راسخون

کیبورد نوشته هام

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

درود به تمام راسخونیای عزیز
این تاپیک رو ایجاد کردم تا اگر دست نوشته ایی دارید ( نوشته خودتون ) اینجا بزارین تا ما هم استفاده کنیم 
سپاس 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

از دلتنگی ها که بگذرم، حالم بد نیست
ولی باز هم از غربت مردم این شهر دلم میگیرد
گاهی با تمام مردانگی ام دلم شانه های مادرم را می خواهد و بوی سیگار پدرم را
و گاهی از چهره ام دلم میگیرد که چرا هیچکس دلتنگی هایم را نمیفهمد ، هیچکس ، حتی او که نزدیک من است
و باز هم میخندم و خودم را یک استکان چای مهمان میکنم
این بار با لبخندی تمام اتفاقات زندگیم را به فال نیک میگیرم و سیگاری روشن میکنم . . . تلخ است ، تو نمیفهمی

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

شاید دنیای ما 
اندیشه ایی باشد در مغز یک انسان 
که ما نیز زاده توهمات فکر او هستیم . . .

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

به دور دست ها می نگرم
و صدای آبی که خاطرات تو را در ذهنم می کوبد 
کنارم جایی برای تو باز میکنم در این عکس . . . . من ،
رفتنت را هنوز باور نکرده ام

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

تکرار را دوست ندارم 
اما خلاء وجودم را جز با مرور خاطراتت نمی توان پر کرد

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

نرمی را در دستم احساس میکنم اما نه نرمای دستان تو
کامم گرم است اما نه از لب های تو
.
.
.
اه سیگارم ..
مرا بسوزان در این شب تاریک تا به یاد نیاورم انچه بر من گذشت 
تا حس نکنم صدایی را که در همین نزدیکی در گوشم نجوا می کند ..
بغض ، موج احساساتم را به ساحل می برد
.
.
.
در این سکوت صدایی طنین انداز می شود 
" ای به داد من رسیده ، تو روزای خود شکستن .. "
و من ارام به خواب میروم 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

می دانی ...
شادم 
شاد شادم 
راضیم 
.
.
که با تمام بدی هایت ، نبودن هایت ، دل شکستن هایت ...
خاطراتت را دارم 
... 
تنها چیزی که تو نتوانستی از من پس بگیری 
.
.
بی گمان خاطراتت بخشی از روح توست که اسیر ذهن من است 
.
.
معامله ی شیرینیست
داده ی قلبم ، ستاده روحت 

farnaz_s کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7586
|
تاریخ عضویت : بهمن 1392 

 

برگ ریزان پائیز را تصور کن....هنگام ریختن برگ ها بروی زمین
دقیقا لحظه ی معلق بودنشان...
آنجایی که نمی دانند به زمین تعلق دارند یا به آسمان...
مثل حال بعضی از آدمها که نه آرومند، نه آشوبند
کاری به کار این آدمها نداشته باشید، در لحظه هاشان رهایشان کنید...
آنها گاهی گم میشوند بین گذشته و آینده...

farnaz_s کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7586
|
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
 

آدمهای ساده را دوست دارم

همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند.

همان ها که برای همه لبخند دارند.

همان ها که همیشه هستند،

برای همه هستند.

آدمهای ساده را

باید مثل یک تابلوی نقاشی
ساعتها تماشا کرد؛
عمر شان کوتاه است.
بس که هر کسی از راه می رسد
یا ازشان سوء استفاده می کند یا زمینشان میزند
یا درس ساده نبودن بهشان می دهد.
آدم های ساده را دوست دارم.

بوی ناب “ آدم ” می دهند..

 

farnaz_s کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7586
|
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
 

 

آدم باید ی "تو" داشته باشه...

که هر وقت دلش از این دنیا و آدماش گرفت

بگه بی خیال خوبه که "تو"هستی...