نشان بي نشاني

یک پلاکِ نا تمام،
یک نشانِ بی‌نشان، سوغاتِ او 
در شلمچه،
پای اروند، کربلاهایی که غوغا کرده او  
طفلکی آن شب چه بی‌تابی که کرد
یادگاری بهر مادر هم فقط، سربندِ یا زهرا نبود 
وعده از سیم و زر، و، ویلا، نکرد 
او برای مادرش، داغِ فراق
عطرِ خاکُ،
سینه مجروح، 
دل شکسته، کوله‌بارِ عشقِ مولا، کم نبود
یا حسین، فریادِ او،
پایِ رفتنِ هم ندارد مین شده مهمانِ او
گل عذاران
لیلی و لیلا و گل، آمدند اما فقط، رعنا نبود
شرم دارم تا بگویم بعد از آن
کودکانِ پا برهنه،
بی لباس، باشد اینجا، بازم هنوز 
گر چه بازم می کُشد، اندوهِ لبنان ما همه 
دستِ خالی، کودکِ ایرانِ ما
گل فروشی می‌کند،
کاش می شد، کودکی، با فقر خود، تنها نبود