مدتی است به یاد جاهایی افتادم که شاید خیلی از ما این مناطق را نشناسیم و از همه مهمتر افرادی که این مکان ها را به منطقه تبدیل کردند. وای به یاد دوکوهه، طلاییه، سه راهی شهادت، و از همه مهمتر جزیره ی مجنون که تو چه عزیزانی را به وصال رساندی و این حسرت بر دل من موند تا آنها را درک کنم ولی حتی این مورد هم برای من مانعی نبود تا این عزیزان را بشناسم.

نمی دونم که چه قدر در مورد دوکوهه می دونید؟

نمی دونم چه قدر در مورد نیزارهای جزیره ی مجنون که مردان مرد با آنها نجوا می کردند، می دونید؟

امروز یاد دوکوهه افتادم که نشد دوکوهه مگر با علمداری حاج احمد متوسلیان که این حاج احمد گر نبود کردستان، کردستان نبود.

حاج احمد یعنی تو برای چه درس و دانشگاه را رها کردی-قابل توجه بگم که مکانیک علم و صنعت می خوند و الان عکسش هم تو راه رسیدن به دانشگاه هست و کسی نمی داند او که بود- ایران پر است از این حاج احمدها چون همت ها ،خرازی ها، باکری ها که آقا مهدی درس های زیادی به لشگرش داد،که فرزندان ایران زمین حتی نمی دانند که آنها که بودند در حالی که آرنولد، رامبو، مرد عنکبوتی، سوپرمن و این آخری ها جومونگ را می شناسند و باز اجحاف در مورد مردان ایران زمین.

ما فرزندان فرهیخته ی ایران زمین چه قدر از این فرزندان خلف ایران می دانیم.

کیست که آریو برزن، آرش کمانگیر و هزاران هزار جان برکف این ملک مقدس را بشناسد.

بارها از اتوبان بابایی، دوران، یاسینی، گذشته ایم، آیا آنها را می شناسیم؟ چرا این نامگذاری ها صورت گرفت؟ آنها چه خدمتی به ما انجام داده اند؟

ایکاش این طور نبود در حالی که در دیگر ممالک این طور نیست.

و باز چه زیبا گفته اند قدیمی ها:

 

مرغ همسایه غاز است.