:.¸¸.•`¯`•.¸ دلنوشته های زیبای مهدوی :.¸¸.•`¯`•.¸
دلم هر جمعه در تاب و تب است
عاشقانه بی قرار دلبر است
گفتم اما این جمعه پایان غمست
جمعه رفت و باز چشمم بر رهست
کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد
سوار صاعقه پا در رکاب خواهد شد
کدام جمعه ز عطر بهشتی گل یاس
بهار غرق شمیم گلاب خواهد شد
دوباره جمعه شد یارم نیامد
خدایا یار من از در نیامد
نگار بی قرینه کی میآیی
سحر خیز مدینه کی میآیی
خدایا تا به کی هجران مهدی
به دستم حسرت دامان مهدی
الهی هر بلا از حضرتش دور
الهی من بلاگردان مهدی
صدای آمدنت را به گوش ما برسان
زمان غیبت خود را به انتها برسان
کنار تربت زهرا به وقت نافلهات
دعای خویش را به یاری این گدا برسان
گفتم که روی ماهت از ما چرا نهان است
گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است
گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت
گفتا نشان چه پرسی آن کوی بی نشان است
قیامت قامت و قامت قیامت
قیامت میکند آن قد و قامت
موذن گر ببیند قامتت را
به قد قامت بماند تا قیامت
اندر آیینه دل عکس شهی میطلبم
به حریم حرم دوست رهی میطلبم
روز و شب ناله زنان، ندبه کنان اشک فشان
از خدا دیدن رخسار مهی میطلبم
ای دل اگر عاشقی، در پی دلدار باش
بر در دل روز و شب، منتظر یار باش
دلبر تو دائماً بر در دل حاضر است
روزن دل بر گشا، واله و هشیار باش
بیا دوباره پاک کن ز جاده ها غبار را
به عاشقان نوید ده رسیدن بهار را
تمام لحظه های من فدای یک نگاه تو
بیا و پاک کن ز دل حدیث انتظار را
ای چاره درخواست کنندگان ادرکنی
ای مونس و یار بی کسان ادرکنی
من بی کسم و خسته و مهجور و ضعیف
یا حضرت صاحب الزمان ادرکنی
مُردم به خدا از غم هجران و جدایی
ای دلبر دور از نظرم پس تو کجایی
بر حال دل زار تو خود خوب گواهی
جز عشق تو ما را نبود هیچ گناهی
عصری ست غریب و آسمان دلگیر است
افسوس برای دل سپردن دیر است
هر روز بهانهای گرفتیم و گذشت
عیب از من وتوست عشق بی تقصیر است
تا نقش تو هست نقش آیینه ما
بوی خوش گل نشسته در سینه ما
در دیده بهار جاودان میشکفد
با یاد تو ای امید دیرینه ما
گر پرده ز رخ باز نماید مهدی
از خلق جهان دل برباید مهدی
ای شیعه چنان منتظر مولی باش
گویی که همین جمعه بیاید مهدی