نامه های خوانده نشده؟؟؟؟!!!!
نامه های خوانده نشده
مردی همسر و سه فرزندش را ترک گفته و در پی روزی خود و خانواده اش، راهی سرزمینی دور شد... فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و دوری او برایشان بسیار دشوار بود... مدتی بعد، پدر نامه ای به همسر و فرزندانش فرستاد. نامه که به خانه رسید، بچه ها یکی یکی آنرا در دست گرفته و بوسیدند و گفتند: این نامه از طرف عزیز ترین کسمان است. سپس بدون اینکه پاکت را باز کنند و نامه را بخوانند، آنرا در کیسه مخملی زیبایی قرار دادند.
هر چند وقت یکبار هم نامه را ازکیسه درآورده و به آن چشم می دوختند. سالها گذشت...پدر برای دیدن همسر و فرزندانش به خانه برگشت ولی به جز یکی از پسرانش کسی را در خانه نیافت.
از او پرسید: مادرت کجاست؟
پسر: مدتی پس از رفتنت سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم حالش وخیم تر شد و مرد.
پدر: چرا؟! مگر نامه اولم را باز نکردید؟ برایتان در پاکت نامه پول زیادی گذاشته بودم!!
پسر: نه... نامه را باز نکردیم.
پدر: برادرت کجاست؟
پسر: بعد از فوت مادر کسی نبود که زیر پر و بالش را بگیرد و نصیحتش کند.او هم قاطی دوستان ناباب و گمراهی شده و روز و شب را با آنان می گذراند...پ
در: مگر نامه دومم که در آن از او خواستم پیش من بیاید و با دوستان ناباب نگردد را نخواندید؟!
پسر: نه...
پدر:این دیگر چه وضعیتی است ! خواهرت کجاست؟
پسر: باهمان پسری که از مدتها خواستگارش بود ازدواج کرد.الان هم اصلا احساس خوشبختی نمی کند و زندگی سختی دارد.
پدر با عصبانیت تمام گفت: یعنی او هم نامه من را نخواند؟! من که در نامه هایم نوشته بودم این پسر آدم آبرو دار و خوشنامی نیست و من با ازدواج او با دخترم مخالفم!
پسر: نه... نامه ها را بوسیده و در یک قوطی مخملی، تمیز و مرتب نگهداری کرده ایم... اما تاحالا هیچ کدام را نخوانده ایم.
به حال این خانواده فکر کردم و اینکه چگونه از هم پاشید و خوشبختیش را از دست داد، آنهم فقط به خاطر اینکه بچه ها نامه های پدرشان را نخواندند و به بوسیدن و تقدیسش اکتفا کرده و به آنچه پدرشان درآن نوشته عمل نکردند.سپس چشمم به قرآن روی طاقچه افتاد که در قوطی مخملی زیبایی قرار داشت.وای بر من...
رفتار من با نامه های خدا دقیقا مثل رفتار آن بچه ها با نامه های پدرشان است
فَمَا لَهُمْ عَنِ التَّذْكِرَةِ مُعْرِضِينَ ﴿۴۹﴾كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُّسْتَنفِرَةٌ ﴿۵۰﴾فَرَّتْ مِن قَسْوَرَةٍ ﴿۵۱﴾
چرا آنها از تذكر روى گردانند (۴۹)
گويى گورخرانى رميدهاند (۵۰)
كه از مقابل شيرى فرار كردهاند (۵۱)
بَلْ يُرِيدُ كُلُّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ أَن يُؤْتَى صُحُفًا مُّنَشَّرَةً (۵۲)
بلكه هر كدام از آنها انتظار دارد نامه جداگانهاى از سوى خدا براى او فرستاده شود
كَلَّا بَل لَا يَخَافُونَ الْآخِرَةَ ﴿۵۳﴾كَلَّا إِنَّهُ تَذْكِرَةٌ ﴿۵۴﴾فَمَن شَاء ذَكَرَهُ ﴿۵۵﴾وَمَا يَذْكُرُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ هُوَ أَهْلُ التَّقْوَى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ ﴿۵۶﴾
چنين نيست كه آنان مىگويند بلكه آنها از آخرت نمىترسند (۵۳)
چنين نيست كه آنها مىگويند آن قرآن يك تذكر و يادآورى است (۵۴)
هر كس بخواهد از آن پند مىگيرد (۵۵)
و هيچ كس پند نمىگيرد مگر اينكه خدا بخواهد او اهل تقوا و اهل آمرزش است (۵۶)
برگفته از فرهنگ نیوز (نوشته شده توسط : سید مصطفی صادقی)
ممنون
خیلی مطلب خوبی بود ...
خیلی قشنگ بود ممنون
تکان دهنده برای کسانی که قابلیت تکان خوردن را دارند بود .
من که گله ای ندارم...از این دلتنگی...از این دوری...از این نخواستن ها....
من که به بودن تو قانع ام...به نفس کشیدنت...به خندیدنت...به خوب بودنت...
فراموش کردن تو یعنی فراموش کردن خدا.......
بیشتر از دیروز...کمتر از فردا...
می خوام برم ... برم به یک ناکجا آباد .... جایی که مقصدشم معلوم نیست ....
نامه های خوانده نشده
مردی همسر و سه فرزندش را ترک گفته و در پی روزی خود و خانواده اش، راهی سرزمینی دور شد... فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و دوری او برایشان بسیار دشوار بود... مدتی بعد، پدر نامه ای به همسر و فرزندانش فرستاد. نامه که به خانه رسید، بچه ها یکی یکی آنرا در دست گرفته و بوسیدند و گفتند: این نامه از طرف عزیز ترین کسمان است. سپس بدون اینکه پاکت را باز کنند و نامه را بخوانند، آنرا در کیسه مخملی زیبایی قرار دادند.
هر چند وقت یکبار هم نامه را ازکیسه درآورده و به آن چشم می دوختند. سالها گذشت...پدر برای دیدن همسر و فرزندانش به خانه برگشت ولی به جز یکی از پسرانش کسی را در خانه نیافت.
از او پرسید: مادرت کجاست؟
پسر: مدتی پس از رفتنت سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم حالش وخیم تر شد و مرد.
پدر: چرا؟! مگر نامه اولم را باز نکردید؟ برایتان در پاکت نامه پول زیادی گذاشته بودم!!
پسر: نه... نامه را باز نکردیم.
پدر: برادرت کجاست؟
پسر: بعد از فوت مادر کسی نبود که زیر پر و بالش را بگیرد و نصیحتش کند.او هم قاطی دوستان ناباب و گمراهی شده و روز و شب را با آنان می گذراند...پ
در: مگر نامه دومم که در آن از او خواستم پیش من بیاید و با دوستان ناباب نگردد را نخواندید؟!
پسر: نه...
پدر:این دیگر چه وضعیتی است ! خواهرت کجاست؟
پسر: باهمان پسری که از مدتها خواستگارش بود ازدواج کرد.الان هم اصلا احساس خوشبختی نمی کند و زندگی سختی دارد.
پدر با عصبانیت تمام گفت: یعنی او هم نامه من را نخواند؟! من که در نامه هایم نوشته بودم این پسر آدم آبرو دار و خوشنامی نیست و من با ازدواج او با دخترم مخالفم!
پسر: نه... نامه ها را بوسیده و در یک قوطی مخملی، تمیز و مرتب نگهداری کرده ایم... اما تاحالا هیچ کدام را نخوانده ایم.
به حال این خانواده فکر کردم و اینکه چگونه از هم پاشید و خوشبختیش را از دست داد، آنهم فقط به خاطر اینکه بچه ها نامه های پدرشان را نخواندند و به بوسیدن و تقدیسش اکتفا کرده و به آنچه پدرشان درآن نوشته عمل نکردند.سپس چشمم به قرآن روی طاقچه افتاد که در قوطی مخملی زیبایی قرار داشت.وای بر من...
رفتار من با نامه های خدا دقیقا مثل رفتار آن بچه ها با نامه های پدرشان است
فَمَا لَهُمْ عَنِ التَّذْكِرَةِ مُعْرِضِينَ ﴿۴۹﴾كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُّسْتَنفِرَةٌ ﴿۵۰﴾فَرَّتْ مِن قَسْوَرَةٍ ﴿۵۱﴾
چرا آنها از تذكر روى گردانند (۴۹)
گويى گورخرانى رميدهاند (۵۰)
كه از مقابل شيرى فرار كردهاند (۵۱)
بَلْ يُرِيدُ كُلُّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ أَن يُؤْتَى صُحُفًا مُّنَشَّرَةً (۵۲)
بلكه هر كدام از آنها انتظار دارد نامه جداگانهاى از سوى خدا براى او فرستاده شود
كَلَّا بَل لَا يَخَافُونَ الْآخِرَةَ ﴿۵۳﴾كَلَّا إِنَّهُ تَذْكِرَةٌ ﴿۵۴﴾فَمَن شَاء ذَكَرَهُ ﴿۵۵﴾وَمَا يَذْكُرُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ هُوَ أَهْلُ التَّقْوَى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ ﴿۵۶﴾
چنين نيست كه آنان مىگويند بلكه آنها از آخرت نمىترسند (۵۳)
چنين نيست كه آنها مىگويند آن قرآن يك تذكر و يادآورى است (۵۴)
هر كس بخواهد از آن پند مىگيرد (۵۵)
و هيچ كس پند نمىگيرد مگر اينكه خدا بخواهد او اهل تقوا و اهل آمرزش است (۵۶)
برگفته از فرهنگ نیوز (نوشته شده توسط : سید مصطفی صادقی)
خيلي تاثيرگذار بود ....
ممنون
متاسفانه قرآن در بین ما مسلمانان محجور مونده
با سلام بسیار جالب و عبرت انگیز بود انشالله این نامه را سر هر کلاس که به روم می خوانم تا درس عبرتی شود برای همه . موفق باشید.
سخن حق جواب نداره....
فیسبوک : آخرین بازدید ؛ ۱۰ دقیقه قبل
پلاس : آخرین بازدید ؛ ۸ دقیقه قبل
ویچت : آخرین بازدید ؛ ۱۲ دقیقه قبل
وایبر : آخرین بازدید ؛ ۱۴ دقیقه قبل
قرآن : آخرین بازدید ؛ رمضان سال گذشته!
خیلی جالب بود تشکر....
باز هم مثل همیشه جالب بود .ممنون
خیلی ممنون از کاربر خوبمون آقای بیقرار بابت ارسال این پست زیبا و تکان دهندشون
داستان سمبلیک بسیار جالبی است
و نتیجه ای بسیار خوبتر از آن گرفته شد
ممنون از شما