••• ♣♣♣ آلبوم خاطرات راسخون ♠♠♠ •••
سلااااااااااام.....
دوستان عزیز خوبید؟؟؟ ......از اسم تاپیکم مشخصه
هر کسی از اولین روز ورودش به انجمن یا هر خاطره ای که از راسخون داره اینجا بنویسه...
اگه خدا لطف کنه یا همکاری شما دوستان آرشیو خاطره های راسخونی تهیه بشه و همه از خوندنش لذت ببرند
ممنووووووون.....
البته هر روزم در راسخون واسه خودش خاطره هست ولی بازم خودم هم میزارم از فردا
یه روزراسخون که مشهدجهت شرکت درنمایشگاه اومده بودباوجودیکه همه رسانه های تصویری وجودداشتندفقط وفقط ازغرفه راسخون بازدیدکردم یادش بخیرآقای کیانی هم بودن.
سلام
یه روز اولای ورودم به راسخون بود که رفتم تو تالار گردشگری و شروع کردم به پست زدن
هر مطلب خوبی که در مورد گردشگری بود اومدم زدم تو قسمت آسیا
نگو مدیرش آقای خدایی هست (استاد خودم)
آقا چشمتون روز بد نبینه ، ایشون حذف میکرد من میزدم
آخر سر دیدم آثاری از پست های زده شدم نیس، بعد رفتم روابط عمومی گله کردم
بعد بهم پیام دادند که پست هایی که میزدید باید هر کدوم توی تالار مخصوص به خودش بزنید
خلاصه از اون موقع با استاد آشنا شدم و خدا حفظش کنه تا الان چه در راسخون چه در بیرون باهاش در تماسم
استاد دوست داریممممممم
سلام ممنون از مبحث خوبتون
راستش خاطره من بر میگرده به 7-8 ماه پیش زمانی که فرم ارسال پیامک رایگان رو تو نمایشگاه قران تهران تحویل غرفه راسخون دادم.روابط عمومی میگفتن که پیامک فعاله ولی من به هیچ کس نمیتونستم پیامک بدم.خلاصه همه جور کاری اقای کیانی انجام دادن تا این پیامک فعال بشه ولی نمیشد.رمز عبورم رو گرفتن و خودشون از حساب کاربریم پیامک زدن و گفتن مشکلی نداره ولی به محض اینکه من میخواستم پیامک بزنم نمیشد.یه روز زنگ زدن و IP کامپیوتر را چک کردن وگفتن احتماالا از اونه ولی بازم درست نشد.خلاصه یعنی بنده خدا هر روز یه راه حلی میگفتن ولی درست نمیشد.یه روز بر حسب اتفاق یه پیامک زدم به گوشی یکی از دوستانم که ایرانسل داشت و اون موقع دیدم که پیامک ارسال شد .تعجب کردم و به اقای کیانی خبر دادم که به ایرانسل میفرسته ولی به همراه اول نمیفرسته .تا اینکه یه روز که فکر کنم حدود یک ماه ونیم میشد که درگیر این پیامک بودن زنگ زدن وگفتن که حتما گوشی هایی که شما بهشون پیامک میزنین پیامک های تبلیغاتیشون رو بستن و چون این پیامک یه جور پیامک تبلیغاتی حساب میشه برای همین به پیامک ارسال نمیشه
یادش بخیراولین جایزه ای که ازراسخون بردم سکه طلای راسخون بودکه درحال حاضرتخمشوملخ خورده
یادش بخیر من اومدم تو دیدم راسخونه! رفتم بیرون!
یکم طول کشید دوزاریم بیفته که باید چه کنم!
یادش بخیراولین جایزه ای که ازراسخون بردم سکه طلای راسخون بودکه درحال حاضرتخمشوملخ خورده
واقعا؟؟؟ ربع یا نیم؟؟؟
من روز اول با یکی از دوستان دانشگاه اومدم اینجا....اولش هیچکیو نمیشناختم...همه چی واسم غریب غریب بود.......اما بعدش با خیلیا اشنا شدم.....یادش بخیر.
یه بار هم به خاطر زیاد پست گذاشتن اکانتمو بسته بودن
راسخون هر روزش برای من یه خاطره داره.
اینقدری که نمیتونم همه رو بگم.
مخصوصا از اتاق چت خیلی خاطره دارم.
بعضی تاپیک ها و پست های دیگه هم هستند که برام یادآور خاطرات خوب و شیرین و گاها ..... هست. چند تا از این تاپیک ها رو اینجا معرفی کردم
قهر و آشتی و خنده و گریه، گفتگوی مسالمت آمیز
یادش بخیر
تو خیابون دیدمش ، زیر بارون دیدمش ، مثل یحیی بود و من به چشم مجنون دیدمش . فراموشم نمیشه واسش میمیرم همیشه
سلام
یه روز اولای ورودم به راسخون بود که رفتم تو تالار گردشگری و شروع کردم به پست زدن
هر مطلب خوبی که در مورد گردشگری بود اومدم زدم تو قسمت آسیا
نگو مدیرش آقای خدایی هست (استاد خودم)
آقا چشمتون روز بد نبینه ، ایشون حذف میکرد من میزدم
آخر سر دیدم آثاری از پست های زده شدم نیس، بعد رفتم روابط عمومی گله کردم
بعد بهم پیام دادند که پست هایی که میزدید باید هر کدوم توی تالار مخصوص به خودش بزنید
خلاصه از اون موقع با استاد آشنا شدم و خدا حفظش کنه تا الان چه در راسخون چه در بیرون باهاش در تماسم
استاد دوست داریممممممم
سلام یحیی جون . آررررررررررررررره یادش بخیر . روزی که تورو دیدم ، چه روز قشنگی بود ، یادته تنگه غروب آسمون چه رنگی بود ؟ فدائی داری یحیی جونم فدائی
یادش بخیراولین جایزه ای که ازراسخون بردم سکه طلای راسخون بودکه درحال حاضرتخمشوملخ خورده
واقعا؟؟؟ ربع یا نیم؟؟؟
هیچ کدوم دوست عزیز.گرمی بود.
سلام و تشکر
یه خاطره شیرین بگم براتون
مدیر سابق تالار ویلاگ نویسی آقای شیرانی یه روز تشریف آوردن اتاق چت
نمیدونم چرا من با بی دقتی نام کاربری ایشون رو خودم و بهشون گفتم سلا م شیرین جان خوش اومدی
بله دیگه یه دفعه دیدم همه دوستان عکس خنده گذاشتن و به قول خودشون از خنده روده بر شدن