حتي يك قدم
بسم الله الرحمن الرحيم
گرچه از جنگ ساليان درازي گذشته است اما مردان جبهه هنوز متاثر از يادگاران آن دوران روزگار مي گذرانند، يكي از جنگ كوله باري از تركش در بدن دارد و ديگري شايد هر نفسي كه مي كشد برايش ممد حيات باشد ولي به يقين مفرح ذات نيست ، يكي كه اتفاقا جانانه مي جنگيد اينك متهم است كه 25 درصد جانبازي كرده و ديگري كه گرچه چشم ندارد اما خوشحال است كه چندي است جز خدا كسي ديگر را نمي بيند و هم او تنها غم اش اين است كه ديگر نمي تواند بگريد ، او را غم نگريستن نيست ، دغدغه اش اين است كه بعد از جنگ ، نعمت اشك از او گرفته شده و چشمانش گريستن نمي توانند . يكي بي دست و مست عباس (س) است ، و ديگري ياراي قدم برداشتن ندارد ، حتي انگيزه قلم برداشتن نيز ندارد كه حرفهايش را با سكوت بهتر مي تواند بزند و در سكون بهتر مي تواند گام بردارد . همه اينها دلبسته شهادت بودند و وابسته جبهه ، جنگ به گل لاله بيشتر مي مانست تا گلوله ، خمپاره ، جانباز شاهد بدنهاي پاره پاره دوستانش در شب عمليات بود و الان نيز هست ، هرچند كه شايد فردا نباشد ، فردا شايد بيايد و او رفته باشد، آخر مگر يك سينه با اين همه گاز خردل و جراحت جانبازي تا كي مي تواند دوام داشته باشد .
ديگر نه محرم درد دلهايشان هستيم نه مرحم جراحت هايشان ، اين گونه است كه پرستوها كوچ كردند از آشيانه و اين بار نيز ياران چه غريبانه غريبانه رفتند از اين خانه ، از آنها غريب تر نيز البته هستند ، ياراني كه مانده اند ولي غريبانه مانده اند ،قريب اند اما غريب ،انگار ما آنها را نمي شناسيم ، اينگار كسي آنها را نمي شناخت ، انگار يادمان رفته كه اگر جنگي را گنجي است همين ها هستند گنج جنگ ، قيمتي ترين غنيمت هاي جنگ ، اما ما فقط دل به اين خوش داشتيم كه دشمن را از مرزهايمان فراري داديم ، غافل بوديم كه زخم دشمن هنوز در خانه است ، دشمن رفت ، آري ، اما در سينه جانبازان ما مگر ردپايش را نمي توان ديد؟ چه مي نويسم كه ما در سينه ياران رد پاداريم .
لاله ها را چه سود كه روي دست تشييع مي كنيم ، در حالي كه پايمان روي آلاله هاست ، كه جلوي نفسشان را گرفته ايم .
آنانكه در معركه جهاد زيسته اند و در مصاف نبرد بوده اند نيك مي دانند كه هزاران واژه وصف شده از زيست آسماني جانبازان يك قطره از اقيانوس واقعه و ثانيه اي از هزار لحظه و ستاره اي از كهكشان حادثه و چنين است كه دفتر ياد و پاسداشت آنان پر كاه بي بها تحفه اي است به درگاه سليماني .
محبت و دستگيري و حل مشكلات جانبازان در حقيقت تجليل از ارزشهاست واقعا مديوني دارد به اينها رسيدگي نشود.
جانبازان سرو قامتان هستند كه سرو در توصيف عظمتشان خميده ، دريادلاني هستند كه دريا براي تفهيم وسعتشان خشكيد ، پروانه صفاتي هستند كه شمع از سوز وجودشان آب شد ، و غيرتمنداني كه كوه از هيبت غيرتشان فرو ريخت ، آنان طلايه دار مكتب عشقند كه حق در سيمايشان متجلي است .
چه خالصانه جان در كف نهادند و چه عاشقانه زندگي را در طبق اخلاص سپري مي كنند.
مي دانيد كه اگر اينها نبودند و ايثار و از خود گذشتگي آنها نبود هر لحظه زندگي مان تاراج دشمن شده بود كه از سوي شرق و غرب عالم تجزيه مي شد .
به راستي جانبازان با تحمل سختي ها و مشكلات صبر را به زانو در آورده اند و حتي يك قدم از آرمانها ي مقدس خود دست نكشيدند و نخواهند كشيد.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
ناصر ملكي