به شرکتی که یک یا چند شرکت دیگر را کنترل میکند، هلدینگ میگویند.

هر شرکتی که سهام شرکت دیگری را جهت اعمال مدیریت در آن خریداری می کند یک شرکت هلدینگ است.
سهام مدیریتی تعاریف متفاوتی دارد اما معمولا بین ۱۶ درصد تا ۵۰ درصد و غالبا بیش از ۳۳ درصد را سهام مدیریتی میدانند. اکثر شرکتهای سرمایه گذاری که در ایران تاسیس شده اند مانند ملی، صنعت و معدن ، پتروشیمی ، بانک ملی ، غدیر، معادن و فلزات و … در بخشی از سرمایه گذاریهای خود به عنوان هلدینگ عمل می کنند.

هلدینگ بودن هم خوب و هم بد است. هلدینگها از طریق کنترل شرکت های خود می توانند به هم افزایی و سود بیشتر برسند اما در عوض هزینه سربار آنها به مراتب بیشتر است چون مدیریت شرکتهای تابعه چندان هم ارزان نیست.

بعضی از شرکت های سرمایه گذاری عادت دارند که بیش از ۵۰ درصد سهام شرکتهائی را که معمولا از نظر صنعت مشابه یا مرتبط هستند خریداری کنند.

خرید سهام شرکت های هلدینگ معمولا به دلیل سبدی که دارند کم ریسک تر از خرید غیر هلدینگ است ولی ممکن است بازده شان هم به همین دلیل کمتر باشد.

تعریف هلدینگ در کشورهای مختلف ( تعریف عمومی ) :

هلدینگ یا شرکت مادر را به طورمشخص می توان شرکتی دانست که دارنده سهام شرکت دیگری باشد . با این وجود، بر اساس کاربرد عمومی این عبارت، شرکت مادر شرکتی است که دارنده بخش زیادی از سهام سایر شرکتهاست وبه این ترتیب بر آن شرکتها کنترل دارد. شرکتهایی که شرکت مادر آنها را تحت کنترل خود دارد به نام «شرکت فرعی» خوانده می شود . شرکت مادر می تواند صددرصد سهام شرکتهای فرعی را تحت تملک خود داشته باشد . اما اغلب از نظر کنترل کاری درچنین سطحی قرار ندارد.

تعریف هلدینگ در تجربه ایران:

عدم وجود تمایز مشخص بین انواع ترکیب ( ادغام ، تلفیق ، اشتراک منافع و …) با یکدیگر و با هلدینگ و شباهت عملیات شرکت های هلدینگ از نظر بهره برداری از منابع خود و تحصیل منفعت خصوصاً از طریق خرید وفروش ویا نگهداری سهام با شرکتهای سرمایه گذاری و عدم توجه به این نکته که شرکتهای سرمایه گذاری بر خلاف شرکتهای هلدینگ هرنوع خرید و فروش سهام را صرفاً به منظور کسب منفعت نه کنترل انجام می دهند، موجب ناشناخته و نامأنوس بودن این شرکت ها در ایران شده است.

بورس تهران به عنوان یک بازار متشکل سرمایه شرکت های مذکور را تحت سرفصل شرکت های « پیوسته و سرمایه گذاری » طبقه بندی نموده و هدف اصلی را سرمایه گذاری در اوراق بهادار بخصوص سهام شرکت ها اعلام داشته است.

از طرف دیگر اساسنامه شرکت های مورد بحث موضوع خود را اغلب مشارکت در شرکتها و مؤسسات تولیدی ، بازرگانی، ساختمانی، خرید وفروش سهام و اوراق بهادار و اوراق قرضه قرارداده و توحهی به نقش کنترل ویژگیهای ساختاری مالی آنان نگردیده است.

با توجه به اینکه قوانین محدود کننده در رابطه با میزان خرید سهام با رأی شرکت ها درقانون تجارت ایران وجود ندارد. غالباً شرکتهای پیوسته و سرمایه گذاری اقدام به خرید درصد بالاتری از سهام سایر شرکتها نموده و از این طریق شرکت های دیگر را کنترل می نماید. البته این شیوه کنترل مغایر با هدف کنترل با مالکیت محدود می باشد. در هر حال تعریف هلدینگ در تجربه ایران شباهت زیادی به شرکتهای سرمایه گذاری دارد و می توان شرکتهای هلدینگ را نوعی شرکت سرمایه گذاری دانست که با در اختیار داشتن اکثریت سهام با رأی ( بالای ۹۰ درصد ) سایر شرکتها می توانند آنان را کنترل نمایند.

تفاوت هلدینگ و ادغام :

در دنیای شرکتهای عظیم اواخر قرن نوزدهم که کالاها به طور انبوه برای بازارهای ملی یا جهانی تولید می شد رقابت بر سر قیمت ها ودر واقع در مواردی هر گونه رقابت مانند کنترل مواد اولیه محدود به منظور تضمین ثبات هزینه ها و مداومت عملیات، سهولت در تأمین مالی و… نیروی مخربی یافته و گرایش تغییر ناپذیری برای کسب قدرت انحصاری درچند شرکت معدود بوجود آوردند. در این زمان بسیاری از شرکت های بزرگ داوطلبانه اقدام به ایجاد مجتمع هایی میکردند. مانند کارتل و ائتلاف های موقت، بعضی دیگر مؤسسه های مالی مانند تراست یاشرکت مادر بوجود آوردند تا بر « سهام با رأی» شرکت های مورد نظر کنترل داشته باشند. برخی دیگر راه ادغام و اختلاط را برگزیدند و شرکت واحد و متعددی بوجود آوردند .

با وجود اهداف اولیه مشترک در تشکیل هلدینگ و ترکیب مؤسسات، تفاوتهایی در زمینه زیر بین هلدینگ و ادغام وجود دارد.

شخصیت حقوقی شرکتهای فرعی

در ادغام تحصیل مستقیم داراییهای خالص یک یا چند شرکت از طریق شرکت دیگر مطرح است و در اینجا موجودیت شرکت ادغام شونده ضمن جذب از بین می رود و شخصیت حقوقی خود را از دست میدهد وعملاً شرکت ادغام شونده منحل می شود. البته در بعضی موارد ادغام شرکتها دارای مزایایی است . مثلاً ممکن است برای انتقال مالکیت املاک احتیاج به تنظیم سند جداگانه نباشد. مبادله سهام مالیات نداشته باشد و مالیات بر درآمد شرکتها ی ادغام شده جز شرکتی که به کار ادامه میدهد حذف می شود.

در هلدینگ حتی اگر صددرصد سهام شرکت فرعی درتملک شرکت اصلی باشد موجودیت شرکت فرعی از بین نمی رود وکماکان شخصیت حقوقی سابق خود را حفظ می نماید و هیچ نوع عملیات پر هزینه انتقال عنوان مالکیت املاک ضروری نیست و حقوق و ادعاهای اعتبار دهندگان فعلی دست نخورده باقی می ماند. با توجه به اینکه شرکت های فرعی مختلف در هلدینگ شخصت حقوقی جداگانه ای دارند، لذا از قوانین حقوقی مجزایی تبعیت می نماید و وظایف هر واحد از وظایف دیگر واحدها متمایز باشد. بنابراین زیانهای غیر مترقبه که بر یک واحد وارد می شود برای دیگر واحدها تعهدی ایجاد نمی نماید و مانع از آن می شود که به کلیه سرمایه شرکت زیان وارد گردد.

ساختار سازمانی:

شرکتهای هلدینگ از جهت ساختار سازمانی با شرکتهای ادغامی تفاوت دارند. با توجه به اینکه میان مقیاس و بخشی کردن سازمان ارتباط نزدیکی وجود دارد . شرکتهای غول پیکر بجز بنگاههایی که نظام فنی آنها هزینه ثابت بسیاری را ایجاب میکند، نه تنها نیازمند بخشی کردن ساختار خود هستند بلکه تنها از این راه به چنین ابعاد بسیار گسترده دست می یابند. لذا این شرکت های ادغامی غالبا از ساختار بخشی استفاده می نمایند.

بسیاری از شرکتها آن چنان بزرگ و گوناگون شده اند که ساختار بخشی ساده برای آنها بسنده نکرده و این شرکتها ساختاری را بکار می گیرند که می توان آن را ساختار بخشی چند گانه نام نهاد . در این ساختار در رأس هر بخش، بخشهای دیگری قرار دارد. البته گوناگونی بازار، نظام فنی، محیط ، پیشینگی و قدرت نیز از جمله عوامل دیگر ی هستند که در بخشی کردن سازمان اثر می گذارند.

از طرفی باید توجه داشت که شرکت های هلدینگ نظیر ساوترن که در چندین ایالت آمریکا فعالیت می نماید، ملزم به رعایت قوانین مربوط به آن ایالت بوده و تحت مقررات خاصی اداره می شوند لذا این گونه شرکتها جهت فعالیت در سطح ایالتی و جهانی نیازمند ساختار سازمانی غیر متمرکز می باشند. با توجه به اینکه ساختار بخشی که غالبا تصور می شود شرکتهای هلدینگ از آن استفاده می نماید نه تنها به تمرکز قدرت در بخش ها می انجامد، بلکه سبب تمرکز قدرت در اداره مرکزی نیز میشود بدین ترتیب این گونه ساختارها مناسب شرکتهای هلدینگ نمی باشد.

تفاوت شرکتهای هلدینگ با شرکت های سرمایه گذاری

از نظر ماهیتی تشکیل یک«شرکت» یا «هلدینگ» و یا نهادی که درصدد «سود آفرینی» از «خرید و فروش سهام» است همگی مترادف با امر«سرمایه گذاری» است ، اما «شرکت سرمایه گذاری» معادل INVESTMENT- CO است و نهادی است که «سودآفرینی»را درخرید وفروش سهام پی میگیرد حال آنکه « هلدینگ» نهادی است که میزان سهامش در شرکتها به او مسئولیت اداره بنگاه و «سودآفرینی» از طریق بنگاهداری را منتقل می نماید(و یا وکالتاٌ این اداره بر عهده او قرار می گیرد) و سرمایه گذاری درشرکت، یعنی داراشدن سهام آن شرکت درحد «خرده سهامدار» یا «اقلیت نسبی» یا «اقلیت» با نفوذ ویا «اکثریت نسبی» و یا «اکثریت مطلق» که هریک از حدود مذکور اختیارات متفاوتی به ترتیب درحد حضور درجمع سهامداران- در حد دارابودن حق تعیین حداقل یک عضو هیئت مدیره – درحد دارابودن حق حذف اختیار مطلق سهامدار عمده درمجمع فوق العاده. درحد دارابودن حق تعیین اکثریت اعضا هیئت مدیره – درحد دارابودن حق اختیار مجمع فوق العاده. به عبارت دیگر هولدینگ نهادی است که اداره بنگاهها را بر عهده دارد، شرکت سرمایه گذاری خرید وفروش سهام انجام میدهد وشرکت معمولی امر تولید کالا یا خدمات را برعهده دارد و متاسفانه در ایران هردو نوع اول شرکت سرمایه گذاری نامیده می شود.

در بازار واقعی سرمایه، میزان بازدهی ، تنها تعیین کننده نیست . اگر این مساله بود ادبیات مدیریت به طرف این می رفت که در رده بندی به جای میزان فروش بیشتر، پر بازده ترین شرکتها را شناسایی کندو همه هجوم ببرند و سهام آن راخریداری کنند . علت این است که در بازار سرمایه، چندین پارامتر دیگر تعیین کننده است:

۱- ریسک، سرمایه گذارانی که ریسک های متفاوتی را می پذیرند، قطعاٌ بازده متفاوتی را باید انتظار داشته باشند.

۲- قابلیت نقد شوندگی سرمایه،

۳- دوره به بازدهی رسیدن سرمایه گذاری ها،

۴- پریوددریافت سود.