☻☻☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻☻☻
به مامانم میگم چرا تو خونه همش دمپایی پات میکنی ؟
میگه: یه کابوی هیچوقت از اسلحه اش دور نمیمونه
منم قانع شدم ، چون مسلح بود!!!
تاریخ تمام شدن آذوقه آجیل عید :
بادام هندی ۱ فروردین
پسته ٢ فروردین
بادام ۴ فروردین
فندق ۵ فروردین
تخم کدو ١١ فروردین
تخمه ژاپنى ١٣ فروردین
نخودچى ٢٨ آبان !
سر یارو رو مار نیش میزنه ...
علت مرگشو خفگی اعلام میکنن ...
.
.؟.
.
دوستاش گردنشو با طناب بسته بودن زهر از اونجا پایین تر نره !
نخند داستان غم انگیزه....
ﺩﯾﺮﻭﺯ ﮐﻮﺩﮎ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﺑﺎﻍ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩﻡ …
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺩﺍﺩﻩ . . .
ﻣﻦ ﺟﺎﺩﻩ ﭼﺎﻟﻮﺳﻢ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻧﺒﺎﺵ . . .
روزی مادر شوهری برای شاد کردن عروس خود به بازار رفت
و برای او یک سرویس طلا خرید در راه برگشت به این فکر افتاد
که عصر به خانه ی عروسش برود و برایش خانه تکانی کند
در همین فکر بود که تصمیم دیگری به ذهنش رسید
که بعد از خانه تکانی غذای 7 روز عروسش را برایش بپزد
و فریز کند تا عروسش مجبور به پخت غذا نباشد و
در مقابل پسرش از عروسش به نحوه احسنت تعریف و تمجید نماید
(برداشتی از کتاب دوزار بده آش، به همین خیال باش، جلد سوم، فصل آرزوهای دست نیافتنی.)
فرارسیدن ماه خرید هول هولکی
بدو بدوهای الکی بشور و بسابهای بیخودکی
شستو شوهای زیادکی
برتمام بزرگ بانوان ایرانی دست تنها مبارک ....
خانوما ﻫﺮﭼﻰ ﺑﺎ " ﻭﺍﻱ ﻓﺎﻱ " ﻭ "ﻭﺍﻱ ﺑﺮ " ﻭ "ﻭﺍﻱ ﻣﮑﺲ " ﻭ " ﻭﺍﺗﺲ ﺁﭖ " ﻛﺎﺭﻛﺮﺩﻳﻦ ﺑﺴﻪ ﺩﻳﮕﻪ ﻭﻗﺘﺸﻪ ﺑﺎ ﻭﺍﻳﺘﻜﺲ ﻛﺎﺭ ﻛﻨﻴﻴﻦ!!
ﺁﺧﻪ ﻋﻴﺪ ﻧﺰﺩﻳﻜﻪ :-P
ﻣﻦ ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﻣﯿﮕﻔﺘﻦ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺭﻓﺘﯽ
ﺍﻣﺎ ﺍﻻﻥ ﮐﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻡ ، ﻫﯿﭽﮑﺪﻭﻡ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﺣﺮﻓﯽ ﮐﻪ ﺯﺩﻥ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻋﻬﺪﻩ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﻥ!
ﻭ ﻣﺮﺗﺒﺎ ﻣﯿﭙﺮﺳﻦ ﺗﻮ ﺑﻪ ﮐﯽ ﺭﻓﺘﯽ !؟
دو توصیه:
۱- هیچوقت به انتخابهاى همسرتان نخندید؛ شما یکى از آنها هستید!
۲- هیچوقت به انتخابهاى خودتان افتخار نکنید؛همسرتان یکى از آنهاست!
صبح ساعت ۷ امتحان داشتم زنگ زدم به دخترخالم میگم
ببین کسی خونه ما نیست خدا وکیلی ۶:۳۰ زنگ بزن به گوشیم منو بیدار کن !
برگشته میگه : ببین من یادم میره یه ریع قبلش یه تک بزن :|
بچه که بودم زنگ زدم ۱۱۸ فوت کردم
بعد خانومه گفت تلفن شما کنترل میشه بیب بیب بیب …
جاتون خالی داشتم سکته میزدم ، سریع قطع کردم ،
سیم تلفنم کشیدم ، رفتم بیرون در خونه رو هم قفل کردم !
فقط کم مونده بود از کشور خارج بشم ! :D
یکبار یه خسیسه خونش آتیش میگیره
اس ام اس میده آتش نشانی میگه کار واجب دارم یه زنگ بزن! :D
مکالمه ما و دوستان در دوران دبستان:
الو منزل علیزاده؟
بله بفرمایید
علیزاده هست؟
شما؟
.
.
.
من بغل دستیشم . . .
زنه در حال تماشای فیلم:
نه نه تو رو خدا اینکارو نکن این حقش نیس!
مرده: ای بابا اون که صداتو نمیشنوه که اینجوری میگی!
.
.
.
حالا همون شب:
مرده: پاس بده پااااااااس
ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﺁﺗﺶ ﻧﺸﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺁﻗﺎ ﺗﻮﯼ ﺍﻧﺒﺎﺭﯼ ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﻣﺎ ﯾﻪ ﻣﺎﺭ ﻫﺴﺖ ....
ﻫﯿﭽﯽ ﺍﻭﻥ ﺑﺪﺑﺨﺘﺎ ﺍﻭﻣﺪﻥ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﻮ ﺯﯾﺮ ﻭ ﺭﻭ ﮐﺮﺩﻥ ﻭﺳﺎﯾﻠﻮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻦ ﺑﯿﺮﻭﻥ
ﺁﺧﺮ ﺳﺮ ﻫﯿﭽﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﮑﺮﺩﻥ ﻭ ﺭﻓﺘﻦ ....
ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻢ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻣﻄﻤﺌﻨﯽ ﻣﺎﺭ ﺩﯾﺪﯼ ؟
ﻣﯿﮕﻪ : ﻧﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺟﻮﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺍﻧﺒﺎﺭﯼ ﺭﻭ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨﻢ ﺩﺳﺖ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻮﺩﻡ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ !!!
روشهای رایگان وبدون زحمت خونه تکونی . . .