راسخون

☻☻☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻☻☻

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

مرده و زنش دعواشون شده بوده، با هم حرف نمي‌زدند. زن وقتي شب ميره بخوابه،‌يك يادداشت براي شوهرش مي‌گذاره كه: منو فردا ساعت 6 بيدار كن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا ميشه، شوهرش براش يك يادداشت گذاشته كه: پاشو ساعت شيشه!

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

يارو از ساختمون ده طبقه ميفته پايين، همه جمع ميشن دورش، ازش ميپرسن: آقا چي شده؟ ميگه: منم تازه رسيدم!

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

يه روز به مراد ميگن: اونايي كه زن ذليل هستن بيان سمت چپ بقيه برن سمت راست. همه ميرن سمت چپ فقط يكي نميره. بهش ميگن تو چرا نميري اونور؟ ميگه خانومم گفته از جات تكون نخور!!!!!!!!!!

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

يارو ميره كولر بخره فروشنده ميگه: آبي باشه؟ يارو ميگه نه اگر قرمزشو دارين بديد؟!!!!!

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

يارو با 206 مسافر‌كشي مي‌كرده، 5نفر سوار كرده بوده، با سرعت تمام مي‌رفته، اولي مي‌گه: آقا خيلي داري تند ميريا. راننده مي‌گه: تا حالا 206 داشتي؟ يارو مي‌گه: نه، راننده مي‌گه: پس ساكت شو. دومي مي‌گه: آقا خيلي خيلي داري تند ميريا، باز راننده مي‌پرسد تا حالا 206 داشتي ؟ اونم مي‌گه: نه، باز راننده مي‌گه: پس تو هم ساكت شو. همين جوري مي‌گفتن كه خيلي تند ميري و اينا، تا اينكه پنجمي مي‌گه آقا زيادي داري تند ميري‌ها!!! راننده مي‌پرسه: تا حالا 206 داشتي؟ مي‌گه: آره... مي‌گه: پس بگو ترمزش كجاس؟!!

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

معلم به دانش آموز ميگه: پنج تا حيوان درنده نام ببر ميگه: دو تا ببر 3تا شير!!!

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

يك روز نصرالدين خرش را در جنگل گم مي كند. موقع گشتن به دنبال آن يك گورخر پيدا مي كند. به آن مي گويد: اي كلك لباس ورزشي پوشيدي تا نشناسمت!

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

روزی نصرالدین بدون دعوت رفت به مجلس جشنی. 
یكی گفت: جناب ملا! شما كه دعوت نداشتی چرا آمدی؟ 
نصرالدین جواب داد: اگر صاحب خانه تكلیف خودش را نمی‌داند. من وظیفه‌ی خودم را می‌دانم و هیچ‌وقت از آن غافل نمی‌شوم. 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

یکی از نصرالدين می پرسه چه جوری جنگ شروع می شه؟ 
نصرالدین بدون معطلی یکی می زنه توی گوش طرف و میگه اینجوری!

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

خوابي؟ بيداري ؟ شوخي نکن ! خوابيدي يا بيداري؟ اگه خوبي پس چرا بيداري؟ ديدي ناقلا؟ بيداري! شايد هم بيدار بودي! ديدي خواب بودي؟ پس بيداري! 
کاري نداشتم.... فقط مي خواستم ببينم خوابي يا بيداري؟ 
پاشو برو مسواک بزن بعد خواب! 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

اين اس م اس رو وقتي دوروبرت كسي نيست بخون. اگر هم عجله داري برو يه جاي خلوت و تنهايي بخونش 
. 
. 
. 
پشت سرتو بپا 
. 
. 
. 
كسي نيست داري مي خوني؟ 
. 
. 
. 
خوب خدا را شكر كسي نيست ببينه سركاري!

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

ـ + - + - + - + - + - 
+ - + - + - + - + - 
+ - + - + - + - + - 
بشين جمع و منها ببين چندمين باره سر کار رفتي ؟

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

از شيرجه جانانه شما بر روي گوشي متشکريم . 
شرکت حمايت از اس ام اس نديده ها !!!

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

برو ......برو ......برو ......برو ......برو ......برو ......برو ......برو ......برو ......برو ......برو ......برو ......برو ......برو ......بسه ........ حالا برگرد ! ............... همين جوري بري پايين به نفت مي رسي !

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

قلب من ، دل من ، خون تو رگهای من ، نفس من، جیگر من ، خلاصه ... همه وجودم درد می کنه. باید برم دکتر ببینم چرا این طوری شدم !