☻☻☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻☻☻
دقت کردین بعضیا هم هستن!
هنوز قیافشون شبیه عکس رو کارت ملی شونه
متاﺳﻔﺎﻧﻪ ﻫﺮ ﺳﯿﺐ ﺯﻣﯿﻨﯽ ﺳﺮﺥ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺗﻤﻮﻡ ﻣﯿﺸﻪ،
ﻫﺮﭼﻘﺪﻡ ﮐﻪ ﯾﻮﺍﺵ ﺑﺨﻮﺭﯾﻨﺶ! ﺍﯾﻨﺎ ﺳﺨﺘﯿﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﻪ هی
منم زیر پستش نوشتم: شب میام باغ وحش در قفستو باز میکنم برگردی به دامان طبیعت !
با اینکه بلوک شدم اما ارزششو داشت…
اومدیم خونه مامانم سوپ درست کرد خواست مثلن روی زن داییمو کم کنه تو سوپ خامه شکلاتی ریخته !
اینجا بیمارستان
۱) یک نوع عنکوبت هایی هستند که تار میزنند
۲) بقیه بلد نیستن تار بزنن پیانو میزنن
۳) یکسری هم ساز بلد نیستن دست میزنن!!!!
امتحان داشتم انقدر درس خونده بودم گفتم دیگه 20رو شاخشه رفتم امتحان همه سوالا رو جواب داده بودم مونده بودم رو یه سوال هرچی فکر میکردم یادم نمیومد انگار تا حالا ندیده بودمش خیلی هم دوس داشتم 20شم جواب سوال اسم یه نویسنده بود همینطوری منتظر معجزه بودم که یه پسره پاشد برگشو بده برگشت گفت بنویس" امیر رادمهر" منم ذوق مرگ شدم پاشدم پشت سر پسره برگه رو دادم رفتم بیرون....
من:مرسی که جوابو بهم گفتید حالا مطمئنید جواب درست بود دیگه؟؟؟
پسره:نه بابا من اصلا درس نخونده بودم دیدم خیلی داری به خودت فشار میاری گفتم تا سکته نکردی نجاتت بدم
من:دروغ میگی؟!!پس اون اسمه که گفتی چی ؟!
پسره:چاکر شما بنده امیر رادمهر هستم کاری باری هست درخدمتم
من:دردِ مرض هستم !! مگه مریضی دیوونه!!
پسره(با یه لبخند مسخره):حالا حرص نخور اتفاقا تو فکرشم یه کتاب بنویسم
نه آخه این هم دانشگاهی من دارم؟؟!!!
چند روز پيش امتحان حسابدارى صنعتى داشتم و شديدا ديرم شده بود!!!
داشتم از خيابون رد ميشدم يه خانومى تو پياده رو با سگش داشت راه ميرفت و خيلى شيک و مجلسي سگه انگار استخون ديده باشه جلوى من رو گرفت هاپ هاپ کرد ^_^داشتم تو دلم مى گفتم سوسک طوله برو کنار ميخام رد بشم که يهو خانومه زنجيره سگه رو کشيد گفت : "جسى جان قربونت بشم بيا کنار وايسا عمو ميخاد رد بشه!!!^_^
به جان خودم هنوز موندم بهم احترام گذاشت يا خرابم کرد ^_^
تو اتوبوس نشسته پودم پیرزنه ازم پرسید: مادر کجا درس میخونی؟
گفتم: اهواز مادرجون.
گفت: شیراز؟
گفتم: نه اهواز.
گفت: آها کجای شیراز میخونی؟
گفتم: اهوازمیخونم
گفت: گفتی کجای شیراز؟
دیدم زشته صدامو بلندکنم گفتم: آره شیراز میخونم
گفت: پس چرا هی میگی اهواز !؟
قیافه ی منو دیگه خودتون تصور کنین!!!