راسخون

:.¸¸.•`¯`•.¸ دلنوشته های زیبای مهدوی :.¸¸.•`¯`•.¸

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

اندکي صبر سحر نزديک است
لحظه فتح و ظفر نزديک است


ميرسد مژده پيروزي ما
خوشترين بانگ و خبر نزديک است


رويت يوسف زهرا برسد
وقت ديدار و نظر نزديک است


ميرسد وعده شيرين وصال
موسم شهد و شکر نزديک است


گاه زيباي ملاقات حبيب
نقطه وصل و ثمر نزديک است


دور يکتاي سعادت برسد
دوره ناب گذر نزديک است


عاشقان شادي بي حد بکنيد
تا برِ دوست سفر نزديک است

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
کي برسد که جان خود پيش تو جاودان کنم
يک نظري به روي تو دلبر دلستان کنم

کي برسم به يار خود خنده زنم به کار خود
کي دل بيقرار خود با نفست جوان کنم

کي ز تو يک نشان رسد مژده به عاشقان رسد
مهر تو بر جهان رسد بوسه بر آستان کنم

کي برسد ظهور تو تا برسم حضور تو
با سر و جان ز شور تو دل بسويت روان کنم

کي برسد عيان شوي طالع هر مکان شوي
مونس و يار جان شوي درد دلم بيان کنم

چند روم سراغ تو شعله شوم ز داغ تو
تا به کي از فراق تو قامت خود کمان کنم

عشق تو شد به جان و تن هست فقط نه در سخن
با چه زبان توان که من عشق تو ترجمان کنم

من به نگاهت عاشقم با تو که صاف و صادقم
گو که اگر نه لايقم خود تو بگو همان کنم

آه اگر که يک دمي دل بدهم به آدمي
از تو که قلب عالمي تکيه به ديگران کنم

گر بدهم به مشت گِل دل ز خودم شوم خجل
حيف شود اگر که دل در پي اين و آن کنم
nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
ميرسد نيکو جمال حضرت صاحب زمان
ميشود بر ما نمايان قامت صاحب زمان

از پس اين پرده ها و اين نقاب روي دوست
عاقبت گردد ميسر رويت صاحب زمان

مژده بادا اهل عالم خوش به حال و روزتان
ميشود شامل جهان را نعمت صاحب زمان

آه بعد از اينهمه درد فراغ و انتظار
عاقبت آيد به آخر غيبت صاحب زمان

جمله عالم ميشود همچون بهشتي جاودان
در پناه آن کريمه دولت صاحب زمان

ميشود دنيا همه مبهوت آن رخسار او
بيخود از جاه و جلال و شوکت صاحب زمان

ميرسد آن لحظه شيرين ياري بر امام
تا کني جان را نثار ساحت صاحب زمان

بوي پيراهن ز هر سو بر مشام جان رسد
ميرسد عاشق به زودي خدمت صاحب زمان
nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
بيا جانا جهان در انتظار است
تو را از جان و از دل خواستار است

ابا صالح بيا اي حجت حق
که گردون با وجودت پايدار است

بيا معني بده بر ملک هستي
که دوران بي تو بس بي اعتبار است

بيا که دوره آخرزمان شد
صفا بي تو ز دنيا بر کنار است

بيا افزون شده بس معرفتها
که خيل جبهه حق بي شمار است

بيا انسان شده محتاج لطفت
بشر از هجر رويت داغدار است

جهان پر از تمناي وصالت
زمان بي وفايي در گذار است

شده در هر طرف چون جبهه جنگ
که ميدان نبرد و کارزار است

جهان پر فتنه و ظلم و ستم شد
جنايت جور و ظلمت آشکار است

عدالت گوهري ناياب گشته
که نعمتها همه در انحصار است

بيار آن وعده صدق الهي
که قول صادق پروردگار است

بيار آن دولت ناب کريمه
که همچون فصل خوب نوبهار است
nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

قاشلارون   طاقي   وئرور  روح مناجات منه
اُول قرا خالون اولوب قبله ي حاجات منه

كيمدي ليلا كي اولا حسنيده تشبيه سنه
يتيشه   عشقيده   مجنونيده  هيهات منه

چوخدي ديوانه اولانلار سركويونده سنون
دَليلَردَن   دَليَم    عالم    اولوب    مات منه

لبلرون شوقي دوشوب باشيمه اي يار ئولورم
رحمه گل   بوسه ني  جان   قيمتينه سات منه

اي صبا دوشسه يولون دلبريمون كويندن
گتير  اول قاره تئلين عطريني سوغات منه

آستانينه    اگر   باش  قويا بيلسم  او   مَهين
باش اَيَر كون و مكان ارض و سماوات منه



اللهم عجل الولیک الفرج

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

عمر خود را همه با ياد تو سَر خواهم کرد
شب غم را به خيال تو سحر خواهم کرد

دوری وصل و فراق تو کُند محزونم
غم هجران تو را اشک بصر خواهم کرد

گر چه هر دَم بزند دشمن تو طعنه ولی
دلخوشم زانکه نگه بر تو قمر خواهم کرد

هر طرف مينگرم جلوه روی مه توست
چشم کوته نظر از پرده به در خواهم کرد

گر بيايی و قدم بر دل من بگذاری
ديده را فرش رهت وقت گذر خواهم کرد



الّلهُـــمَّ عَجِّــــــلْ لِوَلِیِّکَــــــ الْفَــــــــرَج

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

یا صاحب الزمان

ميترسـم از آن لحـظـہ کـہ عمرم بہ سر آيـد

مـهتـاب رُخــت بـعـد غُـ ـروبــم بــہ در آيـد

مـے تـرسـم از آن دم کـہ بيـايـے و نبـاشـم

جـ ـان از بـدنـم رفتــہ و عـمـرم بـہ سـر آيـد

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

همه هست ارزویم شرف لقای مهدی
چه خوش است گر ببینم رخ دلربای مهدی
همه نازم آن خدا را که نمود او مقدّر
من رو سیاه مسکین شوم آشنای مهدی


به خدا که فخر دارم به تمام پادشاهان
که ز رحمت الهی شده ام گدای مهدی
چه بریزم ار نریزم همه هستی ام به پایش
سر و جان بها ندارد که کنم فدای مهدی


نه مراست آبرویی نه بود مرا لیاقت
نفسی بده خدایا که کنم دعای مهدی
به مدیح او علی گفت: که جان من فدایش
بنگر که تا چه حد شد شرف و بهای مهدی


چه خوش است صبح جمعه ز کنار بیت کعبه
به تمام اهل عالم برسد صدای مهدی

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

چقدر پنجره را بی بهار بگذاری؟
و یا نیایی و چشم انتظار بگذاری

مگر قرار نشد شیشه ای از آن می ناب
برای روز مبادا کنار بگذاری؟

بیا که روز مبادای ما رسید از راه
که گفته است که ما را خمار بگذاری؟

درین مسیر و بیابانِ بی سوار خوشا
به یادگار خطی از غبار بگذاری

گمان کنم تو هم ای گل بدت نمی آید
همیشه سر به سر روزگار بگذاری

نیایی و همه ی سررسیدهامان را
مدام چشم به راه بهار بگذاری

جواب منتظران را بگو چه خواهی داد
همین بس است که چشم انتظار بگذاری؟

به پای بوس تو خون دانه می کنیم و رواست
که نام دیگر ما را انار بگذاری

گمان کنم وسط کوچه ی دوازدهم
قرار بود که با ما قرار بگذاری

چراغ بر کف و روشن بیا ، مگر داغی
به جان این شب دنباله دار بگذاری


سروده ی: سعید بیابانکی

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

خبر آمدنش را هـــــمه جا پخش کنید!
 
می رسد لحظه میـــــعاد، به امّید خدا!

منتقم می رســـــد و روز ظهورش، حتماً

می شود فاطمه دلـــــشاد، به امّید خدا!

حرم خاکے خورشید و قمرهـاے بقیع

عاقبت مے شود آبـــــاد، به امّید خدا!

مثل مشهد، وســـــط صحن بقیع نصب کنیم

دو سه تا پنجره فولـــــاد، به امّید خدا!

لذتے دارد عجـــــب، گر که به ما او گوید:

آفرین! دست مریـــــزاد! به امّید خدا!


ألـلَّـهُـمَــ عَـجِّـلْ لِـوَلـیِـکْ ألْـفَـرَج

 

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

شادی هر دو جهان بی تو مرا جز غم نیست

جنت بی تو عذابش ز جهنم کم نیست

در دم مرگ اگر پا به سرم بگذاری

عمر جاوید به شیرینی آن یک دم نیست

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

یا مهدی......

ای که دائم به جهان منتظر منتظری
گیری از مردم دانا ز ظهورش خبری

روز و شب ذکر زبان تو بود یا مهدی
در فراقش غم دل داری و اشک بصری

فرض کن، حضرت مهدی به تو ظاهر گردد
بر در خانه و یا بر سر کوی و گذری

ظاهرت هست چنانی که خجالت نکشی
باطنت هست پسندیده ی صاحب نظری؟

دیده ای هست تو را قابل دیدار امام
می توانی تو به خورشید جمالش نگری؟

خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟
لقمه ات در خور او هست که نزدش ببری؟

پول بی شبهه و سالم ز همه دارائیت
داری آنقدر که یک هدیه برایش بخری؟

گر بپرسد ثمرت چیست تو از طول حیات
داری از بهر ارائه سند مختصری؟

ور بپرسد عملت چیست ز بگذشتن عمر
در عملکرد تو باشد عمل معتبری؟

برده ای نان و غذا بهر مساکین یک شب
یا تو داری ز یتیمان و فقیران خبری؟

در پی امر به معروف و نهی از منکر
بوده ای بهر محبان ولایت سپری؟

هیچ گه داشته ای بهر ظهور حضرت
ناله نیمه شب و ذکر دعای سحری؟

آن چنان هست که افسرده و غمگین نشوی
گر بگیرد " سِمت تو"  بدهد بر دگری؟

داری آمادگی آنکه اگر حضرت خواست
از سر مال جهان بهر خدا در گذری؟

واقفی از عمل خویش تو بیش از دگران
می توان گفت تو را شیعه اثنی عشری ؟

گر از این جمله که گفتم همه را دارایی
خوش به حال تو که خود ساخته و منتظری

ور از این گفته تو را هست قصوری بیگی
توبه کن بلکه ز محبوب بیابی اثری

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

هرگز بجز دوپای گریزان نداشتیم
جز حرف و ادعای فراوان نداشتیم

این یک حقیقت است چرا مخفیش کنیم
ما بهر انتظار شما جان نداشتیم

اینجا کویر اگر شده بیش از هزار سال  
چیزی به اسم بارش باران نداشتیم

ای کشتی نجات کمی زودتر بیا
عمری پناه جز دل طوفان نداشتیم

روزی هزار مرتبه تسخیر می شدیم
اما نشان ز کوی سلیمان نداشتیم

اصلا چرا تمامی ما چوب میخوریم
شاید از اینکه دست به دامان نداشتیم

ما را اگر به هجر مجازات می کنند
اقرار میکنم به تو ایمان نداشتیم



الّلهُـــمَّ عَجِّــــــلْ لِوَلِیِّکَــــــ الْفَــــــــرَج

ark121 کاربر تازه وارد
|
تعداد پست ها : 6
|
تاریخ عضویت : مهر 1387 

الا مسافر صحرا خدا کند که بيايي
اميد غائب زهرا، خدا کند که بيايي

کنون که دل شده پر خون براي خاطر مجنون
تو اي حقيقت ليلا، خدا کند که بيايي

براي اينکه ببينم پس از غياب هزاره
مزار مخفي زهرا، خدا کند که بيايي

دلم دوباره ز غمها کنون رميده زِهرجا
گرفته بهر تو تنها، خدا کند که بيايي

به انتظار قدومت، دو ديده دوخته ام من
به قفل بسته درها، خدا کند که بيايي

دوباره روز گذشت و نيامدي تو وليکن
براي لحظه فردا، خدا کند که بيايي

ميان عاشق و معشوق، چه جاي قيد و مکاني
چه اين مکان و چه هرجا، خدا کند که بيايي

بدون حُسن تو اي گُل بهار جلوه ندارد
گل شکفته زيبا، خدا کند که بيايي

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
در هر دمم هزاران فریاد انتظار است
یک لحظه بی تو بودن، یک عمر احتضار است


وقتی تو را ندارم، بهتر که جان سپارم
این زندگی تباهی، این عمر، انتحار (1) است

آنکو قرار دارد، کی عشق یار دارد؟
عاشق بسان طوفان، پیوسته بی قرار است

ای یاس باغ نرگس! باز آ که می‌کنم حس
بی روی تو زمانه پاییز بی بهار است

بی جلوۀ تو عالم تاریکتر ز گور است
وین مهر عالم افروز، شمع سر مزار است

عیسی که از نبوت بر خویشتن نبالد
آرد نماز با تو، این اوج افتخار است

ما دور کعبه گشتیم با اشک خود نوشتیم
ای زائرین کعبه! کعبه جمال یار است

از هجر یار گفتیم، از انتظار گفتیم
کو مرد انتظاری؟ «یابن‌الحسن» شعار است

گیرم تو غمگساری در بین ما نداری
ای نور دیده! ما را، کی جز تو غمگسار است؟

میثم به دعوی عشق، مگشای لب که عاشق
یا زیر تیغ قاتل، یا بر فراز دار است


 

 

 

پی‌نوشت:
1. انتحار یعنی خودکشی.

استاد غلامرضا سازگار