:.¸¸.•`¯`•.¸ دلنوشته های زیبای مهدوی :.¸¸.•`¯`•.¸
من جز عشق تو آغاز و پایانی ندارم. سر مینهم در کوی عشقت، جان میدهم در راه عشقت، من چه گویم؟ من به جز عشقت سر و جانی ندارم.
ای وسعت آسمان آبی، ای آیینه سبز آفتابی، ای رخشندهترین ستاره عشق، ای کاش به شام ما بتابی.
آقا جان
نور چشمهای عاشقانت بخاطر دیر آمدنت خاموش گشته بگو که زود می آیی تا من به عاشقانت بگویم که چشمهایتان را باز کنید مولایمان با نور درخشانش به چشمهایتان نور می بخشد تا جمال زیبایش را بتوانید ببینید و به آنهایی که از راه خدا دور شدند بگویید
ای عاشقان مهدی راهتان را که به سوی فساد میرود ببندید و راهی را که به سوی نیکی می رود باز کنید باشد که انتظار فرج پایان پذیرد انشاءالله
اللهم عجل لولیک الفرج
هر صبح جمعه ندبهکنان در دعای صبح
از کردگار خویش تمنا کنم تو را
والفجر ما طلیعه فجر ظهور توست
ای لحظه طلوع تو در باورم، بیا!
والشمس که بیروی تو، من حیرانم
والفجر که به وصل تو، در حیرانم
ورد لب من، همه یا مهدی است
و آنچه کنم، زمزمه یا مهدی است
هرکه آزاده و دانشور و صاحبنظر است
بهر اصلاح جهان منتظر منتظر است
ورد لبش زمزمه: دوست دوست
منتظر آمدنش؛ اوست، اوست
هر کس به قدر همت خود میرسد به کام
گر همت آن بود که توان، میتوان رسید
وضو گرفته به خونیم و در اقامه عشق
بلال صبح ظفر را بگو، اذان دارد
همچون مسیح جان به تن مردگان دمد
گر بگذرد نسیم سحرگه ز کوی تو
وقتی غروب جمعه برسد، بیتو آفتاب
انگار بر گلوی خودش دار بسته است
وعده وصل به فردا دهی، اما ترسم
باز فردا دهیام وعده فردای دیگر
نیمه شعبان بود، روز امید بشر
شادی امروز ما، نهضت فردای تو