:.¸¸.•`¯`•.¸ دلنوشته های زیبای مهدوی :.¸¸.•`¯`•.¸
ای منتظران مژده که این منتظر آمد
محبوب خدا حجت ثانی عشر آمد
سامرا امشب چه نازی میکند
بر زمین ها یکه تازی میکند
روز میلاد گل نرگس ز شور
آسمان هم عشقبازی میکند
یعقوب شنیده است بوی پیرهن امشب
مهدی زده لبخند به روی حسن امشب
بشکفت به شوق و شعف و زمزمه امشب
گل از گل لبخند بنی فاطمه امشب
مرغان بهشتی شده آواره مهدی
گردند به دور پسر فاطمه امشب
امروز هم گذشت تو اما نیامدی
آه ای رسول خاتم غم ها نیامدی
گشتم پی مقام سلیمان خویشتن
من دیو سیرتم که تو پیدا نیامدی
هر گوهری برای مباداست نازنین
گویا نشده ست روز مبادا نیامدی
شیعه یعنی روزهای انتظار
انتظار روی ماه آن نگار
انتظاری چون که میآید عزیز
گل بیار وگل بپاش وگل بریز
شیعه یعنی هر سحرگاه این دعا
کی میآید حجت ما ای خدا
جمعه یعنی یک غروب وعده دار
وعده ترمیم قلب یاس زار
جمعه یک مادر چشم انتظار
در هوای دیدن روی نگار
جمعه یعنی یه سما دلواپسی
میشود مولا به داد ما رسی
روی تو را ز چشمه نور آفریدهاند
لعل تو را ز شراب طهور آفریدهاند
خورشید هم به روشنی طلعت تو نیست
آیینه تو را ز بلور آفریدهاند
پنهان مکن جمال خود از عاشقان خویش
خورشید را برای ظهور آفریدهاند
ادعای دوستی دارم ولی ای وای من
روز و شب ها گریه کرد از دست من مولای من
روزها رفت؛ من از مولای خوبم غافلم
هر کسی جا داده ام اندر دلم
ظاهراً مجنونی واو لیلای بی همتای ماست
باطناً لیلی ما دنیای پر غوغای ماست
باز هم آدینه ای آمد ولی مهدی کجاست
یک نفر میگفت مهدی جمعه ها در کربلاست
رو به سوی کربلا کردم که فریادش زنم
باز هم با ندبه ای از هجر مولا دم زنم
آمد از سویی ندای، ای اهل انتظار
اندکی دیگر صبوری، میرسد دیدار یار
نیمه شعبان روز امید بشر بود و شادی امروز ما نهضت فردای توست.
نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست
زین دو صد ترانه یکی هم برای تو نیست
نیا گل نرگس به جان تشنه عشق
دعا، دعای ظهور است، ولی برای تو نیست
من که میدانم لیاقت بهر دیدارت ندارم
قابلیت بهر ره بردن به دربارت ندارم
حلقه وار این سر اگر کوبم به درب آستانت
من تو را میخواهم از تو، کار با اغیار ندارم
او یوسف دل ربای زهراست
با هیچ گهری خریدنی نیست
با دیده ای که لبریز گناه است
روی چو ماهش دیدنی نیست
مگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست
ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد
برپشت ستم کسی تبر خواهد زد
سوگند به هر چهارده آیه نور
سوگند به زخم های سرشار غرور
آخر شب سرد ما سحر میگردد
مهدی به میان شیعه بر میگردد
ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت
دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت
تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم
یک گوشه بغض کرده که این جمعه هم گذشت
مولا شمار درد دلم بی نهایت است
تعداد درد من به خدا از رقم گذشت
این همه لاف زدن و مدعی اهل ظهور
پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم
سال ها منتظر سیصد واندی مردیم
آن قدر مرد نبودیم که یارش باشیم
اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید
به گمانم که بنا نیست که یارش باشیم
بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد
دعا کبوتر عشق است بال و پر دارد
بخوان دعای فرج را و عافیت بطلب
که روزگار بسی فتنه زیر سر دارد
بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا
ز پشت پرده غیبت به ما نظر دارد
بخوان دعای فرج را به یاد خیمه سبز
که آخرین گل سرخ از هم خبر دارد