شهادت4
راوي :همرزم شهيد
منبع :سايت ساجد
در خط پدافندي « شلمچه » كانال ماهي بوديم و فاصله مان با دشمن خيلي كم بود و هر ساعت و هر روز ، تلفات داشتيم و ايشان هم هر روز ساعتي با بي سيم تماس مي گرفتند و از وضعيت نيروها گزارش مي گرفتند. در همين روزها بود كه فرمانده سپاه ساوه ، شهيد « سيد حسن موسوي » و تعدادي از برادران ، جهت سركشي به منطقه آمدند و با يك به يك برادران ديدار كرده و به سنگر فرماندهي گردان برگشتند ؛ ساعت حدوداً يك و نيم شب بود كه من با سنگر فرماندهي گردان تماس گرفتم ولي بي سيم جواب نداد ؛ مكرراً تماس گرفتم اما كسي جواب نداد ؛ خيلي ناراحت و نگران شدم ؛ فاصله سنگر ما هم با آنجا زياد بود و شب نمي شد به آنجا بروم ، فكر كردم شايد بي سيم چي خوابش برده ... تقريباً ساعت چهار صبح كه هوا داشت روشن مي شد ، با نگراني بطرف سنگر دويدم ، تا چند متري سنگر كه رسيدم ديدم تعدادي پتوي خون آلود در اطراف سنگر افتاده ديگر از شدت ناراحتي نتوانستم بطرف سنگر بروم ؛ در آن نزديكي سنگري بود به آنجا رفتم ، ديدم همه ماتم زده هستند ؛ متوجه شدم كه « شهيد موسوي » به لقاء الله پيوسته است و « شهيد ناصري » هم بشدت مجروح شده و در بين راه به شهادت رسيده است.
(ولي الله نائيني ، شهيد مهدي ناصري )