راسخون

☻☻☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻☻☻

emamedavazdah کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6316
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 

میگفت :

دنبال دوستم مجید تو تلگرام بودم کار واجبی باهاش داشتم، اما از بس کلیپ مجید و گربه دیدم بسته ام تموم شد

emamedavazdah کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6316
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 

اخرین باری که یکی مانع رفتنم شد دستیگره ی در بود که جیب لباسمو گرفته بود نمیذاشت برم از اون موقع تا الان کسی مانعم نشده ☹️☹️

اینقدر هم مصمم بود نذاره برم ،اخرش زد لباسمو پاره کرد....

emamedavazdah کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6316
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 

تنها كسي كه تو زندگي بهم گفت دوست دارم يه مرده تو باشگاه بود كه ازش پرسيدم:
- چند ست ديگه داري داداش؟
+ گفت
دو سِت دارم :/

emamedavazdah کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6316
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 

دیشب سوار تاکسی شدم مسافر سوار شد
مسافر یه هزاری داد به راننده که راننده گفت: اولا پولت پاره‌س دوما شبها این مسیر دوتومنه
مسافر: اولا مگه میخوای بپوشیش؟ دوما مگه شبها مسیر کشش میاد؟ :)

emamedavazdah کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6316
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 

دختره: "الو مامان، امروز با شوهرم دعوام شد. چمدونامو بستم دارم میام یه چندماهی پیش شما زندگی کنم بلکه آدم شه!"
مامانش: "نه عزیزم، آدم که سر یه دعوای کوچیک قهر نمی کنه. تازه شم شوهرت اینطوری حساب کار دستش نمیاد. تو بمون سر خونه زندگیت، من یه چند ماهی میام با شما زندگی کنم!"

rezahossiny کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 1677
|
تاریخ عضویت : فروردین 1390 

خنده برهر درد بی درمان دوا است

emamedavazdah کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6316
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 

اگه بخوام به زندگيم از ديد مثبت نيگاه كنم ما ماشين دو در داريم
ولي اگه بخوام از جنبه ي منفيش نگاه كنم اينه كه وانته !!

emamedavazdah کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6316
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 

یارو داشت تو اتوبان میرفت دید یه بچه ای رو موتور خوابش برده بود و داشت می افتاد.باباش هم اصلا حواسش نبود.رفت کنارش هرچقدر بوق زد یارو نفهمید.اخرش رفت جلوش و سرعتشو کم کرد تا وایساد. بهش گفت:پس چرا حواست به بچه ات نیست؟! یه دفعه یارو دودستی زد تو سرش گفت:اصغر پَـــــــــ نَــــنَت کـــــــو؟!؟!

emamedavazdah کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6316
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 

سال ها پیش از داییم پرسیدم متاهل بودن چجوریه. گفت: "برو بذار بحال خودم باشم!" وقتی داشتم میرفتم، گفت: "تو چرا اصلا به من هیچ توجه نمی کنی؟"

emamedavazdah کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6316
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 

‏عشق اونه که عین چربی شکمه باشه هر کاری کنی ولت نکنه

nargesza کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 10707
|
تاریخ عضویت : آبان 1392 

 

تبلیغ ضد سیگار با لهجه مشهدی

 

 

victoryone کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6330
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
نقل قول emamedavazdah

میگفت :

دنبال دوستم مجید تو تلگرام بودم کار واجبی باهاش داشتم، اما از بس کلیپ مجید و گربه دیدم بسته ام تموم شد

 

یعنی چی کلیپ مجید و گربه

 

nargesza کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 10707
|
تاریخ عضویت : آبان 1392 

 

داشتم زیر برف، بستنی می خوردم. دوستم گفت:« سردت نمی شود؟ گفتم:« نه، دستکش دارم.

 

nargesza کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 10707
|
تاریخ عضویت : آبان 1392 

 

دکتر به من گفت:« برایت آمپول و شربت می نویسم. چون که چهار ساعت با آدم برفی ات بازی کرده ای.» گفتم:« پس شربت مال من باشد. آمپول برای آدم برفی!»

 

nargesza کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 10707
|
تاریخ عضویت : آبان 1392 

 

آقا معلم پرسید:«زمستان چه وقت تمام می شود؟» گفتم:« هر وقت که من کلاه پشمی ام را گم کردم!»