کاری کلاماتور های جدیدوجالب 1
نیش هیچ عقربی کشنده تر از عقربه های ساعت نیست .
از وقتی دندان شیری ام افتاده نمیتوانم شیر بخورم .
شیب جاده با فلفل تند شد .
پیراهنی که عزا گرفته بود از غصه سیاه شد .
انجیر از قیمت خود تعجب کرد و خشک شد .
وقتی صدایم را بلند می کنم ، کمر سکوتم رگ به رگ می شود .
گل میخک با دیدن چکش پژمرد .
جاده ی متروک دیر گاهیست مقصد را از یاد برده است .
وقتی پایم پیچ خورد خفه شد .
آبشار در اوج زیبایی سقوط می کند .
خوابگاه شب لبریز از هماغوشی پلکهاست .
عمری در قطار زندگی محکوم به پیاده روی بودم .
گاهی برای خودت هم دستی تکان بده .
باران به سقوطش میگرید .
حواسم که پرت شد ، شیشه همسایه شکست .
وقتی یادم رفت باهاش خداحافظی کردم !
یه نفر دلشو می بازه ، مربی اش رو از کار برکنار می کنه .
قطرات باران هنگام هماغوشی در بستر آب غرق می شوند .
عاشق آدم دروغگویی هستم که چشمان راستگویش جبران دروغگوییهایش را میکند .
قطرات اشکم را به تساوی میان چشمهایم تقسیم کردم .
اینکه قطرات اشکم را با دانه های باران اشتباه نکنم در روزهای بارانی اشک نمی ریزم .
شیر فکرم را باز کردم و گلدان شمعدانی را از فکرم سیراب نمودم .
با دسته گل به استقبال میکروبی که تازه وارد بدنم شده بود شتافتم .
از وقتی گیاهخوار شده ام به جای خون در عروقم کلروفیل جریان دارد .
فلسفه به وجود آمدن شب فقط به خاطر این است که ما بتوانیم روزها را شماره کنیم .
برای اینکه صدای قلبم ناراحتم نکند شبها آن را خارج از قفسه سینه ام می گذارم .
گل وجودت را چون قلبم در میان گرفته ام .
مقابل در خروجی نگاهت انتظار تصویرم را میکشم .
سر حرف را که میبندی، سر سکوت باز میشود .
قلب آدم برفی، سفید است .
سیب، به اندازه توانائی اش بزرگ می شود .
به گلخانه رفتم تا یک بوته ی فراموشی بخرم .
سبیل گذاشتم تا حرفها را زیر سیبیلی رد کنم .
آدم های سر به زیر حتما در چاله نخواهند افتاد ، اما هیچ گاه هم آسمان آبی را نخواهند دید .
به دست آوردن تجربه های بزرگ معمولا منجر به از دست دادن زندگی عادی می شود .
می گویند چرا دائما تغییر می کنی ، می گویم شما چرا دائما تغییر نمی کنید ؟
روی آدم های منظم می شود حساب کرد ، اما نمی شود آنها را تحمل کرد .
من بعضی از دوستانم را از حقیقت بیشتر دوست دارم .
انسان ها ممکن است که با شادی به هم نزدیک شوند ولی با درد در هم فرو می روند .
همیشه غمگینانه ترین لحظات را عزیزترین کسانمان به ما هدیه می کنند .
در سفیدی چشمانت تمام رنگها را تجربه کردم ، تا به سیاهی رسیدم .
مغزم بر روی شعله های دلم که برای قلبم می سوخت ، کباب شد .
حیف که گرسنگی شکم با کلمات شیرین برطرف نمی شود .
ننگ است که روشنایی دیدگان در ظلمات اندیشه غرق شود .
مهربانی را در کودکی یافتم که آبنباتش را به دریاچه نمک انداخت تا شیرین شود .
انقدر برای غربت تک دانه موی سفیدم غصه خوردم که تمام موهایم سفید شد .
بیچاره آن خروسی که با صدای ساعت شماطه دار از خواب برمی خیزد .
خوش به حال آن موجود راحتی ،که شیطان برایش درد دل می کند .
سالهاست که کاممان را با حقیقت های تلخ شیرین می کنیم .
زن شکسته ترین و خمیده ترین ، ایستاده دنیا است .
طفلک ستاره خجالتی چشمکی زد و فرار کرد .
زندگی ریسمانی است که از آن تا آنجا که توان داری بالا می روی .
وقتی که خورشید مات و مبهوت به زیبایی ماه می نگرد ، شب میشود .
زمستانها از بینی خورشید قندیل نور آویزان میشود .
عشق و مرگ دو مفهومی هستند که اولی انسان را به آسمان ها می فرستد و دومی به زیر زمین .
اگر واحد پول شاخه نور بود ، بانکها چه نورانی می شدند .
در میهمانی شبانه ام، ماه ساقی، خودکارم پیاله و کاغذم تا خرخره نور می نوشد .