بسم الله!

بگيد كمي مسرور شويم!
 
  خارج شده است

بيشترين سوتي ها رو ميشه تو بخشهاي خبري پيدا كرد...
يكيش چند شب پيش درمورد ميزگرد خبري بود...
كارشناس داشت درمورد سفر احمدي نژاد و موفقيت آميز بودن اون داد سخن ميداد و كلي قربون و صدقه احمدي نژاد رفتن در مورد صحبتاي استكبار رسوا كنش!!!...
مجري برنامه هم با ژستي بي نظير چند ديقه يه بار حرف كارشناس رو تاييد ميكرد تا هم يه وقت ما فكر نكنيم كارشناس خداي نكرده اشتباه ميكنه و به حرفاي بي سر و تهش شك كنيم و هم يه وقت خداي نكرده سوء تفاهم نشه كه ايشون لال هستند...
دوربين هم داشت دور اين ميز گرد! كه اصلا هم گرد نيست ميچرخيد و به ما كلي جلوه هاي بصري هديه ميداد و صورت كارشناس و مجريهاي خوش سيماي سيما رو از زواياي مجتلف مورد بررسي موشكافانه!!! قرار ميداد ...
ديگه آخر برنامه بود كه مجري فرمودند:
اجازه بديد درمورد نظر بينندگان عزيزمون هم كه با پيام كوتاه و ايميل با ما تماس گرفتن و خواستن بگين كه از حركت رئيس جمهور محبوب حمايت ميكنن هم صحبت كنيم...
بعد لب تاب خوشگلش رو با ژستي كه حتي آلن دلون هم فكش كش ميومد! نيگا كرد و گفت: بله بينندگان فهيم و باهوش ما هم با سخنان شما موفق هستند و همه گفتن كه اين سفر خيلي پربركت بوده و از رئيس جمهور تشكر و قدر داني كردن... و گفتن كه در اين سفر برنده اصلي ملت ايران بوده و رئيس جمهور خيلي باحال بود!!!...
بعد هم دنباله بحث ادامه يافت و كارشناس هم در تاييد سخنان مجري ( نون به هم قرض ميدن هزارتا !!! )، گفت بله، ملت ما خيلي هوشيار و تيز بين هستند و حقايق رو بخوبي درك ميكنن...
اما...
هنوز ده ثانيه نگذشته بود كه دوربين به پشت سر مجري رسيد و...

من نميدونم آخه مگه مجبورن دروغ بگن؟!...
لب تاب آقاي مجري رو اسكرين سرور بود!!!!!!!!!!!  
 


خدا رو شكر كردم بخاطر اين همه صداقت، هوش و استعداد!!! و البته جريان آزاد اطلاع رساني...

 


جناب توماس!   اين ورا!!! ??? ممنون... 

يه سوتي هم توي اين يه وجب خاك بود!

مريم با زور دوستشو راضي كرد كه با گوشيش به آرام زنگ بزنه كه شمال بود! خب؟!!؟ بعد كه آرام رو نشون داد داشت با گوشي صحبت ميكرد!!!!!!!!


اميري حسين(ع) و نعم الامير...


 
 
 

 ???

چه استقبالي!!!! :-X

اوليش رو خودم ميگم :

سريال من نه منم كه ميداد...خب؟!؟!؟

يه وقتي كه بچه هه توي بيمارستان بود! خب؟

آقا دزده توي بيمارستان روز رو سپري ميكرد!!!

اما آقا جمشيد در نهايت تاريكي شب و آرامش به سر ميبرد!!!! اين دو تا داشتن با هم تلفني صحبت ميكردن! ??? :-X

روز = شب؟!؟!؟!؟ ???

خداييش اينا مارو چي فرض كردن؟!؟!؟! :-X
 

حاج فتوحي ماشينشو سمت راست خيابون پارك كرد وقتي ميخواست بره پيش جلال!

وقتي برگشت ماشينش سمت چپ خيابون پارك شده بود!!!!!!


احتمالا كارگردان اين وسط ديده جاش بده پليش جريمه اش ميكنه....رفته يه جا ديگه پارك كرده!!!! ???

 

www.amin71.bligfa.com