:.¸¸.•`¯`•.¸ دلنوشته های زیبای مهدوی :.¸¸.•`¯`•.¸
غبار آمدنت را نديده قطره ي اشكي
اشاره اي به ظهورت نكرده دست دعايي
بيا عصاره حيدر، بيا چكيده ي زهرا
بيا كه بوي رسولي ، بيا كه نور خدايي
شب غريبي مان مي شودبه ياد تو روشن
تويي كه در همه شبها چراغ خانه مايي
اللّهم عجّل لولیک الفرج
اگرچه...
او يوسف دلرباي زهراست
با هيچ گهر خريدني نيست
با ديده ي از گناه لبريز
آن روي چو ماه ديدني نيست
ولي...
تو مگو ما را بدان شه بار نيست
با کريمان کارها دشوار نيست
سر راهت در انتظارم
برده هجرت صبر و قرارم
جز ظهورت ای گل زهرا
به خدا حاجتی ندارم
اللهم عجل لوليک الفرج
شب گر رخ مهتاب نبيند سخت است
لب تشنه اگر آب نبيند سخت است
ما ذاكر و ارباب تويي،يا مهدي
نوكر رخ ارباب نبيند سخت است
تمام خاك را گشتم به دنبال صداي تو
ببين باقي است روي لحظه هايم جاي پاي تو
تو را با تمام انتظارم جستجو كردم
كدامين جاده امشب مي گذارد سر به پاي تو
اللهم عجل لوليک الفرج
ای دل اگر عاشقی، در پی دلدار باش!
بر در دل روز و شب منتظر یار باش!
دلبر تو جاودان بر در دل حاظر است
روزن دل بر گشا، منتظر یار باش!
اللّهم عجّل لولیک الفرج
چه جمعه ها که يک به يک غروب شد نيامدی
چه بغضها که در گلو رسوب شد نيامدی
خليل آتشين سخن ؛ تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدی
برای ما که خسته ايم نه ؛ ولی
برای عده ای چه خوب شد نيامدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام
دوباره صبح؛ ظهر؛ نه غروب شد نيامدی
اللهم عجل لوليک الفرج
اين ديده نيست قابل ديدار روي تو
چشمي دگر بده که تماشا کنم تو را
تو در ميان جمعي و من در تفکّرم
کاندر کجا روم و پيدا کنم تو را
در غم هجر رخ تو در سوز و گدازيم
تا به کي زين غم جانکاه، بسوزيم و بسازيم
آيد آن روز که در باز کني، پرده گشايي
تا به خاک قدمت، جان و سر خويش ببازيم
اللهم عجل لوليک الفرج
محض يار مهربان، آن مونس و آرام جان
ناله از دل سر دهم، وز هجر او اشکم روان
کاش مي گشتي عيان اي شمس هستي بخش جان
مي نمودي زنده دل هاي تمام انس و جان
اللهم عجل لوليک الفرج
يعقوب ترين چشم جهان قسمت ما باد
چون يوسف گمگشته ي ما يوسف زهراست
اللهم عجل لولیک الفرج
مست عشقم، مست يارم، مست دوست
مست معشوقي که عالم مست اوست
يا صاحب الزمان ادرکني
ويرانه نه آنست كه جمشيد بنا كرد
ويرانه نه آنست كه فرهاد فرو ريخت
ويرانه دل ماست كه هر جمعه به شوقت
صد بار بنا گشت ودگر بار فرو ريخت
پر از عطشم، مرا تو دريايي کن
سرشار از احساس و تماشايي کن
هر چند که ما بديم و پيمان شکنيم
اي خوب بيا دوباره آقايي کن
دل که آشفته روی تو نباشد دل نیست
آنکه دیوانه خال تو نشد عاقل نیست
با توام ای دشت بی پایان سوار ما چه شد
یکه تاز جاده های انتظار ما چه شد؟