تا كربلا راه الي ماشاءالله است...
| تا كربلا راه الي ماشاءالله است... |
|
صبح شروع عمليات با شهيد زين الدين قرار داشتيم. مدتي گذشت اما خبري نشد. داشتيم نگران مي شديم كه ناگهان يك نفربر زرهي،پيش رويمان توقف كرد و آقا مهدي پريد بيرون. با تبسمي بر لب و سر و رويي غبارآلود. ما را كه ديد خنديد و گفت: عذر مي خواهم كه منتظرتان گذاشتم، آخه ما هم جوانيم و به تفريح احتياج داريم.رفته بودم خيابانگردي. گفتم: آقا مهدي،كدام شهر دشمن را مي گشتي؟ قيافه ي جدي تري به خود گرفت و ادامه داد: از آشفتگي شان استفاده كردم و تا عمق 50 كيلومتري خاكشان پيش رفتم. براي شناسايي عمليات بعدي. |
منبع : عبرت های عاشورا