خاطرات آمرین بالمعروف..10
از تذکر تا ...
همسنگراسلام دیروز رفته بودبم حرم امام زاده باقر
دیدم دخترخانمی توی صف نماز کنارم نشست جوراب پاش نبود
نگاش کردم بهش لبخندزدم بعداز نماز رفتم از مغازه کنار امام زاده یک جفت جوراب مشکی گرفتم
نیت کردم و جوراب رو وقتی که رفته بود کنار ضریح امام زاده بهش هدیه دادم
نیمساعت بعد وقت خروج از امام زاده نگاه کردم دیدم جوراب رو پوشیده و داره میره
خدارو شکر کردم و برای کارم مصمم ترشدم
خوش به حالتون من خودم به شخصه خجالت میکشم
موندم این جور موقع ها چیکار کنم
چون آدم داره روی لبه تیغ راه میره ، نگی یه جور اشتباهه بگی هم امکان داره ناراحت بشه و لج کنه خلاصه ما هنوز باهاش داریم کلنجار میریم
سلام فقط کافیه بسم الله بگید وبه این واجب فراموش شده یا علی بگید نه دیگه زبان زبان ماست نه کلام کلامیست که از من بر بیاد خداخودش باقی کارو درست میکنه
آمربودن شیرینه اکثر اوقات هم باید ببینید موقعیتش مناسب هست یاخیر شخص مقابل شما به امرشما لبیک میگه میشه تلنگر یاخدایی ناکرده معکوس عمل میکنه ...
پست عالی ای بود
خداخیرتون بده
و جاداره در اینجا یادی بکنیم از شهید بزرگوارعلی خلیلی
یا علی مدد
خواهش میکنم
ان شاءالله بزودی شاهد بیان خاطرات آمرین تمامی عزیزان راسخونی باشیم
باشد که رهرو راهشان باشیم
من الله التوفیق..