هنر در قرآن
با توجّه به تحقيقاتي انجام شده، اين مطلب به دست آمد كه در قرآن كريم، مطلبي كه به طور مستقيم به هنر اشارهاي داشته باشد نيامده است ولي با توجّه به سورهها و آيههاي آن، سراسر قرآن كريم هنر است، و به هنر ميپردازد و چه بسا به هنر جهت ميدهد. به عنوان مثال در مورد شعر، قرآن كريم « شعر عرب را به عنوان هنر محكوم نميكند، چرا كه همين هنر اگر در اختيار افراد مؤمن و صالح قرار گيرد، ارزشمند و به سود جامعه و مورد ستايش و تكريم است». در قرآن كريم، آن دسته از شاعراني مورد سرزنش هستند كه پيشواي گمراهي ميباشند و آن شاعراني كه به خدا ايمان آورده و عمل نيكو انجام ميدهند و هميشه به ياد خداوند هستند از آن گروه استثنا ميباشند.
و به همين خاطر، اسلام از آغاز در قالب هنر ارائه شد. چون در آن زمان شاعران و سخنوران توانا و قدرتمند، فراوان بودند، قرآن در بلندترين، عاليترين و كاملترين شكل بيان هنري بر سينه ي محمّد ـ صلي الله عليه و آله ـ فرود آمد. قرآن كريم، از لحاظ زبان هنري، بينظير و استثنائي است و يكي از وجوه اعجاز و ماندگاري آن همين قالب هنري آن است.
هنر صوت در قرآن كريم:عاليترين هنر در پيوند با صوت و صدا در اسلام، تلاوت قرآن كريم است. گرچه هرگز نام موسيقي بر آن اطلاق نشده، تلاوت قرآن كريم، با صداي خوش همواره مورد ستايش پيشوايان دين قرار گرفته است. و در خود قرآن كريم، نيز تأكيد شده كه آن را به لحني خوش و با حالت ترتيل بخوانيد.
هنر بيان در قرآن كريم:خداوند در سوره ي مباركه ي الرحمن ميفرمايد: «انسان را آفريد و به او بيان و سخن گفتن را آموخت.» علّامه ي طباطبائي در تفسير الميزان در ذيل اين آيه ي مباركه ميفرمايد: « بيان قدرت بر سخن از اعظم نعمت و آلاي ربّاني است، كه براي بشر موقف انسانيّش را حفظ نموده، به سوي هر خيري هدايتش ميكند.»
هنر نوشتن در قرآن كريم:خداوند در قرآن كريم، به قلم نيز ارزش داده و به آن سوگند ياد كرده است: « سوگند به قلم و آن چه با قلم مينويسند.» و اين آيه ي مباركه اهميّت نوشتن را ميرساند كه چه قدر با ارزش است. خداي سبحان در اين آيه به قلم و آن چه با قلم مينويسند سوگند ياد كرده است، و از ظاهر سياق برميآيد كه منظور از قلم مطلّق قلم، و مطلّق هر نوشتهاي است كه با قلم نوشته ميشود، و از اين جهت سوگند ياد كرده كه قلم و نوشته از عظيمترين نعمتهاي الهي است، كه خداي تعالي بشر را به آن هدايت كرده، به وسيله ي آن حوادث غايب از انظار و معاني نهفته و در درون دل ها را ضبط ميكند ... بنابراين، سوگند خوردن خداي تعالي به قلم، و آن چه مينويسند سوگند به يكي از نعمتها است.»
هنر قصّه در قرآن كريم:يكي از شيوههاي جذب مخاطبين و تأثيرگذاري مطالب، بيان مطالب در قالب داستان است كه در تعاليم انبياء الهي و كتابهاي آسماني و آموزشهاي ديني هم از اين شيوه ي مؤثر، براي القاء پيام و تأثير تربيتي اجتماعي و فردي، آن مورد توجّه قرار گرفته است. سيّد قطب به صورت مشروحتري به اين تصويرسازي هنري قرآن پرداخته و در زمينه داستانهاي قرآن كريم ميگويد:
«گاهي اوّل نمايش فشرده واقعه را ميدهد، سپس بيان تفصيلي آن از اوّل تا آخر ميآيد، مثل داستان اصحاب كهف. گاهي هدف و عاقبت داستان، در اوّل بيان ميشود و سپس داستان از آغاز، گام به گام و لحظه به لحظه بيان ميگردد. گاهي به طور ناگهاني، انسان در مسير داستان قرار ميگيرد و به همان شكل ادامه مييابد، تا جايي كه راز اين شروع ناگهاني يك مرتبه براي قهرمان داستان يا خواننده و شنونده آشكار ميشود، مثل داستان موسي و خضر و آن مسافرت عجيب و همسفري شگفت آن دو، كه در سوره ي كهف آمده است. در چنين مواردي هدف در طرح ناگهاني قصد تأمين ميشود.»
مثال هاي فوق نمونهاي از جلوههاي هنري قرآن كريم بود كه بدون اينكه به طور مستقيم به مقوله ي هنر بپردازند، مطالب گهربار خود را در غالب هنرهاي گوناگون بيان ميكند، كه اگر بخواهيم درباره ي جلوههاي هنري گوناگون قرآن اعم از داستان، رنگ، حساب و هندسه، بيان. قلم و ... بحث كنيم خود به چندين جلد كتاب نياز است ولي چون محدوده ي سؤال درباره ي خود هنر در قرآن بود، به بعضي از جلوههاي هنري آن پرداختيم، و براي اطّلاع بيشتر چندين آيه از قرآن كريم و چند كتاب را معرّفي ميكنيم.
رنگ در قرآن كريم:1. سوره ي روم، آيه ي 22. 2. سوره ي فاطر، آيه ي 27 و 28. 3. سوره ي نحل، آيه ي 13. 4. سوره ي نحل، آيه ي69. 5. سوره ي زمر، آيه ي 21. 6. سوره ي بقره، آيه ي 69. 7. سوره ي آلعمران، آيه ي 106 و 107. 8. سوره ي كهف، آيه ي 31. 9. سوره ي دهر، آيه ي 21. 10. سوره ي الرحمن، آيه ي 76. 11. سوره ي فاطر، آيه ي 27. 12. سوره ي زمر، آيه ي 60. 13. سوره ي زخرف، آيه ي17. 14. سورةه ي روم، آية 51.
پاورقی:
1. مجلّه ي فقه، شماره ي چهارم و پنجم، ويژه ي هنر، تابستان و پائيز 1374، ص 13.
2. شعراء: 26: 224 تا آخر.
3. مجلّه ي فقه، شماره ي چهارم و پنجم، ويژه ي هنر، تابستان و پائيز 1374، ص 12.
4. همان، ص 14.
5. مزمل: 73: 4.
6. الرّحمن: 55: 3 و 4.
7. طباطبايي، سيّد محمّد حسين، تفسير الميزان، ترجمه سيّد محمّد باقر موسوي همداني، ص 157-159.
8. قلم: 68: 1.
9. ترجمه تفسير الميزان، ج 19، ص 616.
10. محدثي، جوادم هنر در قلمرو مكتب، ص 158.
11. همان، ص 159.
رنگ ها درقرآن كريم
دانش رنگ شناسي در عصر كنوني، مورد توجّه دانشمندان قرار گرفته ست، در اين علم رنگ ها بر اساس تأثير آن ها بر روان انسان مورد مطالعه قرار ميگيرند. روانشناس بزرگ «گرانت آلن» ميگويد: « در طبيعت ما عاملي قويتر و متنوّعتر از رنگها وجود ندارد» ديگري گفته است «تأثير رنگ در روان انسان موضوعي ژرف و عميق است». قرآن كريم نيز چهارده قرن قبل به اين نكته توجّه ويژه نموده است. و اختلاف رنگ هاي تمام موجودات زميني را به طور عموم، از نشانههاي تدبير، و از آيات خداوند محسوب نموده است « آفرينش آسمانها و زمين[ها] و اختلاف رنگهاي شما (و تمام موجودات) از آيات و نشانههاي اوست، به طور مسلّم دانشمندان، اين حقايق را درك ميكنند» و بشر پس از قرن ها مطالعه و بررسي، به اين واقعيّت (و آيت بودن) پي برده است.
نيوتن ميگويد: «از اينكه از ماده ي واحد، اين همه موجودات متنوع و رنگارنگ به وجود آمده است، بايد معتقد گرديد كه قدرت ديگري در پشت اين دستگاه مادّي است كه مادّه را رنگآميزي نموده است». راستي يك نگاهي به طبيعت و ديدن رنگهاي مختلف گلها، درختان، پرندگان، كوهها و... كافي است براي درك عظمت خداوند تبارك و تعالي درخلقت رنگها. با اين مقدّمه، جواب سؤال اين است كه: آيات قرآن كريم، در مورد رنگها به دو دسته تقسيم ميشوند. يك دسته به صورت كلّي به رنگها، بدون نام بردن از رنگ خاص، به عنوان نشانههاي الهي اشاره دارد، و دسته ي دوّم آياتي كه به رنگ، و يا رنگهاي خاصي اشاره دارد:
الف: آياتي كه به صورت كلّي اشاره به عنوان رنگ (لون) يا رنگ ها (الوان) دارند:
1. رنگ خدائي: « رنگ خدايي (بپذيريد: رنگ ايمان و توحيد و اسلام) و چه رنگي از رنگ خدايي بهتر است؟! و ما تنها او را عبادت ميكنيم.» اين آيه علاوه بر اينكه دو بار از كلمه رنگ اسم برده است، ميرساند كه امور معنوي داراي رنگ ميباشند.
2. رنگهاي مختلف موجودات زميني: «يكي از آيات و نشانههاي پروردگار آفرينش موجودات زميني با الوان و رنگهاي مختلف است، و به طور مسلّم افراد آگاه اين حقيقت را درك مينمايند» در اين آيه به تمام رنگ به طور اجمال اشاره دارد. چون در موجودات زميني تمام رنگها را ميتوان مشاهده كرد.
3. رنگهاي مختلف ميوهها.
4. رنگهاي مختلف كوهها.
5. رنگهاي مختلف آدميان و جانوران و چهارپايان. « فكر نميكني كه انواع ميوهها را با رنگهاي گوناگون پديد آورديم؟! و كوهها را ... به رنگهاي مختلف آفريديم و نيز آدميان و جانوران و چهارپايان را با الوان (و رنگهاي) گوناگون پديدار نموديم.» در اين آيه نيز به نوعي به تمام رنگها اشاره دارد.
6. رنگهاي مختلف كشت و زرعها: « دقّت نميكني؟! كه خداوند براساس نظام آفرينش چگونه باران ميفرستد، و در چشمهسارها جايگزين مينمايد و با آن، انواع كشتها را با رنگهاي گوناگون ميروياند؟!...» گياهان زراعي بعضي سبز تيره و بعضي سبز كم رنگ هستند. و همچنين آياتي كه به رنگهاي مختلف انسان اشاره دارند و نظائر آن.
7. رنگهاي مختلف عسل: « از درون شكم آن ها (زنبور عسل) نوشيدني خاصي (بنام عسل) خارج ميشود، به رنگهاي مختلف، كه در آن شفاي مردم است ... » رنگ عسل، بر حسب آن كه زنبور بر چه گل و ثمرهاي نشسته و از آن بهرهگيري كرده باشد تفاوت ميكند. به همين جهت در پارهاي از موارد قهوهاي تيره، و گاهي نقرهاي سفيد، و گاهي بيرنگ، و گاهي زرد، رنگ، گاهي شفاف، زماني تيره، گاهي زرد طلائي، زماني خرمائي و حتي گاهي مايل به سياهي است.
8. هفت رنگ در خورشيد
در قرآن كريم، در مورد نور خورشيد، كلمه ي «ضياء» به كار رفته است. «جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً» مفسّرين گفتهاند، ضياء جمع «ضوء» است، و اين جمع بودن در نور خورشيد، اشاره به چيزي است كه علم امروز پس از قرنها آن را اثبات كرده و آن اينكه نور آفتاب مركّب از هفت رنگ است، همان رنگهائي كه در رنگين كمان و به هنگام عبور نور از منشورهاي بلورين ديده ميشود.
ب: آياتي كه از رنگها و رنگهاي خاصي نام بردهاند:
1. زرد يكدست: «گاوي باشد زرد يكدست كه بينندگان را شاد و مسرور سازد.»
2. سفيد و سرخ و سياه: « و از كوه ها نيز (به لطف پروردگار) جادههائي آفريده شده به رنگ سفيد و سرخ، با الوان مختلف و (گاه) به رنگ كاملاً سياه.»
3. سبز: در حدود 11 آيه ي قرآن كريم، يا در مورد لباس سبز، يا سبزيجات، و يا گياهان و اشجار به كار رفته است.
4. آبي:
و آسمان (جوّ زمين) را هم چون سقفي بر بالاي سر شما (قرار داد) امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: «اي مفضّل در رنگ آسمان بينديش كه خدا آن را اين چنين آبي آفريد كه موافق ترين رنگها براي چشم است...»
در نتيجه قرآن كريم، به تمام رنگهاي اصلي و غير اصلي اشاره دارد، ولي به صورت صريح از حدود هشت رنگ نام برده است.
پاورقی:
1. محمّدي ريشهري، محمّد، بهترين راه شناخت خدا، بي جا، 1354، ص 150.2. روم: 30: 22.
3. وجدي، محمّد فريد، دائرة المعارف القرن العشرين، ج 1، ص 499.
4. نحل: 16: 13.
5. فاطر: 35: 27ـ28.
6. زمر: 39: 21.
7. روم: 30: 22.
8. نحل: 16: 69.
9. يونس: 10: 5.
10. ر.ك مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، ج 8،.
11. بقرة: 2: 69.
12. فاطر: 35: 27.
13. انعام: 6: 99، يس: 36: 80، يوسف: 12: 46 و ... .
14. بقره: 22.
15. تفسير نمونه، ج 1، ص 121 .
روانشناسی رنگ ها در قرآن
آن چه مسلّم است اين است كه قرآن كريم، كتاب هدايت مردم است شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًي لِلنَّاسِ … همان گونه كه كتب الهي قبل از قرآن كريم، نيز كتاب هدايت بودهاند. ... وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاةَ وَ الإنْجِيلَ مِنْ قَبْلُ هُدًي لِلنَّاسِ ... از اين روي، آن چه بايد از قرآن كريم، توقّع داشت، بيان هر چيزي است كه در هدايت انسان مؤثر است. چنان كه خود قرآن كريم، نيز وعده بيان آن را داده است: ... وَ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ ... در اين راه هيچ گونه كوتاهي نكرده است: ... مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِنْ شَيْءٍ ....
امّا انتظار بيان تمام علوم در قرآن كريم، هر چند هيچ ربطي با هدايت نداشته باشد انتظار بيهودهاي است و تلاش برخي مانند طنطاوي ـ از مفسّران مصري اهل سنّت ـ براي استفاده از ظاهر آيات در توجيه مسائل علمي و تطبيق آيات بر آن ها، نادرست است. زيرا قرآن كريم، كتاب فيزيك، گياهشناسي و ... نيست بلكه كتاب انسانسازي است. و « لازم نيست در يك مسأله ي علمي به طور حتمً نظريه داده باشد. زيرا وظيفه و رسالت قرآن كريم، حلّ مسائل علمي نيست. البتّه آن چه فرموده باشد، حقّ است، اگر اشارهاي به نكتهاي علمي داشته باشد و به راستي لفظ قرآن كريم، به آن دلالت كند حقّ است و جاي هيچ حرفي نيست، اگرچه هزاران دانشمند برخلاف آن نظر بدهند.» ولي با توجّه به اين كه قرآن كريم، داراي بطون و لايه ها است، بعيد نيست كه تمام علوم در قرآن كريم، به صورت رمز واشاره كه فهم كامل آن فقط مخصوص پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ است بيان شده باشد. چنان كه در روايتي ميخوانيم امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمودند: « من آن چه در آسمان ها و زمين و آن چه در بهشت و جهنم است و آن چه در گذشته واقع شده و آن چه در آينده واقع ميشود (همه) را ميدانم.» آنگاه مدّتي مكث كرد و ديد اين سخن بر شنوندگان گران آمد، لذا فرمود: « من اين مطالب را از كتاب خداي عزّوجلّ ميدانم.» نكتهاي كه نبايد از نظر دور داشت اين است كه مباحث علمي مصطلح كه مربوط به طبيعت و علوم تجربي است به صورت فرعي و جنبي و خيلي مختصر، در قرآن كريم، مطرح شده استف نه به صورت مستقل و مفصل، به همين جهت كمتر ميتوان نظر قطعي، در اين مورد به قرآن كريم، نسبت داد.
روانشناسي رنگ ها نيز از همين قبيل است و قرآن كريم، به صورت مستقل و تفصيلي به آن نپرداخته است و به همين جهت هم در تفاسير نيز بحث مورد توجّهي در اين مورد صورت نگرفته است و تنها اشارهاي مختصر به اين موضوع در بعضي از آن ها شده است و حتّي در كتابي كه تحت عنوان «روانشناسي در قرآن» تأليف شده بحثي در اين مورد نشده است. ولي اين به اين معنا نيست كه در قرآن كريم، هيچ اشارهاي به اين موضوع نشده باشد يا محققان آن را از قرآن كريم، استفاده نكرده باشند.
واژه « لون» در قرآن: اين واژه كه به معناي رنگ است، دو بار به صورت مفرد در مورد گاو بنياسرائيل و هفت مرتبه نيز به صورت جمع، آمده است كه اشاره به رنگ هاي جمادات، نباتات، حيوانات و انسانها دارند. تنوع رنگ ها در فرهنگ قرآن، از نشانههاي قدرت و آگاهي و... خداست: وَ ما ذَرَأَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُخْتَلِفاً أَلْوانُهُ إِنَّ فِي ذلِكَ لآيَةً ... و به عبارت ديگر، طرح اين موضوع در قرآن كريمّ با منظور هدايت مردم به سوي خداست و اشاره به روانشناسي رنگها در بعض آيات يك بحث فرعي است نه اصلي.
تأثير رنگ ها در روان انسانقبل از پرداختن به رنگهايي كه در قرآن كريم، آمده است، تذكر اين نكته لازم است و آن اين كه: رنگها نقش فعالي در روان انسان دارند و در آن تأثير ميگذارند. به همين جهت انسانها براي رنگ اهميّت زيادي قائل هستند. به عنوان مثال كمتر كسي است كه رنگ لباس، خوراك و... برايش مهمّ نباشد. به همين جهت كم نيستند انسانهايي كه براي تهيه ي لباس و حتّي وسايل ديگر زندگي خود، مانند پرده، اتومبيل، كتاب و... مدّتها ميگردند و به فروشگاههاي زيادي سر ميزنند تا بلكه بتوانند آن را به رنگ دلخواه خود بيابند. و رنگ آميزي محيط زندگي مانند خانهها و... مطابق سليقه صاحبان آن ها نيز مؤيّد همين مطلب ميباشد. و در قرآن كريم نيز، به اختلاف سليقهها در مورد رنگها توجّه شده است. به عنوان مثال در مورد رنگهاي مختلف عسل ميفرمايد: ... يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ از درون شكم آن ها (زنبور عسل) نوشيدني خاصي به رنگهاي مختلف خارج ميشود، شفاي مردم است. در اين امر نشانه روشني است براي جمعيّتي كه اهل فكرند.
به گفته بعضي از مفسّران « اين تنوع رنگ ها علاوه بر اين كه گوياي تنوّع عسل است، تنوّعي براي ذوقها و سليقهها نيز محسوب ميشود زيرا امروز ثابت شده است كه رنگ غذا در تحريك اشتهاي انسان بسيار مؤثّر است.»
رنگها در قرآن كريم علاوه بر واژه «لون» در آياتي از قرآن كريم، با رنگ هاي زرد، سبز، سفيد، سياه، قرمز و كبود (ازرق) تصريح شده است.
رنگ زرد: خداي تبارك و تعالي در رنگ گاو بنياسرائيل ميفرمايد: ... إِنَّهَا بَقَرَةٌ صَفْرَاءُ فَاقِعٌ لَوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ گاوي باشد زرد يك دست، كه بينندگان را شاد و مسرور سازد.
در اين آيه، رنگ زرد گاو مايه سرور بينندگان معرفي شده است و اين مرتبط با روانشناسي رنگ زرد است كه دانشمندان نيز آن را فهميدهاند. شهيد پاكنژاد در اين مورد مينويسد: « زرد گرم كننده است، رنگ، خوش خويي و خوشالي است، و برخي حالات عصبي را آرام ميكند» دكتر اردوباري در اين مورد گويد: « رنگ زرد رنگ زنده و فعّال و مفرّح است و در بيشه ايجاد جد و سرور ميكند. به طوري كه در قرآن كريم، به اثر سرور بخش آن در انسان اشاره شده است. إِنَّها بَقَرَةٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِينَ
رنگ سبز: شهيد پاكنژاد مينويسد: « سبز آرامش و استراحت، و رنگ طبيعت است، سرد ميباشد و مرطوب و استراحت قطعي براي آدمي به وجود ميآورد و در درمان بيماريهاي رواني مانند هيستري و خستگي اعصاب اثر مينمايد.»
و در قرآن كريم، نيز با توجّه به همين اثر رواني رنگ سبز، از سبزي زمين، درختان، گياهان، و خوشهها ياد شده و در آيهاي ديگر به صراحت سرسبزي باغ و بستان را مايه زيبايي و بهجت (سرور و شادي) دانسته شده است: ... وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنْبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ... و براي شما از آسمان آبي فرستاد كه با آن باغهايي زيبا و سرور انگيز رويانيديم.» و نيز ممكن است به همين جهت نعمت هاي بهشتي مانند لباس حرير بهشتيان، تخت هاي بهشتيان، و باغهاي بهشتي سبز معرفي شده است. يعني رنگ سبز، نعمتهاي بهشتي و باعث ايجاد سرور بيشتر بر اهل بهشت ميگردد.
رنگ سفيد: اين رنگ علامت پاكي است و سپيدي و درخشندگي چهره ي مؤمنان در قيامت و سفيدي رنگ شراب بهشتي و سفيدي همسران بهشتي كه در قرآن كريم، آمده است گوياي پاكي آن ها است كه خداوند تبارك و تعالي جهت ترغيب مؤمنان به بهشت اين رنگ را وصف موارد مذكور كه از نعمت هاي بهشتي هستند قرار داده است.
رنگ سياه: شهيد دكتر پاكنژاد در موارد اثر رواني اين رنگ گويد: «آن چه مسلّم است اين است كه رنگ سياه حالت حزن و افسردگي در انسان ايجاد ميكند و با شادي و انبساط خاطر تناسب درستي ندارد. از همين روست كه در عزاداريها از اين رنگ استفاده ميكنند.» رنگ چهره ي جهنّميان نيز در آيات متعدّدي متّصف به سياهي شده است. مانند اين كه ميفرمايد: يَوْمَ الْقِيامَةِ تَرَي الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَي اللَّهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ روز قيامت كساني را كه بر خدا دروغ بستند ميبيني كه صورتهايشان سياه است. و سياهي رنگ چهره ي جهنّميان، بيارتباط با اثر اين رنگ نيست و مايه عذاب بيشتر آنان ميگردد. و شايد خداوند تبارك و تعالي نيز با توجّه به اثر رواني اين رنگ، چهره ي جهنّميان را سياه معرّفي كرده تا در جهنبم گريزي مردم، اثر بيشتري داشته باشد.
رنگ ازرق (كبود): اين رنگ در مورد رنگ بدن مجرمان در هنگام دميده شدن صور و محشور شدن انسانها به كار رفته است. يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ وَ نَحْشُرُ الُْمجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ زُرْقاً همان روي كه در صور دميده ميشود و مجرمان را با بدنهاي كبود، در آن روز جمع ميكنيم.» واژه ي «زرق» جمع «ازرق» ً به معناي كبودي چشم ميآيد. ولي گاه به كسي كه اندامش بر اثر شدت درد و رنج، تيره و كبود شده نيز اطلاق ميگردد. چه اين كه بدن به هنگام تحمّل درد و رنج، نحيف و ضعيف شده، طراوت و رطوبت خود را از دست ميدهد و كبود به نظر ميرسد.» و شايد بتوان گفت: از اين آيه حزنآور بودن رنگ كبود استفاده ميگردد.
آن چه به عنوان نتيجه قابل بيان است، اين است كه:
در بعض آيات قرآن كريم، اشاراتي به روانشناسي رنگ ها به خصوص رنگ هاي زرد، سبز، سفيد، سياه و كبود شده است.
پاورقی:
1. بقره: 2: 185.2. آلعمران: 3:3- 4.
3. نحل: 16: 89.
4. انعام: 6: 38.
5. ر.ك: مصباح يزدي، محمّدتقي، معارف قرآن، ص226.
6. همان، ص229.
7. كليني، محمّدبن يعقوب، اصول كافي، ترجمه سيد جواد مصطفوي، ج1، ص388ـ389.
8. ر.ك: معارف قرآن، همان، ص228.
9. ر.ك: نجاتي، محمّد عثمان، قرآن و روانشناسي، ترجمه عباس عرب، .
10. ر.ك: عبدالباقي، محمّد فؤاد، معجم المفهرس لالفاظ القرآن الكريم، ص770.
11. نحل: 16: 13 و ر.ك: روم: 30: 22. نحل: 16: 69.
12. نحل: 16: 69.
13. مكارم شيرازي، ناصر و ديگران، تفسير نمونه، ج11، ص302.
14. بقره: 2: 69.
15. پاك نژاد، سيّدرضا، اوّلين دانشگاه و آخرين پيامبر، ج5، ص157.
16. فصلنام بينات، شماره 27، پاييز 79، ص93.
17. اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، همان، ص 162.
18. آيا نديدي خداوند از آسمان آبي فرستاد و زمين (بر اثر آن) سرسبز و خرم ميگردد؟ حج:63.
19. همان كسي كه براي شما از درخت سبز آتش آفريد. ياسين: 80.
20. او كسي است كه از آسمان آبي نازل كرد، و به وسيله آن گياهان گوناگون رويانديم و از آن ساقهها و شاخههاي سبز خارج ساختيم. انعام: 31.
21. و هفت خوشه سبز. يوسف: 43و46.
22. نمل: 27: 61.
23. ر.ك: انسان: 76: 21 و كهف: 18:31.
24. ر.ك: الرحمن: 55: 76.
25. ر.ك: نبأ: 78: 32 و الرحمن: 55: 64.
26. بينات، همان، ص98.
27. ر.ك: آلعمران: 3: 106و107.
28. ر.ك: صافات: 37: 45و46.
29. ر.ك: صافات: 37: 48و49.
30. بينات، همان، ص101.
31. زمر: 39: 60 و ر.ك: آلعمران: 3: 106، ملك: 67: 27، عبس: 80:40ـ41.
32. مكارم شيرازي، ناصر و ديگران، تفسير نمونه،ج13،ص297،298.
شعر از نظر قرآن كريم
چند نكته جهت روشن شدن بحث لازم و ضروري است:
1. شعر در لغت و در اصطلاح: شعر در لغت به معناي علم دقيق است، ولي در اصطلاح، سخن موزون و قافيه دار را، شعر ميگويند، كه گاهي به آن نظم هم ميگويند، منتهي در شعر از خيالات بهرهبرداري ميشود، ولي نظم در مقابل نثر، در عين حال كه از وزن و قافيه برخوردار است، بر واقعيّات تكيه دارد.
2. جايگاه شعر:بدون شك ذوق شعر، و هنر شاعري مانند همه ي سرمايههاي وجودي انسان داراي دو حالت است. گاهي در مسير صحيح به كار ميرود و از آن بهرهگيري مثبت گرفته ميشود. قابل انكار نيست كه اشعار سازنده و هدفدار در طول تاريخ حماسههاي فراوان آفريده است. و گاه قوم و ملّتي را در برابر دشمنان خونخوار و ستمگر آن چنان بسيج كرده است كه بيپروا از همه چيز بر صف دشمن تاخته و قلب او را شكافتهاند.
و نيز قابل انكار نيست كه گاه يك شعر اخلاقي آنچنان در اعماق جان انسان نفوذ ميكند كه يك كتاب بزرگ و پرمحتوا نميتواند به اندازه ي آن كار آمد داشته باشد تا آنجا كه ضربالمثل شده كه « بعضي از اشعار، حكمت است، ان من الشعر لحكمه» و « پارهاي از سخنان سحر است، و ان من البيان سحراً.»
و گاهي شعر به عنوان وسيله ي مخرّب براي ويران كردن بنيان اعتقاد و اخلاق جامعه و تشويق به فساد و بيبندوباري مورد استفاده واقع ميشود، و يا انسانها را به پوچي و بيهودگي و خيال پروري سوق ميدهد، و يا تنها سرگرمي بيمحتوا و بيارزش تلقي ميشود، تا آنجا كه گفتهاند «احسنه اكذبه» بهترين شعر دروغترين آن است.
خلاصه گاه اين ذوق لطيف الهي در محيطهاي آلوده آن چنان به ننگ كشيده شده كه گاه، از مؤثّرترين عوامل فساد و تخريب بوده است، به خصوص در عصر جاهليّت كه دوران انحطاط فكري و اخلاقي قوم عرب بود. «شعر» و «شراب» و «غارت» همواره در كنار هم قرار داشتند، بعد از اين مقدمه، براي روشن شدن ديدگاه قرآن كريم، در مورد شعر، پاسخ در دو بخش بيان مي شود:
الف: قرآن كريم. ب: از ديدگاه روايات. جهت بيان روايات، (با اينكه سؤال قرآني است) اين است كه پيامبر گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ به عنوان مفسّران واقعي قرآن كريم، بايد كلام و گفتارشان مورد توجّه قرار گيرد، تا مراد واقعي قرآن روشنتر دريافت شود.
الف: شعر و شاعر در قرآن كريم:در قرآن كريم، شش آيه، در مورد «شعر» و «شاعر» آمده است، كه دو آيه ي آن از زبان كفّار نقل شده است كه پيامبر اعظم ـ صلّي الله عليه و آله ـ را متّهم به شاعري نموده و ميگفتند: « ... بَلْ هُوَ شَاعِرٌ ... = او شاعر است» و يا ميگفتند: «ما خدايان خود را به خاطر شاعر ديوانهاي رها كنيم.»؟! و دو آيه ديگر آن، تهمت شاعر بودن را از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نفي ميكند ميفرمايد: « وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ ... = و قرآن سخن شاعر نيست.» و در دو آيه ديگر به طور صريح، صريحاً موضع قرآن را دربارة شعر و شاعري بيان ميدارد. در يك جا ميفرمايد: «ما هرگز شعر به او نياموختيم، و شايسته ي او نيست، اين (كتاب آسماني) تنها ذكر و قرآن مبين است، هدف اين است كه افرادي را كه زندهاند، انذار كند و بر كافران اتمام حجّت شود...» در آية فوق ابتدا، شاعر بودن حضرت را و تهمت مشركان را به آن حضرت كه شاعر است مردود ميداند، جهت اين تهمت آن بود كه جلوي جاذبه و نفوذ قرآن را بگيرند. در جمله ي بعدي ميگويد: شعر شايستة آن حضرت نيست چرا؟ به خاطر اينكه خط «وحي» از خط «شعر» كاملاً جدا است. زيرا اوّلاً: سرچشمة شعر به طور معمول تخيّل و پندار است، در حالي كه وحي از مبدأ هستي سرچشمه ميگيرد و بر محور واقعيتها ميگردد ثانياً: شعر از عواطف متغيّر انساني ميجوشد و قرآن كريم بيانگر حقايق ثابت آسماني ميباشد.
ثالثاً: لطف شعر در بسياري از موارد در اغراقگوئيها و مبالغههاي آن است در حالي كه در وحي جز صداقت چيزي نيست.
رابعاً: شعر مجموعهاي از شوقهايي است كه از زمين به آسمان پرواز ميكند، امّا «وحي» مجموعه ي حقايقي است كه از آسمان به زمين نازل ميگردد، و اين در حظّ متفاوت است.
از آيه ي فوق، استفاده ميشود كه شعر و شاعري لايق شأن يك شخصيّت والايي چون پيامبر اعظم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيست، به گفته مرحوم علّامه طباطبايي، عدم تعليم شعر به پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ نه تنها نقص و كاستي نيست بلكه نوعي ترفيع درجه است، و پاكيزه نمودن ساحت قدس آن حضرت است از آنچه نوع شاعران خيالزده و خلافگو به آن آلودهاند.
شعر مردود، و شعر مقبول:در جاي ديگر ميفرمايد: (پيامبر شاعر نيست) شعرا كساني هستند كه گمراهان از آنان پيروي ميكنند، آيا نميبيني آن ها در هر وادي سرگردانند؟ و سخناني ميگويند كه عمل نميكنند مگر كساني كه ايمان آوردهاند، و عمل صالح انجام ميدهند، و ياد خدا بسيار ميكنند و به هنگامي كه مورد ستم واقع ميشوند، به دفاع از خويشتن (و مؤمنان) بر ميخيزند (و از ذوق شعري خود كمك ميگيرند) و به زودي آن ها كه ستم كردند، ميدانند كه بازگشتشان به كجاست.»
در آيه ي فوق، به خوبي اوصاف شعر و شاعر مقبول و مردود، را بيان داشته است.
1. اوصاف شعر و شاعران مردود: يك: بيشتر، طالب عيش و نوشند، و خود و شعرشان در صدد بيان زلف و خال يارهاي مجازي ميباشند (چنان كه اشعار زمان جاهليت اين گونه بودند) لذا گمراهان از آن ها پيروي ميكنند.
دو: غرق پندارها و تشبيهات شاعرانه ي خويشند، حتّي هنگامي كه قافيهها آن ها را به اين سمت و آن سمت بكشاند، در هر وادي سرگردان ميشوند، از كسي راضي باشند به اوج آسمانها ميبرند هر چند مستحقّ قعر زمين باشند، و از كسي برنجنبد به هجو او ميپردازند خلاصه آن هايي كه خود و شعرشان بيهدف، و خط فكري آن ها تحت تأثير هيجانها، و حبّ و بعضها تغيير ميپذيرند، و دگرگون ميشوند.
سه: اينكه آن ها سخناني كه ميگويند به آن عمل نميكنند، حتّي در آنجا كه واقعيّتي را بيان ميدارند، خود مرد عمل نيستند، اهل سخنند، نه عمل.
2. اوصاف شعر و شاعران مقبول : براي اينكه حق شاعران با ايمان و تلاشگران صادق، ضايع نشود، صف آن ها را از ديگران جدا ميكند و سه صفت بارز براي آن ها و شعرشان بيان ميدارد:
1. شعر آن ها با هدف و خود آن ها داراي «ايمان صالح» ميباشند.
2. شاعراني كه غرق در اشعار نميشوند، و غافل از خدا، بلكه «خدا را بسيار ياد ميكنند».
3. آناني كه در برابر ستمها بپا خواسته، با شعر و ذوق شعري خود از خود و مؤمنان دفاع نمودند در نتيجه از ديد قرآن كريم شعر و شاعران به دو گروه مؤمن، و گمراه تقسيم ميشوند، اوّلي مقبول، و دوّمي مردود و مطرود ميباشند.
ب: شعر و شاعران در روايات: در اينكه شعر خوبست يا بد؟ زشت و يا زيبا؟ اسلام با شعر موافق است يا مخالف؟ بايد گفت: روايات هم بيان رسايي دارد، كه به برخي از آن ها اشاره ميشود:
در شعر بايد «هدفها» و «جهتگيري» و «نتيجهها» مورد ارزيابي قرار گيرد.
علي ـ عليه السّلام ـ در يكي از شبهاي ماه مبارك رمضان به هنگام افطار كه سخن از شعر و شاعران به ميان آمد به ياران خود فرمود: « بدانيد ملاك كار شما دين است، و ماية حفظ شما تقوي است، زينت شما ادب، و دژهاي محكم آبروي شما حلم و بردباري است.»
2. شعر حكيمانه مورد تأييد است: پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «بعضي از اشعار، حكمت است و پارهاي از سخنان شعر. گاهي شعر غوغا ميكند، و برندگي شمشير، و نفوذ تير را در قلبها دارد. چنان كه پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ در مورد چنين اشعاري فرمود: « به آن كسي كه جان محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ در دست قدرت اوست، با اين اشعار، گويي تيرها به سوي آن ها پرتاب ميكنيد.»
3. شعراي متعهد مورد تأييد و ياري الهي است: پيامبر اعظم در مورد يكي از شعرايي كه مدافع اسلام بود، فرمود: « دشمنان را هجو كن كه جبرئيل با تو است.» و در جاي ديگر فرمود: تا زماني كه از ما و اهلبيت ـ عليهم السلام ـ با شعرت حمايت كني مورد تأييد الهي ميباشي.»
4. پاداش شاعران متديّن و حامي ولايت اهلبيت ـ عليهم السلام ـ : امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: « من قال... هر كس دربارة ما (اهلبيت) شعري بگويد، خدا خانهاي در بهشت براي او بنا ميكند. و در جاي ديگر فرمود، شاعري دربارة ما شعر نگفت جز با تأييد (ملك) و روحالقدس.»
هم چنين سفارش فرمود كه: «اي شيعيان، به فرزندان خود اشعار عبدي بياموزيد، كه او بر دين خدا بود.» نتيجه اين شد كه شعر در قرآن و روايات، همان معناي معروف شعر است ولي به لحاظ «هدفها» و «جهتگيريها» و «نتيجهها» به دو نوع اشعار گمراه كننده، و شعرهاي حكيمانه و هدايتگر، تقسيم ميشوند، اين هم اضافه شود كه در بعضي از روايات شعرا به قصهگويان و افسانهسرايان منطبق شده است.
پاورقی:
1. راغب اصفهاني، المفرادت في غريب القرآن، ص 262. .2. ر.ك: مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، ج 15، ص 383.
3. انبياء: 21: 5.
4. صافات: 37: 36 و طور: 52: 30.
5. الحاقه: 69: 41.
6. يس: 36: 70-69.
7. تفسير نمونه، همان، ج 18، ص 439، با تلخيص.
8. طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، ج 17، ص 112.
9. شعراء: 26: 227 ـ 224.
10. تفسير نمونه، همان، ج 15، ص 379 و الميزان، همان، ج 15، ص 361.
11. تفسير نمونه، همان، ج 15، ص 379 و الميزان، ج 15، ص 362.
12. اميني، الغدير، ج 2، ص 9 و الميزان، ج 15، ص 368.
13. ر.ك: الميزان، ج 15، ص 368، و تفسير نمونه، ج 15، ص 383، و ر.ك: مسند احمد حنبل، ج 3، ص 460.
14. مسند احمد، ج 4، ص 299 و الميزان، ج 15، ص 368.
15. الغدير، همان، ج 2، ص 3.
16. عيون اخبار الرضا به نقل از تفسير نمونه، همان، ج 15، ص 385.
17. نورالثقلين، ج 2، ص 71، به نقل از تفسير نمونه، ج 15، ص 385.
18. الميزان، همان، ج 15، ص 368 و ر.ك: فيض كاشاني، تفسير الصافي،ص 55.