:.¸¸.•`¯`•.¸ دلنوشته های زیبای مهدوی :.¸¸.•`¯`•.¸
یلدا را این گونه تعریف کنیم:
ی: یا صاحب الزمان
ل: لوایت را علم کن
د: دیگر جدایی بس است
ا: اللهــم عجــل لولیکــــ الفـــرج
یا صاحب عصر و الزمان(عج)
ﮔﯿﺮﻡ ﮐﻪ ﯾﻠﺪﺍ ﻫﻢ ﺑﯿﺎﯾﺪ ،
ﺷﺒﯽ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺩﺭﺍﺯﺍ ﺑﮑﺸﺪ ،
ﺑﺮﻓﯽ ﻫﻢ ﺑﺒﺎﺭﺩ ،
ﺳﻔﺮﻩ ﺍﯼ ﻫﻢ ﭼﯿﺪﻩ ﺷﻮﺩ ،
ﺍﻧﺎﺭﯼ و میوه ای ﻫﻢ ﺑﺎﺷﺪ ،
ﻭ ﺩﯾﻮﺍﻥ ﺣﺎﻓﻈﯽ ﻫﻢ .....
ﭼﻪ ﯾﻠﺪﺍﯾﯽ؟
ﭼﻪ ﺑﺮﻓﯽ؟
ﭼﻪ ﻓﺎﻟﯽ؟
ﺑﯽ شما ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻫﻤﻪ ﺷﺐ ﯾﻠﺪﺍﺳﺖ،
ﻫﻤﻪ ﺷﺐ،
نبودنتان ﺳرد و طولانی ست.
یلدای مهدوی...
شب یلدایم اگر باتو سپر شد یلداست
یا اگر این شب من باتو سحر شد یلداست
ما که عمری زده ایم دم زِ فراق تو، اگر...
..بعد از این شام سیه خَتمِ سفر شد یلداست
ما که خود چله نشین تو شدیم آقاجان
این شب چله اگر از تو خبر شد یلداست
شب نشینی و کنار دِگران خوب اما...
..با تو و عشق تو گر جمله به سر شد یلداست
ای خدایِ کرم و جود و محبت مهدی(عج)
از کرم، بر من اگر از تو نظر شد یلداست
همچنان آل علی در خطر تهدیدند
آن دمی که زِ شما دفع خطر شد یلداست
چون شهیدان تو ای شَهدِ شهادت نوشان...
سینه ام گر به دفاع از تو سپر شد یلداست
حرف آخر، اگر این چشم من ای صاحب اشک...
امشبی بَهرِ غَمِ جَدّ تو تَر شد یلداست
داد و بیداد از زمان ،آیا جوابم کرده است؟
آتش هجرش خداوندا کبابم کرده است
خویش را دیدم در این پرده ، نه مخلوقیتم
ابر من ، من را چه دور از آفتابم کرده است
بین من تا او نباشد راه ، من خود حاجبم
اف بر این من ها که من را در حجابم کرده است
چار فصل سال چشم من پر از آب است ، شکر
کوزه ای هستم که مولایم پر آبم کرده است
خال ابرو و جمال و روی دلجویش کنار
پیچش گیسوی او خانه خرابم کرده است
کلمه های عرش را در قالب این جسم ریخت
من نفهمیدم که من را او ، کتابم کرده است
من که با این عالم خاکی ندارم ارتباط
عشق او من را به این عالم مجابم کرده است
سخن ما همه از طره گیسوی تو بود
از لب لعل تو واز خم ابروی تو بود
هر کجا پا که نهادند همه خوبان جهان
صحبت از روی تو و موی تو و خوی تو بود
از تو محبوب تری سایه نیفکنده به ما
نظر خالق عالم به جهان سوی تو بود
نظم در عالم افلاک به یک غمزه توست
دم عیسی و ید موسی همه بازوی تو بود
مهدیا خیز و قدم رنجه کن و رخ بنما
که همه خلق جهان منتظر روی تو بود
اي سبز پوش كعبه دلها ظهور كن
از شيب تند قله غيبت عبور كن
شايد گناه خوب نديدن از آن ماست
فكري براي روشني چشم كور كن
آقا! به جان مادر پهلو شكستهات
دل را ز تنگناي غم و غصه دور كن
اي آفتاب مشرقيام، شام واپسين
تاريكي وجود مرا غرق نور كن
اللهم عجل لوليك الفرج
چگونه این همه پائیز را بهار کنم؟
تمام خیرالعملهای من تباه شدند
بگو کجا بروم کسب اعتبار کنم
هزار بند به پاهای خستهام بستم
چگونه از عملم از خودم فرار کنم
صدای حیَّ علیالموت میرسد هر روز
که زندهتر شوم و مرگ اختیار کنم
به یک نگاه بکش؛ زنده کن مرا آقا
بکش مرا که به این مرگ افتخار کنم
من از فراق شما گریه میکنم امشب
که دل به خیمهی سبز تو رهسپار کنم
رحمان نواز نی
به نام رب مهدی لب گشایم
سرود غیبتش را می سرایم
سخن از غربت مهدی زهراست
سخن از بی وفایی من و ماست
غم مهدی غمی جانكاه باشد
از آن كمتر كسی آگاه باشد
كجا یوسف چنین زندان كشیده؟
كجا یعقوب این هجران كشیده ؟
هزار و یكصد و هفتاد سال است
كه می داند،كه مولا در چه حال است ؟
فدای غربتش یاور ندارد
به این غربت كسی باور ندارد
به غیبت سوز و اشك و آه دارد
چو جد خویش سر در چاه دارد
تو گویی خار در چشمش نشسته
دلش از غفلت شیعه شكسته
قسم بر صورت زهرا كه نیلی است
به رخساری كه آزرده ز سیلی است
در این غم اشك آل الله جار ی است
حدیث قرن ها چشم انتظاری است
به مهدی عرصه عالم چو تنگ است
چنین غفلت برای شیعه ننگ است
همه كردیم مهدی را فراموش
رسد هل من معین همواره بر گوش
به سینه سوز هجرانش نداریم
خبر از اشك چشمانش نداریم
ولی اندوه او بر ما گران است
دعا گوی تمام شیعیان است
بیا هجرت كنیم اینك به سویش
رویم العفو گویان رو به سویش
ز رنج غربتش یادی نمائیم
امام خویش را یاری نمائیم
بیا زهرای اطهر شاد سازیم
ز زندان یوسفش آزاد سازیم
خدایا پرچمش را باز گردان
به زهرا یوسفش را باز گردان
خداوندا ظهورش دیر گردید
بسا عاشق در این ره پیر گردید
خدایا دشمنانش خوار فرما
ذلیل و جمله بی مقدار فرما
بیا غیر از تو ما منجی نداریم
اگر آیی دگر رنجی نداریم
بیا ما را سعادتمند گردان
رها از هر چه قید و بند گردان
همه عالم فدای تار مویت
نگاه عالمی باشد به سویت
امید فاطمه برگرد برگرد
برگرد.... برگرد
مــــــَــھــــــــدے جـــــان...
جــــمــــعــــه مــــثــــل مــــعــــلـــــم ســــخــــتـــــــــ گـــــیـــــریـــســــتــــــــــ
ڪـــــه بــــا خـــــودڪـــــار قــــــرمـــــز روے دلـــــتــــنـــــگــــــے
تــــشــــدیـــــد مـــــے گـــــذارد...
العَجَــــــــل العَجَــــــــــــل العَجَــــــــــل یا مولانا یا صــــــــــــاحِبَـــــــــــــــ الزَّمـــــــــــــــــان
سالار وقت آمدنت دیر شد بیا
این دل در انتظار فرج پیر شد بیا
دیدم به خواب آمدی از جاده های دور
گفتا دلم که خواب تو تعبیر شد بیا
این جمعه هم گذشت ولیکن نیامدی
آ یات غربتم همه تفسیر شد بیا
افسرده ام بدون تو باور نمیکنی؟
عشقم اسر قسمت و تقدیر شد بیا
گفتی که پاک کن دلت ازهرچه غیر ماست
قلبم به احترام تو تطهیر شد بیا
اللهم عجل لولیک الفرج
باز هم جمعه شد و غصه ی من تازه شده
درد این بی خبری بی حد و اندازه شده
باز هم جمعه شد و چشم به ره مانده شدم
باز از دوری تو خسته و درمانده شدم
باز هم جمعه شد و از تو خبر نشنیدم
باز از بی خبری های دلم ، نالیدم
باز هم درد فراقت کمرم را خم کرد
باز هم دوری تو چشمان مرا پر نم کرد
سلامتی و تعجیل در فرج یگانه منجی عالم بشریت مهدی فاطمه(عج)صلوات
امروزجمعه ی دیگری است
آقا...تو را قسم به بیقراری ها...
قسم به چشم انتظاری ها...
قسم به دلهای شکسته...
قسم به چشم های خیس و خسته...
تو را قسم به حرمت فرق و پهلوی شکسته...
قسم به هرکس که منتظرت نشسته...
قسم ب خون حسین(ع)...
قسم به بین الحرمین...
قسم
به خاک کربلا...
بیا...
سلامتی و تعجیل در فرج قطب عالم امکان زمین وزمان مهدی صاحب الزمان صلوات
اللهم صل علی محمدوآل محمد وعجل فرجهم
آجَــرَڪَ اللہ یا صـــــــــــــــــــاحِب ََ الزمان
آقا سلام! سوز و نواییي به ما بده
هر صبح و شام حال بکایي به ما بده
دلتنگ دیدن تو شدیم ایها الغریب
آغوش خویش وا کن و جایي به ما بده
تنها به عشق دیدن تو ندبه خوان شدیم
هر جمعه حال دعایي به ما بده
این دیده ای که غیر تو هر چیز دیده است
از ما بگیر و چشم خدایي به ما بده
تا کي اسیر لذت نفسانیت شدن؟
بشکن حصار و برگ رهایی به ما بده
زنگار معصیت دل ما را سیاه کرد
با کیمیای عشق جلایي به ما بده
روی سیه به ما نمي آید نگاه کن
این جلوه را بگیر و نمایي به مت بده
در این زمان که هرکه به دنبال زندگی ست
توفیق نوکری و گدایی به ما بده ...
العَجَــــــــــل العَجَــــــــــــــــل العَجَــــــــــــــــل یا مولانا یا صــــــــــــــــاحِبَـــــــــــــــ الزَّمـــــــــــــــــــــان