:.¸¸.•`¯`•.¸ دلنوشته های زیبای مهدوی :.¸¸.•`¯`•.¸
پرده بردار که بیگانه نبیند آن روی
غافل از آینه این بیبصرانند، هنوز
پنجره بیقرار تو، کوچه در انتظار تو
تا که کند نثار تو، لاله دسته دسته را
به جز وصال تو هیچ از خدا نخواستهام
که حاجتی نتوان خواست از خدا، جز تو
به محراب دعای جمکران چون شمع میسوزم
که شاید ببینم او را در میان گریهها اینجا
ای منتظر غمگین مشو، قدری تحمل بیشتر
گردی بهپا شد درافق، گویی سواری میرسد
به یازده خم می، گرچه دست ما نرسید
بده پیاله که یک خم هنوز سربسته است
بی تو گویند: تعطیل است کار عشقبازی
عشق اما، کی خبر از شنبه و آدینه دارد
با یاد و نام او ما، هر جمعه ندبه خوانیم
تا از کرم رسانی، آن ندبهخوان ما را
به سوز هجر تو سوگند، ای امید بشر
دل از فراق تو جسمی بود که جانش نیست
بهشت را فروختم به نیمی از نگاه تو
بدین امید زندهام که گردم از سپاه تو
بیا که گوش دل من به کوچه کوچه معشوق
صدای پای تو را بارها شنید، بیا
ای کاش که در سپاه نورت مولا
سرباز جدید افتخاری بودیم
الا که جان جهانی، جهان جان و نهانی
نهان ز دیده مایی، خدا کند که بیایی
بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا
ز پشت پرده غیبت به ما نظر دارد
آن روز بهار عاشقان است که چشم
بر طلعت صاحب الزمان باز شود