راسخون

:.¸¸.•`¯`•.¸ دلنوشته های زیبای مهدوی :.¸¸.•`¯`•.¸

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
امین دردآگاهم، تو را من چشم در راهم
دلیل عصمت راهم، تو را من چشم در راهم

شب است و بى چراغم من، اسیر کوره راهم من
بتاب اى خضر بر راهم، تو را من چشم در راهم

شبم را نورباران کن، نگاهم را چراغان کن
که بى مهر تو گمراهم، تو را من چشم در راهم

تو خورشید جهانتابى، تو نور خالص و نابى
تو را اى خوب مى خواهم، تو را من چشم در راهم

تو هستى رامش جانم، تو غایب، من پریشانم
اسیر حسرت و آهم، تو را من چشم در راهم

مگر از ما تو دلگیرى، نقاب از رخ نمى گیرى؟
ظهورت هست دلخواهم، تو را من چشم در راهم

پر از بوى گناهم من، شهید اشک و آهم من
اگر مغضوب درگاهم، تو را من چشم در راهم

برادر قصد من دارد، به راهم گرگ مى بارد
چو یوسف مانده در چاهم، تو را من چشم در راهم

دلم از بوى شب فرسود، بتاب اى قبله موعود (عج)
تو هستى مهر و هم ماهم، تو را من چشم در راهم

نشستم تا بیایى تو، کجایى تو ؟ کجایى تو ؟
امین دردآگاهم، تو را من چشم در راهم

  
رضا اسماعیلی (دبیر صفحه شعر ماهنامه موعود)  

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

یک شب بیا ستاره بریزم به پای تو
ای آفتاب من همه چیزم فدای تو

یک شب بیا به ما برسد ای اذان صبح
از پشت بام مسجد کوفه صدای تو

ما مدتی است خانه تکانی نکرده ایم
شرمنده ایم در دل ما نیست جای تو

غیر از همین دو قطره اشکی که مانده بود
چیزی نداشتم که بیارم برای تو

از روزهای هفته سه شنبه برای من
شب های پنجشنبه و جمعه برای تو

روزی به خاطر سفر جمکران من
روزی به خاطر سفر کربلای تو


اللهم عجل لولیک الفرج

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

مــــــَــھــــــــدے جـــــان...

احساس میکنم که نباشی بهار نیست

شعری میان دفتر این روزگار نیست

 

معطوف میشود به شما حس واژه ها

آقا خودت بگو مگر این افتخار نیست؟

 

من با سروده های همه شرط بسته ام

بیتی بدون نام شما ماندگار نیست

 

سین سلام سفره ی تحویل سال نو

معنای این قصیده مگر انتظار نیست؟

 

روزی ظهور میکنی و میرسد بهار

اما به ماه وسال و زمان اعتبار نیست

 

تقویم هم به گفته ام اقرار میکند

سوگند میخورد که نباشی بهار نیست...



العَجَــــــــــل  العَجَـــــــــــل العَجَـــــــــــل یا مولانا یا صـــــــــــاحِبَــــــــــ الزَّمــــــــــان

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

مــــــَــھــــــــدے جـــــان...

خزان ز راه می رسد ، جوانه پیر می شود
نَفَس چه زود می رود ، بیا که دیر می شود
 
شب است و باد می وزد ، چگونه صبح می کنی؟
دلم چه شور می زند ؛ به غم اسیر می شود
 
چه راه ها که بی عبور تو غبار می خورد
چه دشت ها که بی حضور تو کویر می شود
 
همیشه در تخیلم ز شوقِ وصل ، خُــــرّمم
نگو ز هجر با دلم ، بهانه گیر می شود
 
اگر نیایی ای بهار آرزوی فاطمه !
مرام تازیانه خدشه ناپذیر می شود
 
که گفت زود می رسی ؟ "چه دیر زود می شود!"
نَفَس نمانده زود باش ! بیا که دیر می شود...

 

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

یا بقیة الله فی ارضه

از روزها من جمعه ها را دوست دارم
این جمعه های آشنا را دوست دارم

هر صبح جمعه ندبه می خوانم برایت
ازکودکی ام این دعا را دوست دارم

امروز و فردا می کنم شاید بیایی
حتی همین تردیدها را دوست دارم

شبهای جمعه تا سحرهایش کجایی؟
کرب وبلایی؟ کربلا را دوست دارم

بین دعاهایی که می خوانم برایت
“آقا بیا – آقا بیا” را دوست دارم

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

آجَــرَڪَ اللہ یا صـــــــــــــــــــاحِب ََ الزمان

مــــــَــھــــــــدے جـــــان...

به شیوه ی غزل اما سپید می آید
صدای جوشش شعری جدید می آید...
 
چه آتشی غم تو باز زیرسر دارد
که باغ شعرٍ تر از آن پدید می آید...
 
دوباره سبز شده خاک سرزمین دلم
مگر زخطّه ی چشمت شهید می آید؟
 
نفس نفس به امید تو عمر می گذرد
امید می رود آری ، امید می آید...
 
برای درد دل تو مفید نیست کسی
وگرنه نامه برای مفید می آید...
 
مردّدم که تو با عید می رسی از راه
و یا به یُمن قدوم تو عید می آید...
 
کلیدداری کعبه نشانه ی حق نیست
کسی است حق که در آن بی کلید می آید...
 
و حاجیان همه یک روز صبح می گویند:
چقدر بر تن کعبه سفید می آید...

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

یا رب آن یوسف گم گشته به من بازرســـــــــــــــــــــــــان
تا طربخانه کنی بیت حزن بازرســــــــــــــــــــــــان
 
ای خدایی که به یعقوب رساندی یوسف
این زمان یوسف من نیز به من بازرســــــــــــــــــــــــــان
 
رونقی بی گل خندان به چمن بازنماند
یارب آن نوگل خندان به چمن بازرســــــــــــــــــــــــــــان
 
از غم غربتش آزرده خدایا مپسند
آن سفرکرده ما را به وطن بازرســـــــــــــــــــــــــــان
 
ای صبا گر به پریشانی من بخشائی
تاری از طره آن عهدشکن بازرســـــــــــــــــــــــــان

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

مــــــَــھــــــــدے جـــــان...

جـــمــــعـــہ هـــا چـــشـــمـــانــــــِ مـــــنـــــــ لــــبــــریـــزِ از نــــمــــــ مــــے شــــود

تــــا غـــــروبــــشـــــــ ســــر بــــیــــایــــد پــــر زِ مــــاتــــمــــــ مــــے شــــود

حـــــڪــــمـــــــِ عـــصــــرِ جـــمــــعــــہ را هــــرگـــــز نــــفــــهــــیــــدمـــــــ چــــرا

ایــنــــــ چــــنــــیــــنــــــ ســــر تــــا دنــــیــــا پـــُـر از غـــــمـــــــ مــــے شـــــود



العَجَــــــــــل  یا صــــــــــــــــاحِبَـــــــــــــــ الزَّمـــــــــــــــــــــان

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

دوباره پنج شنبه و اضطراب ...
دوباره پنج شنبه و دل بیقراری ...
دوباره پنج شنبه و ...
فردا می آیی ...
نمی آیی ...
چه میشود ...
ای دل تو بگو ...
می آید ...نمی .....
دوباره این عقل اضطراب دل را بیشتر کرد ...

* دوباره می پرسد مگر چه کردی؟...*
دوباره می گوید از آن جمعه تا کنون چقدر دعا کرده ای؟! ...
چقدر هم مسیرش شده ای؟! ...
راست می گوید،،،، خوب که دقت می کنم می بینم؛ جمعه که تمام شد، گویی انتظارم نیز پایان گرفت ...
شنبه من رفتم و دل پر هوسم، من رفتم و دنیا، من رفتم و ...
خیلی که همت داشتم، با گرفتاری های خودم دست و پنجه نرم کردم ...
گرفتاری پسر فاطمه سلام الله علیها را فراموش کردم، گوئی که جمعه ای نبود و هیچ انتظاری ...
باید کاری کرد، باید حواسم بیشتر به هجران و دردش باشد ...
فردا جمعه است ...
نکند ...
نه، با نامیدی دردت را بیشتر نمی کنم
ان شاء الله فردا می آیی ...
سلام امام مهربانم ...
سلام دردت به جانم ...


اللهم عجل لولیک الفرج

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

بهتر از ذکر و ثنای تو چه خواهد بودن؟
خوش تر از مرگ به پای تو چه خواهد بودن؟
این کمال است که جان هدیه به جانان گردد
گر شود دل به فدای تو چه خواهد بودن؟

آنکه را پیک اجل مشتری جانش شد
بهتر از ذبح منای تو چه خواهد بودن؟

مرغ باغ ملکوتم پر پرواز کجاست؟
گر زنم پر به هوای تو چه خواهد بودن؟

آنکه شد مدعی عشق تو، از خویش گذشت
گر خورد جام بلای تو چه خواهد بودن؟

صرف یک لحظه ی دیدار تو یک عمر کنم
خوش تر از شهد لقای تو چه خواهد بودن؟

در دم مرگ مرا اذن سخن گر بدهند
افضل از مدح و ثنای تو چه خواهد بودن؟

دردمند غم تو بودن و شکوه؛ هیهات
درد با یاد شفای تو چه خواهد بودن؟


سیّد محمّد میرهاشمی

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

تو را به زمزمه و اشک های مادرتان
بیا ظهور تو آقا شفای مادرتان

صدای آمدنت بین کوچه ها پیچید
ببین به لرزه فتاده صدای مادرتان

قنوت امشب زهرا تو را بهانه کند
و یاس میچکد از ربنای مادرتان

به حق چادر خاکیِّ فاطمه برگرد
که مستجاب بگردد دعای مادرتان

همیشه فصل دلم فاطمیه می ماند
سری نمیزنی در عزای مادرتان؟

میان خیمه سبزت تو روضه میگیری
تسلی دل حیدر برای مادرتان

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

سلام
متوجه شدین که در هیاهوی انتخابات و تبلیغات

یادمان رفت که این جمعه هم گذشت و آقا صاحب الزمان عج الله تعالی فرجه
نیومد

آقا پس کو ستاد انتخابات شما

چرا هیشکی تبلیغ نمیکنه

حتی یک نفر از اون.کاندیداها نگفت من.کاندیدای اقا میشم ...نگفت قسم میخورم به جان اقا...شرمنده اقامون نشم خدمتگزار منتظران اقا باشم....حیف..امان از دست نفس الاماره...


اللهم عجل لولیک الفرج

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

جمعه ظهور یا جمعه انتخابات؟

لابه لای همه ی تکراری ها
خواسته یاناخواسته از ظهورت می گوییم

جمعه برای ما یک بازی ست
به غروب هم میرسد
اما بیادت نیستیم


مهدی جان
چه انتظاری بعیدی از این شیعیانت داری؟


ما زمینه ساز آوردنت شویم؟

بعضی ها جمعه ی انتخابات را بیشتر از جمعه آمدنت منتظرند

جیب ها با جمعه انتخابات پر میشود نه با آمدن تو
آمدن تو درد آور است
چون مثل مدافعان حرم باید تحمل درد داشت



مهدی جان

شیعیان فانتزی تو در نیامدنت نفش دارند

سپاه تو خمینی ها کم دارد
والا کار آمدنت این همه طولانی نمیشد

برای ظهورت دعاکن ما گرفتاریم

مهدی_آوردنیست_نه_آمدنی

فکر_کردن_درد_دارد

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

شعر مناجات با امام_زمان (عج)

فکر تو نیستیم که محرم نمیشویم
در انتظار شهره ی عالم نمیشویم

دلشوره ی غریبی تو نیست بین ما
یک ثانیه به یاد تو پر غم نمیشویم

از مبحث امام شناسی جدا شدیم
پس بی دلیل نیست که آدم نمیشویم

تو هستی و گدای تعاریف مردمیم
مُستمسک وِلای شما هم، نمیشویم

دریا کجاست؟ مثل کویریم العجل
با چشم پرگناه که زمزم نمیشویم

باید زمینه ساز برای ظهور شد
ما را ببخش خادم پرچم نمیشویم

امسال فاطمیه به هر قیمتی شده
شرمنده رسول مکرّم نمیشویم

اسلام را میان مدینه زمین زدند
پس بیخیال سیلی محکم نمیشویم!

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

باز صدای نغمه ی «حسین حسین»(علیه السلام) را می شِنُوَم؛
باز صدای ضجه و ناله ی زینب(سلام الله علیها) را می شنوم؛
باز صدای شرمندگی عباس را می شنوم؛
باز صدای بی تابی علی اصغر(ع) را می شنوم؛ صدای یتیمی رقیه را؛
صدای دعوت مسلم را؛
صدای جوانمردی علی اکبر(ع)؛
صدای گریه های بی امان رباب؛
صدای جوشیدن خون ریخته شده ی ارباب(ع)؛
صدای «أنا مظلوم حسین»(ع)؛
صدای چکیدن آب از مشک پاره پیراهن را؛

همه ی اینها را از صدای گریستن مهدی موعود(عجل الله تعالی فرجه) می شنوم...