☻☻☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻☻☻
” ● ” این نقطه ضعف منه
خودم گفتم ها مردونه سواستفاده نکنید
چه حکایت جالبیه بچه که بودیم بزرگا ازدواج میکردن
حالا هم که بزرگ شدیم کوچیک ترا ازدواج میکنن …
از عجايب خونواده اينه كه معدشون حيف نيست
اون غذايي كه يه ماه تو يخچال مونده
و انواع اقسام خوردني ها روش ريخته حيفه
تازه باباي من اعتقاد داره روش آبليمو بريزي هيچيت نميشه!
یه مخاطب خاص داشتم میگفت هفته ای یه دونه خواستگار دارم
بعد از 5 سال دیدمش هنو مجرده :l
به بچه خواهرم 500 تومن دادم میگم برو هرچی میخوای بخر
پولُ گرفته یه هزار تومنی گذاشته روش بهم پس داده
میگه: اینُ بگیر فقط سریع از جلو چشمام برو
فقط یه ایرانی میتونه یه جمله با 19فعل بسازه …
داشتم
میرفتم
دیدم
گرفت
نشست
گفتم
بذار
بپرسم
ببینم
میاد
نمیاد
دیدم
میگه
نمیخوام
بیام
بذار
برم
بگیرم
بخوابم …
هنر نزد ایرانیان است و بس
یکی از فانتزیام اینه که دلم میخواد یه روز ساعت 4 صب
زنگ بزنم ب مخاطب خاصم از خواب بیدارش کنم
بعد بهش بگم من جلو درتونم بیا میخوام ببینمت!
بعداونم با چشمای خوابالو بیاد پایین و بشینه تو ماشین
بعد من بهش بگم تو بخواب من نگات کنم!
بعد اون بخوابه و منم گازشوبگیرم برم شمال
ساعت 7صب برسیم لب دریا…
بعد من درای ماشینو بازکنمو خودمم 4زانو بشینم رو کاپوت ماشین
و اونم با صدای آب بیدارشه!
بعد از ذوقش جیغ بزنه و همون جاسکته قلبی کنه و بمیره.
بعد من باگیتارم این آهنگو بزنم وبخونم:
دریااااااااااا اولین عشقه مرااا بردددددی
دریااااااا…..
رفتم دندونپزشکی
دکتر داشت دندونای یه خانوم معاینه می کرد گفت
باید عکس بگیرم تا مشخص شه دندونتون چشه
خانومه گفت : می شه فردا بیام عکس بگیرید
دکتره گفت : چرا فردا ؟
خانومه گفت : باید اول برم آرایشگاه ، الان آمادگیشو ندارم عکس بگیرم
خارجکی یعنی چه؟
دختری است که با جکی جان نسبت خواهری دارد
ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﺑﻌﺪ 5 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﯾﺎﺩﻡ ﺍﻭﻣﺪ
ﻭﺍﺳﻪ ﻣﺴﻮﺍﮎ ﺯﺩﻥ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ
ﻧﺨﻨﺪ ، ﺗﻮ ﻣﺸﻐﻠﻪ ﺫﻫﻨﯽ ﻣﻨﻮ ﻧﺪﺍﺭﯼ !
دیشب اینترنتم قطع شد تا رفتم تو حال
بابام با چوب افتاد به جونمو هی داد میزد دزد دزد
یهو مادرم داد زد نزن نزن پسرمونه
بابام تو چشاش اشک جمع شد گفت تویی پسرم ؟
چقد بزرگ شدی !
تا حالا دقت کردین همه فوتبالیست ها
یه ناگفته هایی دارن که آخر فصل می خوان بگن؟
اما هیچ وقت نمی گن!
•
ﺯﻥ
ﺑﯽ ﺁﺯﺍﺭ ﺗﺮﯾﻦ ، ﺑﺎ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﺗﺮﯾﻦ ، ﺧﻮﺵ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺗﺮﯾﻦ ، ﻏﯿﺮ ﻣﺰﺍﺣﻢ ﺗﺮﯾﻦ
ﻭ ﺑﯽ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺳﺖ
یكی از سرگرمی های ما بالا رفتن از رختخواب ها بود!
خدا میدونه چند بار رختخوابها ریزش کردن وموندیم زیرشون!
لذت صعود از این رختخواب ها برابری میکرد با صعود به قله دماوند!
یه روز چهار تا حیف نون میخاستن یه یخچال رو ببرن طبقه ششم
به طبقه پنجم که میرسند یکیشون میگه من برم ببینم چند طبقه دیگه مونده
بعد میاد میگه یه خبر خوش و یه خبر بد دارم
خبرخوش اینه که یه طبقه دیگه مونده
خبر بد اینه که ساختمونو اشتباهی اومدیم