خاتون ...
بگذار تا بگريم و باراني ات كنم مانند قبل دچار پشيماني ات كنم
خاتون قصه ي شب بگذار ازاين به بعد در لابه لاي غزلهام زنداني ات كنم
خاتون بيا و بهانه نكن اين راه دور را مي خواهم از انار و عشق مهماني ات كنم
ديگر نپرس و نگو چرا گفته ام بيا اصلاَ به اين دليل كه طوفاني ات كنم
شعرم تمام شد حالا تو حرف بزن كه من گوش به نغمه هاي خراساني ات كنم