:.¸¸.•`¯`•.¸ دلنوشته های زیبای مهدوی :.¸¸.•`¯`•.¸
از عشق ناله خیزد و از هجر درد و غم
غم ناله می کند که فراقت مدید شد
بزم وصال مطلبد جان ز عاشقان
خوشبخت آن که در ره جانان شهید شد
طلایه دار محبت چرا نمی آیی ؟
تو نور چشمی مایی چرا نمی آیی؟
کجا روم که شود بر میان ما واسط؟
تو را به جان عمویت چرا نمی آیی؟
تمام طاقت من از نگاه تو جوشید
تمام طاقت زهرا چرا نمی آیی؟
زیارت حرم عشق آرزوی من است
قسم به عطر حریمش چرا نمی آیی؟
از راه می رسد سحر و زنده می شوم
از یادها نرفته و پاینده می شوم
چون ذرّه ام ،اگر چه نیم قابل تو لیک
با مِهر تو چو مِهر درخشنده می
زاده نرگس تویی دیده چو نرگس به ره
مانده که بیند مگر لاله حمرای تو
تیره بماند جهان نور نتابد زشرق
تا ندهد روشنی روی دلارای تو
شوم
تا به کی دل را ز هجران تو دلداری دهم
تا به کی با ناله قلب خسته را یاری دهم
تا به کی با اشک سوزان و نوائی سوخته
این دل بیمار شیدا را پرستاری دهم
مردم دیده به هر سو نگرانند هنوز
چشم در راه تو، صاحب نظرانند هنوز
لاله ها، شعله کش از سینه داغند به دشت
در غمت، همدم آتش جگرانند هنوز
دیده بیدار من دیده بیدار تو
عمر گذشت و نشد فرصت دیدار تو
در به درم ای طبیب چاره دردم بجوی
هست فقط دست تو داروی بیمار تو
ای یک اشارهی لب تو «سابغ النعم»
یک زمزمه دل شب تو «دافع النقم»
چشمان ما غبار گرفت و نیامدی
دامان انتظار گرفت و نیامدی
دل ضعیف من از هجر یار می نالد
بهانه کرده همین،زار و زار می نالد
زتنگ نای قفس مرغ پر شسکته یقین
جهیده بر سر هر شاخسار می نالد
به جستجوی جمال تو ای مه تابان
نه من یکی که هزاران هزار می نالد
ز اشتیاق وصال سپارد این جان را
چو اصغری که به شبهای تار می نالد
کجاست یوسف گم گشته ای که چون یعقوب
ز دوری رخ آن گل عذار می نالد
مرا هوای تو هرگز نمی رود از سر
ز اشتیاق تو قلب فکار می نالد
من که هر شام وسحر پر سش حال تو کنم
چه شود گر نظری سیر جمال تو کنم
ای شفای دل غمدیده غبار غم تو
پاک از این آینه کی گرد ملال تو کنم؟
تا به کی دل را ز هجران تو دلداری دهم
تا به کی با ناله قلب خسته را یاری دهم
تا به کی با اشک سوزان و نوائی سوخته
این دل بیمار شیدا را پرستاری دهم
تمام طاقت من از نگاه تو جوشید
تمام طاقت زهرا چرا نمی آیی؟
زیارت حرم عشق آرزوی من است
قسم به عطر حریمش چرا نمی آیی؟
در پیشگاه یوسف زیبای فاطمه
صد ها هزار یوسف مصری عبید شد
از کثرت گناه و خطاهای بی شمار
راه وصال من به سرایت بعید شد