راسخون

:.¸¸.•`¯`•.¸ دلنوشته های زیبای مهدوی :.¸¸.•`¯`•.¸

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

ما در غم حسین(ع)
مصیبت دیده ایم؛ درست!
ولی مولای ما، مهدی(عج)
مصیبت را
واقعاً دیده اند...


آجرک الله یا بقیة الله!

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
جایی را می شناسم
منطقه ای محروم؛
سوخته از آتش بیدادها
ویران شده از نامهربانی ها
متروک از وحشت درندگان انسان نما
شب زده و شبگیر،
شادی نچشیده،
خاکستری از غیبت خورشید.


دنیای ماست اینجا!
می خوانیمش: خانه؛ جایی را که جز ویرانه نیست.
می خوانیمش: آشیانه؛ جایی که قهرستان است و بی میانه با انس و الفت.
می خوانیمش: جهان؛ جایی را که وسعتش همچون اتاقی دلگیر است؛ بی پنجره و بی روزنه.

سرزمینی فراخ را می شناسم
- آن سوتر
آن سوی آبهای روشنی-

سرسبز از آشتی گرگ و میش
آباد از بارش رحمت و امید
پر همهمه از صدای خنده ی شادمانه ی کودکانِ رنج ندیده
روشن همچون ظهر یک بهار معتدل
رنگارنگ از حضور حضرت خورشید!

ناخدایی را می شناسم؛
قصه گویان قدیمی از کشتی اش گفته اند،
اسطوره سرایان از پهلوانی اش،
کتابهای کهن از اعجازش.

ناخدای باور هر قبیله و هر قوم است.
بوداییان، بودایش می خوانند؛
زرتشتیان، سوشیانس،
یهودیان، ماشیح
مسیحیان، مسیح
مسلمانان، مهدی(عج).

می گویند،
نوح(ع) است؛ برای نجات جهان، فریاد «خطر سیل» سر داده است.
می گویند،
ابراهیم(ع) است؛ در پوشش ناخداست و در واقع، بت شکن ناشناس شهر است.
می گویند،
موسی(ع) است؛ کمر بسته به نجات رنج کشیدگان از جور فرعون.
می گویند،
عیسی(ع) است؛ برای مرهم گذاشتن و علاج می آید.
می گویند،
محمّد(ص) است؛ برای شکستن شب، سلاح خورشید می آورد.

می گویند،
ناخدا
هر روز
آهنگ رفتن
به آن سوی آبها
ساز می کند؛
داستان ها می گویند
کشتی اش،
بی مسافر است؛
هنگامه ی حرکت او
وقت دل کندن انسان هاست از ویرانه ی شوم.

باید
آواز ناخدا را دریابیم
و گوش بسپاریم
به آوای کوچش که ندا می دهد:
لنگرهای دل‌بستگی را برکشید،
بادبانهای اراده را بالا ببرید،
ریسمان های وصل به ستم را باز کنید
که
برای شکافتن دل اقیانوس و رسیدن به سرزمین نور
یک کشتی مانده است و
یک ناخدا!

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
فکر کردیم بدون تو، برجهای بلند می سازیم و دل آسمان را می خراشیم و به خدا می رسیم! قدرت میاوریم و بی نیاز می شویم!
فکر کردیم بدون تو، جهان را با آرزوهای «دل خوش کنکِ» چند روزه می گردانیم.

فکر کردیم می توانیم به این دنیای شلوغ و پر فریاد و هیاهو به انسان خسته از کار و عادت و همهمه، لختی سکوت هدیه کنیم! لختی خلوت! لختی سکون!
فکر کردیم می توانیم به عشق، رنگ هوس بزنیم و در قلبهای صادق جایشان دهیم!
فکر کردیم می شود دو روزه ی دنیا را سر در گریبان «بی خبری» فرو ببریم و آتش گرفتن جسدها بیجان انسانها و گلوله باران شیعیان را، با نشاط و سرگرمی به باد فراموشی بسپاریم!
فکر کردیم می توانیم جای خالی روح بزرگ تو را با هزار شبح تکه شده و خرد پر کنیم.
فکر کردیم...نه! فکر «آه» مادران داغ دیده ی رنج دیده را نکردیم!
فکر می کردیم،
اما نشد!
نتوانستیم!
کم آوردیم!
 
اکنون برای بخیه ی زخم های بی شمار محبت،
برای غلبه  به آسمان خراشهای زور،
برای نوازش بر سر احساس های مرده و تلخ،
برای کندن گور جنگ و خونبازی،
برای دقایق رویا شده ی خلوت و سکوت،
برای مشتی آرامش
به تو نیاز داریم!
 
اینک!
پس از گذشت قرنها آشوب و بلا،
اعتراف می کنیم:
کم آوردیم،
تو را میان جهان...

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
می دانستم که تو
میراث دار رسولان و دوستان خدایی،
و امروز
می فهمم
تو براستی،
همه چیز را به ارث برده ای؛
حتی غربت را!

 
امروز می فهمم،
که از امامت پدر،
به تو پرده پوشی رسید و
از امامت پدربزرگ،
نا آشنا ماندن حتی میان شیعیان.
 
امروز می فهمم
که از امامت جوان ترین امام
رنج نزدیکان فریبکار،
و از علی بن موسی الرضا (ع)
غربت
و از موسی بن جعفر (ع)،
درد ماندن در زندان غیبت نصیب تو شد.
 
امروز می فهمم
از عصر صادقین،
حسادت کوته فکران و ناشکری مردم برای تو ماند.
 
و ما آقا جان!
ماییم کوفیانی که نامه هایمان را پر از امضای «بیا» کرده ایم و دست بر دست گذاشتیم تا دشمنان دوره ات کنند؛ همچون حسین (ع).
و ما، بی معاویه به سوی طلا و نقره ی دنیا دویدیم؛ تا نصیب تو بی یاوری باشد؛ همچون حسن (ع).
آقا جان!
سوختن،
انگار در خانواده ی شما،
ارث مادری است...
و حق دار بودن و کنجی به انتظار نشستن، اگر برای امیر (ع) بیست و اندی سال بود، برای تو به درازا کشید...
 
آقا جان!
نادیده بگیر تهمتها را؛ همچون رسول خدا (ص).

می دانستم که تو
میراث دار رسولان و دوستان خدایی،
و امروز
می فهمم
تو براستی،
فرزند صبر و غیرت و شجاعتی.
میراث دار اسطوره ها.

کاش روزی می فهمیدیم
بار سنگین و سخت امامت جهان را
به دوش توانای چه کسی سپرده ایم؛
آن وقت
کفش آهنین می پوشیدیم و
نمی نشستیم تا بیابیم:
مولای منتظرمان را!

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

آیه بیداری خواندی آقا جان
و من کنار مخروبه بیدار شدم
در آسمان دلم برای وصال
واژه هایم فرو می بارند
بی دلیل بیا آقا جان...  
زمانه دیگر تاب واژه تنهایی ندارد...
قصه هزار و یک شب دارد تمام می شود
نسیم، نفس کم آورده است
واژه ها
با اشک
فرو می بارند
بی دلیل بیا آقا جان

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

میزنم سبزه گره تاگره ای واگردد

سالمان سال ظهور گل زهراگردد

میزنم سبزه گره نیتم اینست خدا

یوسف گمشده ی ارض وسمابرگردد

میزنم سبزه گره سبز شود دست دعا

وانکه رفتست زدستم به دعابرگردد

غیبت یارسفرکرده بلایی ست عظیم

عاشقان سبزه ببندید بلابرگردد

روز جمعه ست بیاید فقط یک امروز

به دعادست برآریم که تابرگردد

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

در این هوای بهاری شدم دوباره هوایی
بهار می رسد اما بهار من! تو کجایی؟

چه برکتی، چه نویدی، چه سبزه ای و چه عیدی؟
به سال نو چه امیدی؟ اگر دوباره نیایی

مقلّبانه به قلبم، هوای تازه بنوشان
محوّلانه به حالم اشاره کن به دعایی

مقدرست به فالم مدبّرانه بتابی
خوش است لیل و نهارم اگر نظر بنمایی

اگر قرار چنین شد، تو را بهار نبیند
چنین نکو ز چه رویی؟ چنین خجسته چرایی؟

اگر چه حُسن فروشان به جلوه آمده باشند
تو آبروی جهانی، تو روی ماه خدایی

دل از امیر سواران گرفته است بشارت
از آسمان خراسان شنیده است ندایی

خودت مگر که به زهرا(س) توسلی کنی امشب
نمی رسد گل نرگس! دعای ما که به جایی


قاسم_صرافان

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

یابن الحسن، محول والا مقام ما    
اعیاد بی تو گشته هلاهل به کام ما

هر چند بین ما و شما هست فاصله    
ای کاش قاصدک برساند سلام ما

اینبار هم بدون تو تحویل سال نو  
اینبار هم دعای فرج در کلام ما

تقویم نو شده ست ولی روزها هنوز  
تارند و کهنه مثل همه صبح و شام ما

در هفت سین سفره ی دلهای منتظر  
سرو قدت کم است امام همام ما

آقا بدون روی شما از جفای دهر
گشتست جشن و شادی و خنده حرام ما

ایکاش بشنوم ز لبانت به سال نو    
 بهنام هم بود ز هزاران غلام ما


بهنام فرشی

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
برات وصل امضاء می‌شد ای کاش
گره از کار دل وا می‌شد ای کاش
 
برای دیدنت ای حضرت اشک
دو چشمانم چو دریا می‌شد ای کاش
 
سحرگاهی به یمن مقدم تو
سرای ما مصفا می‌شد ای کاش
 
وجود زخمی و آلوده ی من
به پیش پای تو پا می‌شد ای کاش
 
دل غمدیده و پر درد ما هم
به دست تو مداوا می‌شد ای کاش
 
میان زمره ی چشم انتظاران
ز زحمت نام ما جا می‌شد ای کاش
 
دل آواره‌ام در زیر پایت
شبیه خاک صحرا می‌شد ای کاش
 
دل نامحرم ما محرم آن
غریبی‌های مولا می‌شد ای کاش
 
به برق ذولفقاری خاک خورده
غرور شیعه معنا می‌شد ای کاش
 
مزار مخفی یاس مدینه
به دستان تو پیدا می شد ای کاش
 
غرور چادر خاکی کجایی
عزیز فاطمه پس کی میایی
nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

از روز اول دل بـ­­­­ـــــه آن دلـــــــدار دادیــــــــم
ما اختـــیار خــود بــــه دست یــــار دادیم

جز مــــهر او در سینه دیــــگر جـا نـــدارد
در خــــانه ی دل غــیر دلــبر جــــا ندارد

هـــر عـــابری از کــــوچه ی عشاق رد شد
با دام چشم نــــرگسش حبس ابـــد شد

هر صــبح با گل مثـــل شبنم عهد بستیم
تنـــها به امــید وصالــش زنـــده هستیم

از کودکی دلـــدادگی بــــا مــــا قـرین است
در مذهب ما عشق از ارکـان دیــن است

بی عشق حتی روز هـم رویش سیاه است
هر شب نگـــاه آسمان بــر چشم ماه است

عشق علی و بچـــه هایـــش روزی ماست
ای شــــیعیان روز فــرج پیــــروزی ماست

جان دو عـــالم نــــذر یـک لبخند یـــــارم
من غـــیر دل سرمایــــه ای دیگــــر ندارم

آقا بیـــا که مــــادرم چشم انتـــــظار است
مویش زمستان شد ولی چشمش بهار است

چیـــزی نمانــــده تــــا پــــدر یعــقوب گردد
برگرد یوسف تا که چشـــمش خـــوب گردد

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

میرسد روزی که بی چون و چرا می بینمت
میرسد روزی که ای شاه وفا می بینمت

عامل وصل من و تو ذوق بارانی بود
میرسد روزی که با حال بکا می بینمت

میرسد روزی که تکیه میدهی بر کعبه و
در کنار خانه ی امن خدا می بینمت

من امید وصل دیدار تو را دادم به دل  
یوسف گمگشته ی خیرالنسا می بینمت

یابن طاها یابن یاسین یابن طور آقای من
شاه دین حبل المتین کهف الوری می بینمت

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

شکستی و جانم هنوز چشم به راهت

شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت

 

در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست

اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت

 

زگرد راه برون آ که پیر دست به دیوار

به اشک و آه یتیمان دویده بر سر راهت

 

بیا که جز تو سزوار این کلاه و کمر نیست

تویی که سود کمربند کهکشان به کلاهت

 

جمال چون تو به چشم و نگاه پاک توان دید

به روی چون منی الحق دریغ چشم و نگاهت

 

برو به کنج خراباتت ای ندیم گدایان

تو بختت آن نه که راهی بود به خلوت شاهت

 

در انتظار تو می میرم و در این دم آخر

دلم خوش است که دیدم به خواب گاه به گاهت

 

اگر به باغ تو گل بر دمید و من به دل خاک

اجازتی که سری بر کنم به جای گیاهت

 

تنور سینه ما را ای آسمان به حذر باش

که روی ماه سیه می کند به دوده آهت

 

کنون که می دمد از مغرب آفتاب نیابت

چه کوههای سلاطین که می شود پر کاهت

 

تویی که پشت و پناه جهادیان خدایی

که سرجهاد تویی و خداست پشت و پناهت

 

خدا وبال جوانی نهد به گردن پیری

تو شهریار خمیدی به زیر بار گناهت...

 

محمدحسین بهجت تبریزی(شهریار)

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

شمردم جمعه ها را بی تو ای مرد

سراسر حسرت و رنج و غم و درد

شمار جمعه ها از حد فزون است

اقلا ً جمعه ی این هفته برگرد

****

دلم آدینه ها دل تنگ مولاست

اسیر كوله بار رنج و غم هاست

تمام جمعه ها در انتظارش

غریب و خسته و بی یار و تنهاست

****

شبی یاد تو را در خواب كردم

دلم را باز هم بی تاب كردم

غروب جمعه ای یاد تو را من

به لوح سینه ی خود قاب كردم

****

بیا با هم خدامان را بخواهیم

به حق مادرت زهرا بخوانیم

كنار علقمه این جمعه مولا!

به جای ندبه؛ عاشورا بخوانیم

****

شمیم دلربای یاس زیباست

دلی لبریز از احساس زیباست

اگر در كربلا این جمعه مولا

بخواند روضه ی عبای زیباست

«روح ا... گایینی»

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

دل هوای روی ماه یار دارد جمعه ها
دل هوای دیدن دلدار دارد جمعه ها

صبح جمعه چشم در راهیم ما ای عاشقان
یار با ما وعده دیدار دارد جمعه ها

چشم های منتظر با اشک های عاشقی
هر نگاهش حرف ها بسیار دارد جمعه ها

آفتابا امرکن تا ابرها ‍پنهان شوند
آسمان بر تابشت اصرار دارد جمعه ها

بی تو دلتنگیم جان مادرت زهرا بیا
بی تو دیگر حالت تکرار دارد جمعه ها

دلخوشم با جمله ای سرشار ازعشق و امید:
یار با ما وعده دیدار دارد جمعه ها


محمدی

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
چشم میگون(1) لب خندان، دل خرّم با اوست
گر چه شیرین دهنان پادشَهانند، ولی
او سلیمان زمان است که خاتم با اوست

روی خوب است و کمال هنر و دامن پاک
لاجرم همت پاکان دو عالم با اوست

خال مشکین که بدان عارض گندمگون است
سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست

دلبرم عزم سفر کرد خدا را یاران
چه کنم با دل مجروح که مرهم با اوست

با که این نکته توان گفت که آن سنگین دل
کُشت ما را و دم عیسی مریم با اوست

حافظ از معتقدان است، گرامی دارش
زان که بخشایش بس روح مکرّم با اوست

 



پی‌نوشت:
1. میگون یعنی به رنگ می، سرخ همچون شراب.
 
خواجه محمّد حافظ شیرازی