زندگي..
مي توان طرحي كشيد از زندگي
باتلاقش ابي اسمانش بي ابر روزگارش خالي از دل مردگي
وسپس زيست در ان صفحه ي نو زندگي كردو گذر كرد ز باد
جاده اي ساخت پراز يكرنگي
مي توان عاشق شد به صدايي دل بست
ونگاه كرد به بي راهه ي نور
و به هر چيز كه هست با نگاه شاپرك شد بيدار
با نواي هر ترانه چشم بست