن داده ‏اند تا زنده بمانند، مى ‏بیند."(8)

شهدا زنده ‏اند و سیدالشهداء زنده ‏ترین شهید تاریخ است. نام او، یاد او، خاطره او و داستان شگرف كربلاى او، همه و همه در طول تاریخ براى همه نسل‏ها نیروبخش، حیات آفرین، امیدزا و انقلاب گستر است. به راستى كدامین ملت را مى ‏توان سراغ گرفت كه با روح و خون حسین همگرایى كنند و به افتخار یكى از دو پیروزى نرسند؟ خون حسین، مایه حیات‏ بخشى است كه در گذر زمان بر كالبد ملت‏ها دمیده مى ‏شود و آنها را به زندگى فرا مى ‏خواند و حسین ‏علیه السلام زنده جاویدى است كه هر سال، دوباره شهید مى ‏شود و همگان را به یارى جبهه حق زمان خود، دعوت مى ‏كند.

 

و) ساعات آخر شهادت‏

"عصر عاشورا، امام حسین علیه السلام با آن دقت نظافت مى ‏كند، با آن دقت آرایش مى ‏كند، بهترین لباس‏هایش را مى ‏پوشد و بهترین عطرهایش را مى ‏زند، در اوج خون و در اوج مرگ و در اوج نابودىِ همه كسانش و در آستانه رفتن خودش، هر ساعتى كه مى ‏گذشت و شهدا هم بر هم انباشته مى‏ شدند، چهره او گلگون‏ تر و برافروخته ‏تر و قلبش بیشتر به تپش مى ‏آمد، كه مى ‏دانست فاصله حضور، اندك است؛ چه «شهادت» حضور نیز هست."(9)

حضور شایسته در محضر خدا، آرزوى سرشار از اشتیاقى است كه مردان خدا همواره براى آن، لحظه شمارى مى ‏كنند و شهادت، شایسته ‏ترین وسیله حضور در پیشگاه الهى است. آرایش با دقّت امام ‏حسین‏ علیه السلام در عصر عاشورا نیز به خاطر شایسته‏ ترین حضورى است كه یك امام مى ‏تواند در محضر الهى داشته باشد.

 

ز ) مسئولیت ما

"این كه حسین فریاد مى ‏زند - پس از این كه همه عزیزانش را در خون مى ‏بیند و جز دشمن كینه توز و غارتگر در برابرش نمى ‏بیند - فریاد مى ‏زند كه: «آیا كسى هست كه مرا یارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»؛ مگر نمى ‏داند كه كسى نیست كه او را یارى كند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان مى‏كند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مى ‏نماید."(10)

امام حسین‏ علیه السلام مظهر و سمبل حق است كه در همه عصرها، چون نمادى زنده و خروشان، ظهور پیدا مى ‏كند و همه كسانى را كه از پاسدارى حقیقت زمان خود طفره مى ‏روند، به یارى مى ‏طلبد و در واقع یارى طلبیدن امامِ عشق در كربلا، انعكاس موج اندیشه اسلامى براى كمك به حق در همه زمان‏ هاست. «هل من ناصر ینصرنى»، یعنى آیا كمك كننده ‏اى هست كه حق را یارى كند؟

 

حضرت زینب‏ علیها السلام‏

نمى ‏توان از كربلاى حسین نوشت و در آن، از كار بزرگ زینبى یادى نكرد؛ چرا كه حادثه كربلا با نقش مكمّل و بى ‏بدیل حضرت زینب‏ علیها السلام كامل مى ‏شود. مرحوم شریعتى در این مورد مى ‏گوید:

"رسالت پیام از امروز عصر، آغاز مى ‏شود. این رسالت بر دوش‌هاى ظریف یك زن، «زینب» - زنى كه مردانگى در ركاب او جوانمردى آموخته است و رسالت زینب دشوارتر و سنگین‏تر از رسالت برادرش. آنهایى كه گستاخى آن را دارند كه مرگ خویش را انتخاب كنند، تنها به یك انتخاب بزرگ دست زده‏اند؛ اما كار آنها كه از آن پس زنده مى‏مانند، دشوار است و سنگین. و زینب مانده است، كاروان اسیران در پى‏اش، و صف‌هاى دشمن تا افق در پیش راهش، و رسالت رساندن پیام برادر بر دوشش. وارد شهر مى‏شود، از صحنه بر مى‏گردد. آن باغ‏هاى سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و از پیراهنش بوى گل‌هاى سرخ به مشام مى‏رسد. وارد شهر جنایت، پایتخت قدرت، پایتخت ستم و جلادى شده است؛ آرام و پیروز، سراپا افتخار؛ بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان مزدور و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فریاد مى ‏زند: «سپاس خداوند را كه این همه كرامت و این همه عزت به خاندان ما عطا كرد، افتخار نبوت، افتخار شهادت...» اگر زینب پیام كربلا را به تاریخ باز نگوید، كربلا در تاریخ مى ‏ماند."(11)

بدون شك حضور حضرت زینب ‏علیهاالسلام در كربلا به عنوان پیام رسان شهیدان، حیاتى ‏ترین عنصر در ماندگارى «حماسه حسینى» است. اگر زینب نبود، كربلا در كربلا مى‏ ماند و حماسه درخشان حسینى اسیر حصار زمان خود مى ‏شد. حضرت زینب ‏علیها السلام خود سرود حماسه ‏اى بود كه درخشید و حماسه سترگ كربلا را در همه زمان‏ها سارى و جارى ساخت.

پی نوشت ها:

1. دكتر شریعتى جستجوگرى در مسیر شدن، آیةالله دكتر بهشتى، ص 108، چاپ دوم.

2. حسین وارث آدم، مجموعه آثار 19، صص 216، 222 و 223.

3. همان، ص 136.

4. همان، صص 166 و 167.

5. صحیفه امام، ج 21، ص 284.

6. حسین وارث آدم، ص 171.

7. همان، صص 187 و 188.

8. همان، صص 203 و 204.

9. همان، ص 195.

10. همان، ص 203.

11. همان، ص 206