:.¸¸.•`¯`•.¸ دلنوشته های زیبای مهدوی :.¸¸.•`¯`•.¸
یاد آن شاعر دلداده بخیر
که دمادم میگفت ...
خبر آمد خبری در راه است...
سرخوش آن دل که از آن آگاه است...
ولی ای کاش خبر می آمد
که خدا میخواهد
پرده از غیبت مهدی زمان بر دارد
پرده از روزنه ی عشق و امید...
پرده از راز نهان بردارد
کاش روزی خبر آید که تسلای دل خلق خدا
از فراسوی افق می آید
مهدی،آن یوسف گم گشته ی زهرا و علی...
از شب هجر به کنعان دلم می آید...
اللهم عجل لولیک الفرج
اولین سلام صبحگاهی تقدیم به ساحت قدسی قطب عالم امکان، حضرت صاحب الزمان عج
السَّلامُ علیکَ یا بقیَّةَ اللهِ یا اباصالحَ المهدی یا خلیفةَالرَّحمنُ و یا شریکَ القران ایُّها الاِمامَ الاِنسُ و الجّانّ سیِّدی و مَولایْ الاَمان الاَمان
و سلامی به وجود نازنین ابا عبدالله الحسین(ع)، باشد که ذخیره شب اول قبر و آقا و مولامان به فریادمان برسد .
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْن
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجِّل فرجهم و العن اعدائَهم اجمعین
آتشی نمى سوزاند "ابراهیم" را
و دریایى غرق نمی کند "موسى" را
کودکی، مادرش او را به دست موجهاى "نیل" می سپارد
تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونــَـش
دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند
سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد
مکر زلیخا زندانیش می کند
اما عاقبت بر تخت ملک می نشیند
از این "قِصَص" قرآنی هنوز هم نیاموختی ؟!
که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند
و خدا نخواهد
نمی توانند
او که یگانه تکیه گاه من و توست !
پس ;
به "تدبیرش" اعتماد کن
به "حکمتش" دل بسپار
به او "توکل" کن
و به سمت او "قدمی بردار"
تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی ...
سلام بر روح خدا سلام بر مهدی فاطمه و سلام بر برترین پاکان و بندگان شایسته خدا
مهدی جان چرا جواب سلام مرا نمیدهی؟!! مهدی جان من چه کردم که از تو دور شدم
آقا ،ارباب ،مولا، اگر تو جوابم ندهی چه کنم؟!! مهدی جان ،شرمنده ام، شرمنده ام که با خدا صحبت کنم ،ناله کنم و درد و دل کنم. روی دیدار خدا را ندارم. آمده ام به تو متوصل بشوم تا تو این طناب پاره شده به خدا را گره زنی و مرا به او، به او که خودم هستم برسانی! مهدی جان ، تویی امام زمان من، تویی مولای بی ریای من، دستم را بگیر! میدانم ،میدانم ،میدانم که من از دشمنان تو هم بدترم. زخم هایی که با گناهانم بر تن تو زدم نابخشودنیست. میدانم ولی چه کنم؟! چه کنم که هر بار دلم هوای خدا را کرد او را نیافتم چه کنم که دفتر مشقم از ذکر غلط کردم سیاه شده و جوهر قلمم تمام شده و نادم به سوی تو آمده ام که مرا به ارحم الراحمین برسانی. مهدی جان انقدر قلبم سیاه شده که سیاهی زغال از آن کمتر است اما نور الهی قلبم هنوز خاموش نشده. وقتی که به دنیا آمدم همه مرا دوست داشتند چون بوی خدا را میدادم قلبم نورانیتی داشت که برقش هر زن و مردی را به سوی من که تو باشی میکشاند، اما امروز آن پرژکتور نورش از شمعم کمتر شده ولی من به آن نور دل بستم ناامیدم برنگردان نماز هایم قضا شده، روزه هایم ناقص است، دلم پاره پاره است ،اما، اما، اما هنوزم اگر در درون دلم جستجو کنی یاد خدا را کمی مییابی. من امید دارم از دامان سبزت به او برسم. مهدی جان کاش هرگز در این دنیا نبودم و انقدر تو را در پیشگاه الهی شرمنده نمیساختم. کاش نبودم تا اسم شیعه و مسلمان را در اذهان عمومی تباه و ناپاک نمیساختم. آه چه هوای کثیفی است! کثیفی و آلودگی که از نفس من و امثال من به وجود آمده نه آلودگی کارخانه ها. مهدی جان به خدا بگو خیلی دلم برایش تنگ شده! وای که چه روزگار کثیفی است! و چقدر شیطان فرزندانش را خوب تربیت میکند مهدی جان به خدا بگو من بچه ی شیطان بودم ولی اکنون فهمیدم ابلیس پدر خوانده من است!! بگو ای بی همتا من فرند تو ام قلبم اکنون برای دیدار تو به تپش افتاده و جملات و کلمات برای ذکر تو کم آورده اند. مهدی جان دست مرا بگیر و مرا در جویبار رحمت الهی بشوی و چشم پر شده از گناهم را تو پاک کن پاکش کن تا بتوانم امام غایبم راببینم و رخ به رخ تو شوم و در چشمان آسمانیت خیره شوم و محبوب حقیقی ام را ببینم الهی العفو الهی العف الهی العفو...
نویسنده:بهنام
چندبار تا کنون صبح که از خواب بیدار شدیم، عرض کردیم:
«السلام علیک یا مهدی، یا امام زمان»؟
چند بار تا کنون شب به هنگام خواب، همانطور که از اعضای خانواده خداحافظی میکنیم، با او خداحافظی کردیم؟ این حداقل یک ارتباط برای برقراری و تداوم ارتباطی دوستانه، محبت آمیز و عاشقانه است.
و اصلاً چه بهتر از این که هر روز و شب، اولین و آخرین ارتباطم با حضرت مهدی (عج) باشد؟
و آیا این سلام مختصر بدون پاسخ و این ارتباط بدون تأثیر خواهد ماند؟
یک نکته:
اگر چه سلام مستحب و پاسخ آن واجب است، اما میدانم که احدی نمیتواند در مستحب، از امام معصوم (ع) که انسان کامل است سبقت بگیرد. عالم در محضر اوست. ما همه در محضر او هستیم. و او چنان چه خود فرمود، لحظهای از یاد ما اهمال ندارد. پس، «سلام» او همیشه بر من است و این من هستم که گاهی ممکن است برگردم و به ایشان توجه کنم و پاسخ سلامش را بدهم!
ای کاش توفیق یابیم، دست کم هر روز صبح و شب، سلام و علیکی با امام زمانمان (عج) داشته باشیم. إن شاء الله.
السلام علیک یا مهدی، یا موعود، یا قآئم آل محمد(عج)
«سلام آقا بازم جمعه شد!؟»
"الّلهُــــــ مَّ " "عَجِّــــــل ْ " "لِوَلِیِّکَـ ـــــ " "الْفَـــــــ ــرَجْ "
گفتم: دلم گرفته و ابرهای اندوهش سیل آسا می بارد. آیا نمی خواهی با آمدنت پایان خوشی بر دلتنگیم باشی.
گفتی بگو:❣ الّلهُــــــمَّ عَجِّــــــلْ لِوَلِیِّکَــــــ الْفَـــــــــرَجْ ❣
گفتم: اگر امید آمدنت نبود، اگر روز خوش ظهور در ذهنم تجلی گر نبود، هیچ گاه روزگار انتظار را برنمی تابیدم. آیا نمی خواهی به خاطر تنها دلخوشی دل غمدیده ام بیایی؟
گفتی بگو:❣ الّلهُــــــمَّ عَجِّــــــلْ لِوَلِیِّکَــــــ الْفَـــــــــرَجْ ❣
گفتم: روز آمدنت نبودم، روز رفتنت هم نبودم،
اما حالا با التماس از تو می خواهم که روز ظهورت باشم؟
گفتی بگو:❣ الّلهُــــــمَّ عَجِّــــــلْ لِوَلِیِّکَــــــ الْفَـــــــــرَجْ ❣
گفتم: تو که گفتی با غم شیعیانت دلتنگ می شوی، اما من سوختم و از تو خبری نشد؟
گفتی: بگو: ❣ الّلهُــــــمَّ عَجِّــــــلْ لِوَلِیِّکَــــــ الْفَـــــــــرَجْ ❣
گفتم: چه روزها و چه شبها این دعا را زمزمه کرده ام اما تو نیامدی.
گفتی: صدای تپش های قلبت را بشنو، اگر از جان برایت عزیزترم با هر صدای تپش قلبت باید
زمزمه کنی❣ الّلهُــــــمَّ عَجِّــــــلْ لِوَلِیِّکَــــــ الْفَـــــــــرَجْ ❣
و من به عقب بازگشتم و دیدم که چه سالها قلبم تپیده و برای آمدنت دعای فرج نخوانده ام، ای عزیزتر از جانم
دوباره به رسم عاشقی
و دلتنگ جمکرانتم...
مهدی جان......:
وسط جاذبه ی این همه رنگ...
نوکرت تا به ابد رنگ شماست...
بی خیال همه ی مردم شهر...
دلم آقا به خدا تنگ شماست..
الّلهُمَّ
صَلّ
عَلْی
مُحَمَّدٍ
وَآلَ
مُحَمَّدٍ
وَعَجِّل
فَرَجَهُم
جمعه احوال عجيبي دارد
هر كس از عشق نصيبي دارد
در دلم حس غريبي جاري است
و جهان منتظر بيداري است
جمعه، با نام تو آغاز شود
يابن ياسين همه جا ساز شود
جمعه يعني غزل ناب حضور
جمعه ميعاد گه سبز حضور
جمعه هر ثانيه اش يكسال است
جمعه از دلهره مالامال است...
ابر چشمان همه باراني است
عشق در مرحله پاياني است
كاش اين مرحله هم سر مي شد
چشم ناقابل ما تر مي شد...
اللهم عجل لولیک الفرج
چندگاهیست وقتی میگویم :
«و فی کل الساعة»
دلم می سوزد که همه ساعاتم ازآن تو نیست
* وقتی می گویم:
«ولیا و حافظا»
احساس می کنم که سرپرستم، امامم کنار من ایستاده و قطره های اشکم را به نظاره نشسته است.
* وقتی می گویم:
«و قائدا وناصرا»
به یاد پیروزی لشکرت، در میان گریه لبخند بر لبم نقش می بندد.
* وقتی می گویم:
«و دلیلا و عینا»
یقین دارم که تو راهنما و ناظر اعمال منی.
* وقتی می گویم:
«حتی تسکنه أرضک طوعا»
یقین دارم که روزی حکومت تو بر زمین گسترده می شود و همگی شاهد مدینه فاضله ات خواهیم بود.
* وقتی می گویم:
«و تمتعه فیها طویلا»
به حال آنانی که در زمان طولانی حکومت شیرین تو طعم عدالت را می چشند غبطه می خورم و
* چندگاهیست دعای فرج را چندبار می خوانم !!!!
تا هم با آمدن نامت دلم بلرزد،!!
هم اشکم بریزد،!!
هم در جست و جویت باشم،!!
هم سرپرستم باشی،!!
هم به حال مردمان عصر ظهور غبطه بخورم. وهم احساس کنم خدا در
نزدیکی من است.....!!!!!
و باز هم از ته دل مخلصانه
* می گویم :
'' اللهم عجل لولیک الفرج ''
میدانے آقا جان
این رسمش نیست
شما برای من از جان مایه بگذارب
بعد من برایت تب هم نکـــــنم
مےدانی آقا جان
این رسمش نیست
شما پدر مهربان باشے
من نا خلف
این رسمش نیست
تو آنقدر خوبے که خود خوبے کم آورده است
مهربانے ات معجزه مے کند
مے دانی آقا جان
من یک کوله حاجت دارم ام فـــــرج شما تنها امید زندگے ام شده ...
مے دانم این رسمش نیست
مے دانی مهدے حان
کاش حسینے بمانم و بمیرم.....
هر سحر منتظر یار نباشم چه کنم؟
من اگر این همه بیدار نباشم چه کنم؟
گریه بر درد فراق تو نکردن سخت است
خونجگر از غمت ای یار نباشم چه کنم؟
عده ای بر سر آنند اسیرت نشوند
من بر آنم که گرفتار نباشم چه کنم؟
تو چه کردی که من از خواب و خوراک افتادم؟
راستی، این همه بیمار نباشم چه کنم؟
چهارده بار خدا عاشق تو شد من اگر
عاشق روی تو یک بار نباشم چه کنم؟
ابرویت تیغ مصری ست که جان می طلبد
به طلبکار بدهکار نباشم چه کنم؟
خواستم نام مرا هم بنویسند همین
سر بازار خریدار نباشم چه کنم؟
من اگر مثل تو هر صبح و غروبی آقا
فکر بین در و دیوار نباشم چه کنم؟
العَجَــــــــل العَجَــــــــــل العَجَــــــــــل یا مولانا یا صــــــــاحِبَــــــــــ الزَّمـــــــــــان
چه سالها که گذشت و بهار منتظر است
بهار ِ زخمي ِ پشت حصار منتظر است...
چه سروها که به دست ِ تبر شهید شدند
شقایق ِ دل ِ ما ، داغدار منتظر است...
از این لباس سیاه عزا ، دلش پوسید
سحر مگر برسد ، شام ِ تار منتظر است...
بهانه گیر شدند و به گریه افتادند
ستاره کُشت خودش را ، سه تار منتظر است...
چه قدر پنجره باز است رو به سوی ِ امید
چه قدر دلشده ی بیقرار منتظر است...
مگر به مقصد ِ خورشید رو بگرداند
در ایستگاه ِ تغزّل ، قطار منتظر است...
کویر شد دل عشّاق و آسمان خشکید
بیا که عشق ببارد ، بهار منتظر است...
قسمت نشد که گاه به گاهی ببینمت
حتی به قدر ِ نیم نگاهی ببینمت
تکلیفِ بیقراری این دل چه میشود؟!!!
اصلاً شما اگر که نخواهی ببینمت!!!
ای کاش یک سه شنبه شبی قسمتم شود
در راهِ جمکران سر راهی ببینمت
یا که مُحَرَمی شود و بین کوچهای
در حالِ کار ِ نصبِ سیاهی ببینمت
آقا خدا نیاوَرَد آن روز را که من
سرگرم میشوم به گناهی ببینمت
با این دلِ سیاه و تباهم چه دلخوشم
بر این خیالِ کهنه يِ واهی. . . ببینمت!
دارم یقین که روز ِ وصالِ تو میرسد
ذکر ِ لبم شده که الهی ببینمت
اَللّهُمَّ عَجِّل لِولیّکَ الفَرج
آقای خوبم ما رو ببخش
پلکی بزن مولا! که ایمان جان بگیرد
تا در زمین، بارانی از قرآن بگیرد
ای مهر عالمتاب خوبی! جلوه گر شو
تا عشق در روی زمین سامان بگیرد
پلکی بزن تا دشت ها گندم برقصند
بوی طراوت بشکفد، باران بگیرد
پلکی بزن تا غنچه ها شبنم بخندند
باغ از بهار خنده ی گل، جان بگیرد
پلکی بزن تا ریشه های شب بخشکد
تا صبح صادق، عمر جاویدان بگیرد
ایمان به فصل سرد؟ هرگز، تا تو هستی
هرگز مبادا فصل یخبندان بگیرد
از دیو و دد ، مولا ! ملولم ، جلوه گر شو
تا زندگی بوی خوش انسان بگیرد
مولا! بهار خنده ات را منتشر کن
تا فصل سرما در زمین پایان بگیرد
رضا اسماعیلی (دبیر صفحه شعر ماهنامه موعود)