یه تخته و یه گچ.....
کاش میدانستیم ؛
امامی که از اعمالمان رضا نباشد را نمیتوان رضا خواند ...
آقا ببخش ...
تو رفتی ؛
و با نبودنت ...
ما به سوگِ خود نشسته ایم ...
دو زندانی از پشت میله های زندان به بیرون نگاه می کردند ؛
یکی خاک را می دید ، دیگری ستاره ها را !
تمام محبت خود را به یکباره برای دوستت ظاهر مکن،
زیرا هر وقت اندک تغییری مشاهده کرد؛
تو را دشمن میپندارد.
دروازه را می توان بست ولی دهان مردم را نمی توان بست
همه پولاتو تو یه جیبت نزار
عمری که اجل در پی آن میتازد
هرکس غم دنیا بخورد میبازد
بیشتر از هر زمانی
دوست دارم خودم باشم !!
دیگر نه حرص بدست آوردن را دارم
و نه هراس از دست دادن را .....
هرکس مرا میخواهد بخاطر خودم بخواهد
دلم هوای خودم را کرده است ...
همین...
از گفت و گوهای رایج من و مامانم
میتوان به گشنمه و کوفت بخوری اشاره کرد :|
یا رب این نو گل خندان که سپردی به مَنَش/
می سپارم به تو از چشم حسود چَمَنش/
همیشه یادتان باشد که وضعیت کنونی شما، سرنوشت نهایی تان نیست
روزهای خوب خواهند آمد ...
به ما گذشت نیک و بد، اما تو روزگار
فکری به حال خویش کن، این روزگار نیست