:.¸¸.•`¯`•.¸ دلنوشته های زیبای مهدوی :.¸¸.•`¯`•.¸
خدوندا به حق اسم اعظم
مگردان یک سر مو از سرش کم
ظهورش ده که ننشیند از این بیش
به گلبرگ رخش از گریه شبنم
اگر دل به غیر تو نبستم
ولی از روی تو شرمنده هستیم
سر خوان تو روزی خورده اما
نمک خورده نمکدان را شکستیم
الا ای مونس و آرام جانم
توان جسم و جان ناتوانم
اگر جایی ندارم در خور تو
بیا بنشین به روی دیدگانم
به غمهای محبت خو گرفتم
ز نام نامیش نیرو گرفتم
اگر من بردهام بویی زمعنا
تماما زان گل خوشبو گرفتم
مرانم از در خود گرچه پستم
زپا افتاده ام بر گیر دستم
تو باید دست این افتاده گیری
چرا که از می عشق تو مستم
الا ای قبله ی راز و نیازم
که با مهر ولایت سرفرازم
ندارم امتیازی بین مردم
فقط مهر تو داده امتیازم
بود یاد تو ما را قوت دل
منور شد زیادت ساحت دل
به هر اندازه دا ، مهر تو دارد
همان اندازه باشد قیمت دل
همه قرآن به وصف توست تمثیل
گدایی از گدایان تو آدم (ع)
یکی طفل دبستان تو جبریل
به زیر خاکها گر شد تنم خاک
تو گر آیی شود خاکم طربناک
ولی بر دامنت گردم چو بنشست
مکن خاک مرا از دامنت پاک
اگر بینم جمال دلربایش
کنم جان را نثار خاک پایش
نگردد نا امید از درگه او
گدای دردمند و بینوایش
خداوندا رسان از ما سلامش
به گوش ما رسان یا رب کلامش
به سوز سینه ی مجروح زهرا
نما تعجیل در امر قیامش
اگر آیم به بازار تو یوسف
کجا هستم خردار تو یوسف؟
کلاف دست من گوید که هستم
به سهم خود گرفتار تو یوسف
که از طول فراقت سینه شد تنگ
مزن با پتک غمها بر دل من
که دل باشد ، نه از آهن نه از سنگ
از این دنیا به چیزی دل نبستم
ز دل ، هر قید و بندی را گسستم
برای آنکه رخسار تو بینم
گدایانه سر راهت نشستم
به نقد عمر، مهرت را خریدم
تو را تنها در عالم برگزیدم
از این کوچه به آن کوچه شب و روز
به شوق دیدنت با سر دویدم