☻☻☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻☻☻
صبح رفتم واسه صبحانه پنیر بگیرم . . .
به فروشنده میگم اندازه ۲ هزار تومن پنیر می خوام
یه تیکه کوچولو گذاشت رو ترازو، گذاشتم دهنم ،گفتم بدک نیستش از همین بدین
برگشته میگه : همین بود دیگه خوردیش
خدا این ارزونی رو از ما نگیر
دلجویی غضنفر از زنش:
-دیروز چت بود؟ هیچی.
-امروز چته؟ هیچی.
-نبینم فردا چت باشه هاها!
میگن روز قیامت
.
.
.
.
.
.
.
گوگل حرف میزنهو همه اون سرچ هایی و ک کردیم لو میده
.
.
.
بااین حال بدبخت شدیم
۵۰ تومن گذاشتم ته کمد زیرِ لباسام
که یادم بره و بعدا ببینم روحم شاد شه
الان ۶ ماه گذشته ، ساعتی نیست که بهش فکر نکنم
زنگ زدم کافى نت رفیقم برام انتخاب واحد کنه
گفت چى بردارم ؟ گفتم دو واحد عمومى بقیه اش تخصصى
یعنى پیازو سیب زمینى رو هم به این راحتى سفارش نمیدن
تو زندگیت مثل درخت فندق باش…
یادم نیس چرا ولی حالا تو باش ضرر که نمیکنی !!
دمت گرم
من تصمیم گرفتم دیگه با هواپیما جایی نرم، چون یهو سقوط میکنه
اتوبوسم که خود به خود آتیش میگیره
پراید که مستقیم جهنم!
قطارم که از ریل خارج میشه
فقط میرم تنتاک میخرم پیاده با خیال راحت همه جا میرم ^_^
هنوز تو شوکه آهنگ گلزار بودیم که فروتن هم آهنگ بیرون داد!
دیگه باید منتظر آلبوم حمید معصوم نژادخبرنگار اعزامی رم باشیم:/
طرف تو فیسبوک اسمشو گذاشته بود
(نرسیده به دریا)
گفتم یعنی چی؟
گفت :خیلی بی سوادی یعنی ساحل دیگه!!!!
بعضیا یه جوری نوشتن تابستون خدافظ تا 9 ماه دیگه
انگار هر روز لب دریا بودن و افتاب میگرفتن :|
خو لامصب همش پشت فیسبوک و لاین و وایبر و واتساپ بودی کــــــــــــــ
تابستون زمستون نداره که والااااااااااااااا
ﻣﺠﺮﻱ : ﭘﺴﺮﻋﻤﻪ ﺗﻮ ﺍﺯ ﭼﻪ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﻱ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺑﺪﺕ ﻣﻴﺎﺩ؟
ﭘﺴﺮﻋﻤﻪ : "ﭘﺴﺮﻋﻤﻪ ﺯﺍ ﺳﺮﺕ ﺗﻮ ﺑﺮﮔﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺷﻪ"
ﻣﺠﺮﻱ : ﻣﮕﻪ ﺳﺮﺗﻮ ﺗﻮ ﺑﺮﮔﻪ ﺍﻳﻦ ﻭ ﺍﻭﻥ ﻣﻴﮑﻨﻲ !؟
ﭘﺴﺮﻋﻤﻪ : ﭼﮏ ﻣﻴﮑﻨﻢ ﺑﺒﻴﻨﻢ ﺍﻳﻦ ﻃﻔﻠﮑﻲ ﻫﺎ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻧﻨﻮﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻦ!
ﻣﺠﺮﻱ : ﺗﻮ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺻﻔﺮ ﻣﻴﺸﻲ ... ﭼه ﺠﻮﺭﻱ ﻣﻴ ﻔﻬﻤﻲ ﺍﻭﻧﺎ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻳﺎ ﻧﻪ!؟
ﭘﺴﺮﻋﻤﻪ : ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻴﮑﻨﻢ ﺍﮔﻪ ﻃﺮﻑ ﻣﺜﻞ ﻣﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺑﻬﺶ ﻣﻴﮕﻢ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻧﻮﺷﺘﻲ !
ﻣﺠﺮﻱ : ﺧﺐ ﻭﻗﺘﻲ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﻴﺪﻭﻧﻲ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻧﻮﺷﺘﻲ ﭼﺮﺍ ﺩﺭﺳﺘﺶ ﻧﻤﻴﮑﻨﻲ !؟
ﭘﺴﺮﻋﻤﻪ : ﺁﻱ ﺑﺎﺑﺎ ... ﺷﻤﺎ ﻣﮕﻪ ﻧﻤﻴﮕﻲ ﺳﺮﺗﻮ ﺗﻮ ﺑﺮﮔﻪ ﮐَﺲِ ﺩﻳﮕﻪ ﺍﻱ ﻧﮑﻦ !؟
ﻣﺠﺮﻱ : ﺧﺐ ﺧﻮﺩﺕ ﻓﮑﺮ ﮐﻦ !
ﭘﺴﺮﻋﻤﻪ : ﺍﮔﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﻴﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﻫﻤﻮﻥ ﺍﻭﻝ ﺩﺭﺳﺖ می نوﺷﺘﻢ!
ﻣﺠﺮﻱ : یعنی ﺗﻮ ﺑﺎ ﺗﻘﻠﺐ ﺻﻔﺮ ﻣﻴﺸﻲ!؟
ﭘﺴﺮﻋﻤﻪ : ﺍﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺭﻓﻘﺎﻱ ﺧﻨﮓ ﺁﻗﺎﻱ ﻣﭽﺮﻱ امااااااان
زن: عزیزم! یادته روز خواستگاری وقتی ازت پرسیدم چرا میخوای با من ازدواج کنی، چی گفتی؟
شوهر: آره، خوب یادمه
گفتم: میخواهم یک نفر را در زندگی خوشبخت کنم
زن: خوب، پس چی شد؟
شوهر: خوب، خوشبخت کردم دیگه
زن: کیو خوشبخت کردی؟
شوهر: همون بیچاره ای رو که ممکن بود با تو ازدواج کنه !