اعتراف احمقانه
دوستان بیاین اعترافات احمقانتونو بگین
خیلی جالب میشه ها
اول خودم
مثلا من بچه بودم یه بار زدم تو سر یکی از فامیلامون(مینا جان تو نمیشناسی)تا ببینم گنجشک دور سرش میچرخه یا نه؟!!!!؟!!
مشکلی هست؟
بچه بودم خو
احمقانه ترین کار زندگیم این بود که سعی کردم مفهوم ای دی اس ال رو برا مادربزرگم توضیح بدم
اعتراف میكنم بچه كه بودم با دختر و پسر خاله هام لباس كهنه میپوشیدیم میرفتیم گدایی با درامدش بستنی میگرفتیم كه همسایمون مارو لو داد و كتك خوردیم
من بچه بودم یه بار زدم تو سر یکی از فامیلامون، تا ببینم گنجشک دور سرش میچرخه یا نه؟!!!!؟!!
مشکلی هست؟
بچه بودم خو
بچه که بودم
شناسنامه یکی از فامیلامونو تو خاک چال کردم ...
همه فکر کردن کار جنه!!!!!!!
باور کنید بچگیم چنان شلوغ بودم که نگوو
چرا دروغ اقا بچه که بودم وسیله یکی از فامیلامونو دزدیدم تا یک ماه از عداب وجدانش شب گریه میکردمهنوزم که یادم میاد خجالت میکشم
خیلی بچه که بودم تو مدرسه ترقه میفروختم یه بار نزدیک بود اخراجم کنن
خیلی بچه که بودم تو مدرسه ترقه میفروختم یه بار نزدیک بود اخراجم کنن
**********************
دوست عزیز اینو گفتی یادم افتاد نزدیک عید مدرسمون پر میشد از ترقه های کوچولو یه بار بچه ها تو کیف من قایم کرده بودند!!!
خلاصه اون روزو به زور تموم کردیم و کسی بهم شک نکرد
با یکی از دوستان حرف می زدیم....گفتم دوستم ساق شلوارت کوتاهه؟؟؟؟گفت ساق نه تاق....بعد هر دو منفجر شدیم فهمیدیم فاقه.....سوژه ای شد به خدا...
اونروزاکه کوچولوبودم هروقت باخواهرم دعوام میشدمامانم میگفت مثلا هروقت فلان کاروکردبزن توگوشش تاچشاش برق بده یه بارهمین کاروکردم وقتی مامانم گفت چرااین کاروباهاش کردی درجواب گفتم هنوزکه چشاش برق نزده(البته محکمم زدما)
طفلکی خواهرت، آخه چطوری دلت می اومد؟!
چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باقچه و سیگار خاموش موند تو دستم
اعتراف می کنم یه با زنگ زدم ۷۰۰ اپراتور ایرانسل کلی پشت خط منتظر موندم تا بعد یه ربع یه پسره جواب داد منم حواسم دیگه به گوشی نبود هل شدم گفتم: سلام منزل آقای ایرانسل؟
...