:.¸¸.•`¯`•.¸ دلنوشته های زیبای مهدوی :.¸¸.•`¯`•.¸
تو آن دلیــل خدایی که حاضری امّا
بـرای آمـدنت نـدبه خوانده ام ؛ آقا
خدا کــند که بتـابی به باور مـردم
و گل کنی به بلنــدی عشق در دلها
تو فصل آخر منظومه ی خدایی عشق
تمام ِ سوره ی یاسین ، طلیعه ی طاها
قــیامِ حتمی عشقی ، قـعود در قلبم
ســرادقات جمـال ِ تو ، جنت المـأوا
بیاکه بی تو چه سرد است فصل ایمانم
و با تو سبــز و بهاری ، تمــام باورها
دلم برای تو تنگ است ای سرا پاخوب
دلم برای تو تنگ است مثل تنگ غروب
چه لحظه های غریبی که بی تو میگذرند
چه روزگارعجیبی است بی تو ای محبوب
چقدربی تو به غربت شکست خاطرخاک
نیامدی وعطش درعطش زبانه کشید
نیامدی وزمین شعله شعله درتب شد
نشست خاطرآیینه هابه آه ملال
شکست خلوت آدینه ها به زمزم اشک
چقدر بی تو به حسرت دلم لبالب شد
نسیم نرگسی از گلشنی نمی خیزد
که تا به دامنش اندوه من بیامیزد
کسی کجاست غریب آشنا در این غربت؟
که از تبسم او روزگار تازه شود
و از شمیم نفس های اوغزل خیزد
تمام ثانیه ها بی تو میرود غمناک
ولحظه ها همه بی مهر تو غروب آلود
دلم هوای تو کرده است ای سخاوت محض
دلم هوای تو کرده است ای حلاوت وصل
دلم هوای تو کرده است باتمامت عشق
دلم هوای تو کرده است با تمام وجود
تودرکدام دیاری توبا کدام بهار؟
تودر کجای زمینی چه دیر شد دیدار
نشان کوی تو پرسیم از کدامین یار؟
زمین کویر تب آلوده ایست طوفان خیز
زمان خزان غم انگیز بی تو در تکرار !
بیا که مژده وصلت زمان به رقص آرد
بیاوداغ دل از خاطرزمین بردار !
غروب جمعه دلم بوی یار می گیرد
افق افق دل من را غبار می گیرد
نه با زیارت یاسین دلم شود آرام
نه با دعای سماتم قرار می گیرد
نوای ندبه صبحم هنوز ورد لب است
که نغمه عشراتم به بار می گیرد
دل صنوبریم زین هوای مه آلود
نه از فراق که از انتظار می گیرد
قسم به عصر که خسران قرین انسان است
مگر هر آنکه دانش خود را به کار می گیرد
بدان که دلبر ما جان برای یاری خویش
در این دیار هزاران هزار می گیرد
به گوش منتظران گو که صبح نزدیک است
اگر چه شب ز رفیقان دمار می گیرد
جمال یار چو خورشید عالم افروز است
حجاب نفس تو را زان نگار می گیرد
تمام دلخوشیم یک نگاه کوچک اوست
ز چیست یار من از من کنار می گیرد
اگر که یار نخواهد به جلوه غم ببرد
دل زهیر چو شبهای تار می گیرد
پلک بر هم زدی و شهر چراغانی شد
ماه ، دیوانه ی آن حالت عرفانی شد
قل هوالله احد گفتی و همپای ِاذان
خاک ، آکنده از آن لهجه ی قرآنی شد
ماهی ِ عشق ، در آرامش اقیانوست
دل به امواج زد و صخره ی مرجانی شد
دکمه ی پیرهنت بین کتابم جا ماند
نخ به نخ شعر شد و مایه ی حیرانی شد
یوسف ، آزاد شد از چاه ِ حسادت ، اما
گوشه ی دهکده ای گمشده زندانی شد
مومیایی شده در مصر، خدایی دیگر
دل ِ یعقوب همان گونه که می دانی شد
حال هر کلبه ی برفی ، لب ِ کوهستانت
رقت انگیز تر از خواب ِ زمستانی شد.
عرق ِ شرم ِ پدر ... آب و کمی نان بیات
مشقِ هر روزه ی هر طفل دبستانی شد
آه ِ برخاسته از دودکش ِ همسایه
در سر ِ پنجره ها مایه ی ویرانی شد
بادها متفق القول ، شهادت دادند
گل سرخ از شب هجران تو قربانی شد
پشت هم می شکند شاخه ی زیتون و انار
باغبان ! باز هوا ابری و طوفانی شد
باد با خود نَبَرد لانه ی زنبوران را ؟!
گل ِ من ! وعده ی دیدار تو طولانی شد
شهد چشمان تو ، یک روز عسل خواهد شد
گرچه کندو پر از آهنگ پریشانی شد
زندگی نامه ی آیینه پر از ابهام است
نور ، آشفته ی آن تابش پنهانی شد
هیچ کس از دل و جان درد تو را درک نکرد
گرچه شعبان شد و هر کوچه چراغانی شد
اگر از ما راجع به امام رضا علیه السلام بپرسند چه خواهیم گفت؟
او مرد خوبی بود،او با سم کشته شد او در مشهد دفن شده است.
اگر راجع به امام زمان علیه السلام بپرسند؟
او زنده است روزی خواهد آمد .
راجع به امام باقر علیه السلام ؟...
امام نقی علیه السلام؟همون بود که یک خواننده به ایشون توهین کرد؟
کل اطلاعات خیلی از ما از ائمه حتی یک صفحه ام نمیشه.
پس ما چه جور شیعه ای هستیم؟!
خیلی از ما دین را نفهمیدیم ائمه رو نشناختیم و درحق خدا بی انصافی کردیم. بیایید مقام شیعه رو بالا ببریم بیایید برای امام زمانمان یار باشیم
بفهمیم ...
هر روز از عمر ما میگذره و ما کجا سیر میکنیم؟!...
آقا سلام! ماه مبارک تمام شد
شبهای آخر من و ماه صیام شد
درهایی از ضیافت حق بسته شد ولی
پشت در نگاه شما ازدحام شد
عاقبت چشم گدا لايقِ ديدار نشد
جز غم دوریِ تان حاصلِ بيمار نشد
سحری از طرفِ کوچه ی ما بگذشتی
حيف اين ديده ی ماتم زده بيدار نشد
باز هم بغض من و جمعه ی دلگير شما
باز هم جمعه و قلبی که خريدار نشد
سالها منتظر سيصد و اندی مردی
من بميرم که دگر بار کسی يار نشد
بی سبب نيست که تنها شده ای آقا جان
چون بشر در رهتان بنده ی دادار نشد
من نخواهم دگر اين چشمِ گنه کارم را
به چه کارم که دمی لايقِ رخسار نشد
همه دم خونِ دل از اين دل غمديده خورم
بشکند دل که دمی محرم اسرار نشد
نيست تقصير تو گر اين دل من را نخری
بر سر کوی تو چون زار و گرفتار نشد
خواب ديدم که به گوشم همه دم ميگفتی
هر چه گشتيم... يکي يارِ وفادار نشد
اين همه مدعیِ عشق من و مادر من
در عمل هيچ کسی مونس و غمخوار نشد
نيست از دين نبی بين شما جز سخنی
هيچ کس رهروِ آن احمد مختار نشد
او که دم می زند از بابِ غريبم همه دم
محرمِ رازِ علی حيدر کرار نشد
بهتر از يوسفم و راهیِ بازار شدم
احدی بهر رُخم راهی بازار نشد
سالها بابت اين حجمِ گناهانِ شما
جاده ی غيبت اين غمزده هموار نشد
گفته بودم که دعا بهرِ فرج بنماييد
بر دعاهای فرج بهرِ من اصرار نشد
گفته بودم نشويد از منِ دلداده جدا
حاصل دوریِ تان جز غم و زنگار نشد
ای آفتاب عشق و عدالت شتاب کن
باز آ قنوت باغچه را مستجاب کن
این خاک تشنه بیتو به باران نمیرسد
باغ خزان زده به بهاران نمیرسد
خورشیدی و زمین و زمان در مدار توست
مولای من بیا که جهان بیقرار توست
تنها تو منجی بشر و آدمیتی
اصلاً تویی که فلسفهی خاتمیتی
تو سِرّ سجدههای ملائک بر آدمی
تو رازِ سر به مُهرِ سحرهای عالمی
ماتمکدهست کعبهی بیتو، خلیل عشق
چشمان توست کعبه، بیا ای دلیل عشق
با صد هزار جلوهی مشهود میرسی
با نغمهی الهی داوود میرسی
موسی شدی و طور به سویت شتافتهست
نیل است که به شوق تو سینه شکافتهست
سیمای تو ز یوسف مصری ملیحتر
همراه تو مسیح و تو از او مسیحتر
آیات حسن و فضل و کمال تو بیحد است
خوی و خصال تو همه عین محمد است
همراه توست معجزههای محمدی
داری به روی شانه عبای محمدی
مولا بیا به دین بده روح دوبارهای
با ذوالفقار فتح، شکوه دوبارهای
برپاست نهروان و جملهای دیگری
بیت الحرام و لات و هُبَلهای دیگری
هر سنگ را نگاه تو سجّیل میکند
یا هر پرنده را چو ابابیل میکند
باز آ که دست ظلم و ستم را قلم کنی
باز آ که باز عدل علی را علم کنی
باز آ که در مدینه قیامت بهپا شود
صحن و سرای حضرت زهرا بنا شود
در چشم تو شکوه الهی خلاصه است
صلح و جهاد تو همه عین حماسه است
در هر نگات نور خدا موج میزند
امید سیدالشهدا موج میزند
آمیزهی صلابت و احساس دیدنیست
در قامتت رشادت عباس دیدنیست
سمت تو آبهای روان سجده میکنند
بر خاک پات مُلک و مکان سجده میکنند
بیانتهاست نامتناهیست علم تو
آئینهی علوم الهیست علم تو
تا واژه واژهات ملکوت حقایق است
در هر نگات جلوهی صد صبح صادق است
داری به دوش پرچم باب الحوائجی
در دست توست خاتم باب الحوائجی
چشم رئوف توست بهشت برین ما
نور ولایتت شده حصن حصین ما
دلبستگی به رحمت تو در نهاد ماست
پلکی بزن، نگاه تو باب المراد ماست
شوق تو در هدایت ما بینهایت است
چشمان روشن تو چراغ هدایت است
برپا شدهست در دل عالم چه محشری
دیگر بتاب ماه خدا! یابن العسکری
من تشنهی نگاه توام ایها العزیز
دلتنگ روی ماه توام ایها العزیز
تا کی نصیب ماست «اَرَی الخَلق» و «لا تُری»
کی میشود نوای «اَنا المَهدی» تو را ...
از سمت کعبه بشنوم ای جانِ جانِ جان
«عَجّل عَلی ظُهُورِکَ یا صاحِبَ الزّمان»
هستی پر از سنگ است، وقتی که دل تنگ است
این آسمان هر روز، در فکر نیرنگ است
وقت ظهورت را همواره میجوییم
با اینکه بخت ما، همواره پر ننگ است
دستم بگیر آقا از دست این دوران
از پای تا بر سر، این پایهها لنگ است
با روح سبز تو این زندگی سبز است
بی تو جهان ما بیرنگ بیرنگ است
پای حضور تو بی وقفه می مانیم
امّا نفسهامان با ما سر جنگ است
با ساز این دنیا، جانانه رقصیدیم
سازی که بنیادش بر سینه و چنگ است
ملیحه سرکرده