:.¸¸.•`¯`•.¸ دلنوشته های زیبای مهدوی :.¸¸.•`¯`•.¸
طاق شد طاقت یاران، بگشا پرده ز رخ
ای نهان ساخته از دیده ما، صورت خویش
سحری به خواب بودم که صبا زد و برآمد
که نوید وصل گویا ز دیار دلبر آمد
سودای تو خوشست و وصال تو خوشترست
خوشتر از این و آن چه بود؟ آنم آرزوست
سحر نوید دهد صبح نور نزدیک است
زمان غم به سر آید، طلوع نزدیک است
طلایهدار تواند این مبشران ظهور
به پاس خاطر این قوم حقگزار بیا
سالکم بنما به کوی معرفت
آشنایم کن به دین فاطمه
سینهام را طور کن موسای من
تا که دل را محو سینایت کنم
ژندهپوشی چو من و صوب دیر چو تو را
جمع اضداد کجا درخور رفتار شود؟!
ژک ژک من، سخن درد فراق تو و ماست
تا به کی، سیر چنین غایله تکرار شود؟!
ژاله مهر تو، رمز خلق الحبه ماست
ورنه بیژاله، دوصد بوته ما خار شود
ژاله صبحدم و دیدن روی مه تو
همه آرزوی دنیا، همه بهره بهشت
ز تو آید حمایتها، رسد از تو عنایتها
بیا دین را بکن احیا، چرا پس تو نمیآیی؟!
ز چشم مردم پنهان؛ ولی به معنی فاش
که ماسوا همه یکجسم و شخصوی جانشد
ز بعد غیبت کبرایت، ای امام زمان!
زمانه روز خوشی را به خود ندید، بیا
ز سختگیری هجران و ناتوانی دل
به خود گمانی نبرم، هیچ کس منم بیتو