:.¸¸.•`¯`•.¸ دلنوشته های زیبای مهدوی :.¸¸.•`¯`•.¸
دوای درد ما تنها ظهور است
ظهوری کاندر آن فیض حضور است
هر آن کس کو بود غافل زیادش
دو چشم باطنش و الله کور است
درد عشقی کشیده ام که مپرس زهرهجری چشیده ام که مپرس
گشتـه ام در جهـان و آخـر کـار دلبـری بـرگـزیــده ام که مپرس
آنچنـان در هـوای خـاک درش مـی رود آب دیـده ام که مپرس
این جمعه هم گذشت تو اما نیامدی
ای روح آسمانی دریا نیامدی
ای از تبار آینه ها ای حضور سبز
ای آخرین ذخیره طه نیامدی
از میان اشک ها خندیده میآید کسی
خواب بیداری ما را دیده میآید کسی
با ترنم با ترانه با سروش سبز آب
از گلوی بیشه خشکیده میآید کسی
یا صاحب الزمان...
امّا ما زمینیان، با صاحب و اماممان چه کردیم!؟
آیا این ما نبودیم که با گناهانمان، شما را آزردیم و هر چه بیشتر بر دوران غیبتتان افزودیم...!؟
بیا که در فراق تو دل های ما ز هم بگسست
بدون تو تمامی ایام و سال ها نحس است
چه سیزدهم چه دگر روز در غیاب تو در شد
میان ما هنوز ز روز ظهور تو بحث است
با نور نوشتند به پیشانی خورشید
ماهی که جهان منتظرش بود درخشید
بر منتظران این خبر خوش برسانید
کامشب، شب قدر است، همه قدر بدانید
سحر از دامن نرجس بر آمد نوگلی زیبا
گلی کز بوی دلجویش جهان پیر شد برنا
به صبح نیمه شعبان تجلی کرد خورشیدی
که از نور جبینش شد منور دیده زهرا
مهدی جان...
بر ما گران است که الطاف شما را به عینه در زمین ببینیم، ولی دشمن بر ما طعنه زند و حقایق بودنتان را انکار کند...
ای اَمان آسمان و زمینیان....
بر ما بتاب ای خورشید امامت...
یا صاحب الزمان، عجل علی ظهورک...
العجل العجل یا مولای یا صاحب العصر و الزمان
از نو شکفت نرگس چشم انتظاریم
گل کرد خار، خار شب بی قراریم
تا شد هزار پاره دل از یک نگاه تو
دیدم هزار چشم در آیینه کاریم
دیدیم تو را دوباره برمیگردی
از باغ پر از ستاره برمیگردی
گفتند که چاره نیست بر درد فراق
انگار برای چاره برمیگردی
ای دل ای دل آشنایی میرسد
نالهها را هم نوایی میرسد
ما که از عشق و جنون آکندهایم
کارمان آخر به جایی میرسد
دل گفت ز راه آشنا میآیی
از جاده سرخ کربلا میآیی
یک روز ز روزهای زیبای خدا
یک روز به دلجویی ما میآیی
ای نور خدا به وسعت آیینه
آگاه ز راز خلوت آیینه
یک لحظه بتاب در شب تنهایی
سوگند تو را به حرمت آیینه
دارد زمان آمدنت دیر می شود
دارد جوان سینه زنت پیر میشود
تقصیر گریه های غریبانه شماست
دنیا غروب جمعه چه دلگیر میشود