نوستالژي لوازم خانگي
مثلا در فروشگاههاي لوازم خانگي آن سالها لوكسترين وسيلههاي موجود شامل راديو و تلويزيون ميشد. اتوي زغالي، چراغهايي كه براي روشنايي يا گرما و پخت و پز استفاده ميشدند مثل چراغ زنبوري، چراغ علاءالدين اصليترين اين وسايل بودند.
مثلا فرض كنيد، خانوادهاي در آن سالها كه چراغ نفتي شايد تنها وسيله براي پخت و پز محسوب ميشد، با كلي ذوق و شوق يك چراغ نفتي ميخريد و كلي هم جلوي در و همسايه پز ميداد كه چنين وسيله پيشرفتهاي دارد.
مادر خانواده هم از صبح زود، چراغش را پر نفت ميكرد و مثلا خورشت قورمه سبزي بار ميگذاشت و خلاصه، بعد از چندين ساعت همه اعضاي خانواده دور سفره كنار هم مينشستند و قرومه سبزي را كنار مخلفات ميل ميكردند و چقدر خوشحال بودند كه از دوده زغال و بساط آتش راه انداختن براي پخت و پز راحت شدهاند.
تلويزيون خانه ما، شامل كمد بزرگي ميشد و در و قفلي داشت و تا مدتها فقط به يمن قدم مهمان رونمايي ميشد. همين كه يكي دو ساعت از تلويزيون نگاه كردن ما ميگذشت، پدرم دستش را پشت تلويزيون ميگذاشت و فريادش بلند ميشد كه پشتش داغ شده و الان است كه بسوزد. برعكس روزگار ما كه حالا هرچند وقت يك بار بايد منتظر ورود وسيلهاي جديد باشيم كه ميخواهد، آسايش و وسايل راحتي زندگي ما را بيشتر كند.
اتوي بخار، اجاق گاز چند شعله و با امكانات مختلف، كولر گازي، بخارشور، دستگاه ديويدي و... حتي براي پدران و مادران آن سالها قابل تصور و قبول هم نبود چه برسد به اين كه از آنها استفاده كنند. خيلي هم راه دور نرويم، همين20 ـ 15 سال پيش كه دستگاههاي ويدئويي تنها وسيله ديدن فيلمها بودند، هيچ كس فكرش را هم نميكرد كه زماني يك حلقه نازك سيدي يا ديويدي با بهترين كيفيت دنياي ديگري را به چشممان باز كند.
حالا اين وسايل خانگي به شكلها، قيمتها و برندهاي مختلف در بسياري از خانهها يافت ميشود و هيچ كس يادي از آن لوازم خانگي قديمي هم نميكند.