صرفا جهت درد و دل
سلام دوستان
همه ما به نوعی درگیر مشکلات زندگی هستیم و یه جورایی داریم با مشکلات دست و پنجه نرم میکنیم
ولی تا حالا شده به فکر این باشیم که چکار کنیم تا از همه این مشکلات خلاص بشیم
آیا تا به حال شده به فکر نجات باشیم به فکر منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج) باشیم
آیا شده تا به حال آرزو کنیم که ای کاش موقع ظهور ایشون ماهم جزو یاران ایشون باشیم
بیاید با ذکر صلواتی بر محمد و ال محمد برای تعجیل در ظهورایشون دعا کنیم
✿ ❀ ❁ ❂ منتظر دلنوشته های شما دوستان هستم ✿ ❀ ❁ ❂
جمعه يعنى يك غزل دلواپسى***جمعه يعنى گريه هاى بى كسى
جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار
بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب
جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست***جمعه خود ندبه گر ديدار اوست
جمعه يعنى لاله ها دلخون شوند***از غم او بيدها مجنون شوند
جمعه يعنى يك كوير بى قرار***از عطش سرخ و دلش در انتظار
انتظار قطره اى باران عشق***تا فرو شويد غم هجران عشق
جمعه يعنى بغض بى رنگ غزل***هق هق بارانى چنگ غزل
زخمه اى از جنس غم بر تار دل***تا فرو شويد غم هجران دل
جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار
بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب
لحظه لحظه بوى ظهور مى آيد***عطر ناب گل حضور مى آيد
سبز مردى از قبيله عشق***ساده و سبز و صبور مى آيد
آقاجان
با یاد تو نشسته ام، در راهی که عبور کنی، میخواهم در آخرین غروب زندگی برجای پای تو نماز بگذارم؛
ای غریبه همیشه آشنای من، مهدی جان! بازگرد دیگر جانی نمانده است.
جوانیمان رفت و نیامدی... الوعده الوفا...
ممنون بابت فایل صوتی که درپستتون گنجانیده اید
کسی نیامده جز او سر قرار خودش
نشسته غرق تماشای شیعیانِ خودش
چه انتظار عجیبیست این که شب تا صبح
کسی قنوت بگیرد به انتظار خودش
اللّهمّ عجّل لولیک الفرج
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی
آجان
اگر روزی آمدی و عاشقت نبود
یک فاتحه نوازش اهل قبور کن
با نوایی عاجزانه می گویم کجا هستی؟
هر لحظه عمر تو را می جویم، کجا هستی؟
روز و شب نام زیبای توست ، بر دل و جانم
دیگر طاقتی نمانده بر دلم، کجا هستی؟
چشم به آسمان دوختم تا رحمتی شود
ساعتها در دوریت گریستم، کجا هستی؟
جمعه ها گذشت، بیا صبر تا به کی کنم؟
به اُمید وصال تو زنده ام، کجا هستی؟
تا سپیده دم به عطر گل ، ترانه سَر دادم
رنجهایی در هجر تو کشیدم، کجا هستی؟
با نسیم همسفرم تا دیار عاشقان
هر جا که روم عطر تو می بویم، کجا هستی؟
دل به انتظار دیدنت در سینه می تپد
بگو تو اِی بهار آشیانم، کجا هستی؟
چقدر دلم می خواهد که بیایی...
چقدر دلم می خواهد گریه کنم
تا قطره های اشک
گرد و غبار آئینه دلم را بزداید
چقدر دلم می خواهد فریاد بزنم
تا صدای نفس های خسته درونم
به اوج آسمانها و قعر زمین
طنین انداز شود
چقدر دلم می خواهد بنشینم
زیر نخل های نخلستان
تا به گرمای آفتاب سوزان
چشمان بیقرارم آرام گیرد
چقدر دلم می خواهد صدایت کنم
آنقدر صدایت کنم
تا جوابم دهی
تا بدانی چقدر
جشم به راه تو اَم
تا بدانی
چقدر دلم می خواهد که بیایی...
یا صاحب الزمان (عج) ادرکنی
آخرین جمعه سال است...کجایی آقا...
یک نفس عاشق اگر بود زمینمی فهمید عاشقی بی تو محال است... کجایی آقا...
این روزهای آخر سال، دلـــم میگیرد
برای كسی كه از همهی ما مشتاق تر بود برای آمدن
ولی باز هم، عمر سال به اتمام رسید و عمــر غیبت او تمام نشد...
و ما دفتر سال را بی حضور او میبندیم...
چه غمانگیز است این روزهای آخر سال بی حضور او ...
اگر با زدن آفتاب از خواب برخیزیم نمازمان قضاست .!!!!!!
اللهم عجل لولیک الفرج
(فهمیدید که ؟!یعنی چی )
باز هم بوی دلتنگی می آید..
باز هم بوی غم می آید..
تمام روزها به غمی بزرگ ختم میشوند..
غم نبودنت..
غم نیامدنت..
دلهای آغشته به گناه ما هوایت را کرده دویاره..
این روزها آسمان هم از نبودنت می بارد..
جمعه هم از نیامدن های پی در پی ات به تنگ آمده..
اللهم عجل لولیک الفرج
عصر یک جمعهء دلگیر،دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟
چرا آب به گلدان نرسیده است؟
چرا لحظه ی باران نرسیده است؟
و چرا هیچ کسی در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است،به ایمان نرسیده است و
غم عشق به پایان نرسیده است.؟!
بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد:که هنوزم که هنوز است، چرا یوسف گمگشته
به کنعان نرسیده است؟
چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است؟
دل عشق ترک خورد،گل زخم نمک خورد،
زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم واندوه به انبوه فقط برد،زمین مرد،زمین مرد.
خداوند گواه است که دل چشم به راه است ،و در حسرت یک پلک نگاه است.
ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی،
برسد کاش صدایم به صدایی…
عصر این جمعه ی دلگیر وجود تو کنار دل هر بی دل آشفته شود حس،
به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است ،
زجنس غم وماتم ،زده آتش به دل عالم و آدم …
ای عشق مجسم که به جای نم شبنم،
بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت ،
نکند باز شده ماه محرم که چنین میزند آتش به دل فاطمه، آهت.
به فدای نخ آن شال سیاهت ،به فدای رخت ای ماه !
بیا ،صاحب این بیرق و این پرچم و این روضه و این بزم تویی،آجرک الله!
عزیز دو جهان، یوسف در چاه ،
دلم سوخته از آه نفس های غریبت ،
دل من بال کبوتر شده ،خاکستر پرپر شده،همراه نسیم سحری ،
روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی وسپس رفته به اقلیم رهایی،
به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی وخلاصه شود
آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی؟
به خدا درهوس دیدن شش گوشه ، دلم تاب ندارد . نگهم خواب دارد ،
قلمم گوشه ی دفتر غزل ناب ندارد،شب من روزن مهتاب ندارد،
همه گویند به انگشت اشاره،مگر این عاشق بیچاره ی دلداده ی دلسوخته ارباب ندارد
…؟
تو کجایی؟ شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی …
تو کجایی … تو کجایی … گل نرگس؟
سید حمید رضا برقعی