:.¸¸.•`¯`•.¸ دلنوشته های زیبای مهدوی :.¸¸.•`¯`•.¸
این بهار زندگی پاییز شد آقا کجاست؟
سالها دنبال ذکری خاص گشتیم آخرش...
...بهر بیماری ما تجویز شد: «آقا کجاست؟»
بُرده داغ هجر او من را به کنج خانه ام
کار من از این و آن پرهیز شد آقا کجاست؟
آن کسی که لطف او بر این دلم تابید و بعد...
...با نگاهش بنده ی ناچیز شد آقا، کجاست؟؟
عصر غیبت در قنوت وتر جای ذکرها
بر لب هر عاشق شب خیز شد : «آقا کجاست؟»
عده ای در آخر هفته پیِ خوشحالی اند
جمعه ها برما چه حزن انگیز شد، آقا کجاست؟
بس که دم از او زدم این دل گرفته بوی او
سر درِ ویرانِ دل، آویز شد : «آقا کجاست؟»
مثل او وقتی که خواندم روضه ی شیب الخضیب
این زمینِ قلب، حاصلخیز شد، آقا کجاست؟
تا که زهرا پشت در فرمود مهدی جان بیا
ذکر دیوار و در و قرنیز شد: آقا کجاست؟
مهدی علی قاسمی
تو تنها آرزوی مصطفایی، دوستت دارم
تو با سوز درون خود، چراغ قبر زهرایی
تو از قلب علی مشکل گشایی، دوستت دارم
تو پاسخ گوی فریاد علی در دامن چاهی
تو زهرا، تو علی، تو مجتبایی، دوستت دارم
تو مشعر، تو منا، تو قبله، تو کعبه، تو لبّیکی
تو رکن مروه ای، سعی و صفایی، دوستت دارم
تو فریاد رسای «یالثاراتَ الحُسین» استی
تو تنها طالب خون خدایی، دوستت دارم
تو آن تنهای تنهایی که تنها یاور مایی
تو با مایی تو کی از ما جدایی؟ دوستت دارم
تو حتّی در میان آشنایان هم غریب استی
تو با بیگانگان هم آشنایی، دوستت دارم
تو شمشیر خدا، دست پیمبر، هستِ قرآنی
تو فرزند حسین و کربلایی، دوستت دارم
تو در کرب و بلایی یا نجف یا کاظمین استی؟
تو ای هر لحظه هرجا، هر کجایی دوستت دارم
تو هر بی دست و پایی را به عالم دستگیر استی
تو یار «میثم» بی دست و پایی، دوستت دارم
استاد غلامرضا سازگار
یاصاحب الزمان (عج)
یوسف زهرا در این کنعان کسی بیدار نیست . . .
خوابمان برده ست در اینجا کسی هوشیار نیست . . .
تو دعامان می کنی ، ما بی محلی می کنیم . . .
هیچ کس انگار مشتاق تو ای دلدار نیست. . .
اللهم عجل لوليك الفرج
سوال شد امام زمان (عج) غایب است یعنی چه؟
گفتند غایب؟ کدام غایب؟ بچه دستش را از دست پدر رها کرده و گم شده می گوید: پدرم گم شده است!
ما مثل بچه ای هستیم که پدرش دست او را گرفته است تا به جایی ببرد و در طول مسیر از بازاری عبور میکنند.
بچه جلب ویترین مغازه ها می شود و دست پدر را رها میکند و در بازار گم میشود و وقتی متوجه می شود که دیگر پدر را نمیبیند، گمان میکند پدرش گم شده است. در حالی که در واقع خودش گم شده است.
انبیاء و اولیاء پدران خلقند و دست خلائق را میگیرند تا آنها را به سلامت از بازار دنیا عبور دهند. غالب خلائق جلب متاع های دنیا شده اند و دست پدر را رها کرده و در بازار دنیا گم شده اند.
امام زمان (عج) گم و غایب نشده است ما گم شدیم و محجوب گشته ایم.
امام غایب نیست، تو نمی بینی آقا را. او حاضر است. چشمت که اسیردنیا شده اگر از دنیا دست بردارد، آقا را می بیند. خلاصه نگو آقا غایب است. تو نمی بینی.
《عارف مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی
برگرفته از کتاب :امام زمان (عج) در کلام اولیای ربانی/مهدی لک علی آبادی/ ص 30》
تا غروب جمعه زمان زیادی باقی نمانده...
یعنی این هفته هم به شایدها می پیوندد؟
سلام آقای من...
بیا و بزرگی کن مثل همیشه..
ببخش هرقدر که آزارت می دهیم..
بخدا شرمنده ایم..
مولای من..
بیا و این فرزندان آدم را نجات بده..
نجاتشان بده از وسوسه های شیطانی..
میدانی آقا؟!
اینجا مردمانش دیگر بوی خدا نمیدهند..
اینجا مردانش دیگر غیرت به ارث نمیبرند..
اینجا دخترانش دیگر حیا را نمیشناسند..
اینجا زنانش دیگر مادر بودن را نمیفهمند..
اینجا پسرانش دیگر مرد بودن را نمی آموزند..
اینجا همه چیز سیاه است..
سیاه و سخت..
زندگی ها پر شده از گناه..
پر شده از مشقت..
سختی کشیدن..
و البته به جایی نرسیدن..
آدم های این دنیا عجیب تشنه اند..
تشنه ی عدالتت..
آقا تورا جان مادرت بیا..
بیا و نجاتمان بده..
دلم نوشت:
یادمان باشد اگر تنگی دل غوغا کرد؛مهدی فاطمه تنهاست از ا و یاد کنیم
یا اباصالح !
هیچ کس را به اندازه ی تواذیت نکرده ایم ، بیش از یازده قرن منتظر ماندی تا ما بفهمیم :
بی همگان به سر شود
بی تو به سر نمی شود
"الّلهُــــــ مَّ " "عَجِّــــــل ْ " "لِوَلِیِّکَـ ـــــ " "الْفَـــــــ ــرَجْ "
گفتم: دلم گرفته و ابرهای اندوهش سیل آسا می بارد. آیا نمی خواهی با آمدنت پایان خوشی بر دلتنگیم باشی.
گفتی بگو:❣ الّلهُــــــمَّ عَجِّــــــلْ لِوَلِیِّکَــــــ الْفَـــــــــرَجْ ❣
گفتم: اگر امید آمدنت نبود، اگر روز خوش ظهور در ذهنم تجلی گر نبود، هیچ گاه روزگار انتظار را برنمی تابیدم. آیا نمی خواهی به خاطر تنها دلخوشی دل غمدیده ام بیایی؟
گفتی بگو:❣ الّلهُــــــمَّ عَجِّــــــلْ لِوَلِیِّکَــــــ الْفَـــــــــرَجْ ❣
گفتم: روز آمدنت نبودم، روز رفتنت هم نبودم،
اما حالا با التماس از تومی خواهم که روز ظهورت باشم؟
گفتی بگو:❣ الّلهُــــــمَّ عَجِّــــــلْ لِوَلِیِّکَــــــ الْفَـــــــــرَجْ ❣
گفتم: تو که گفتی با غم شیعیانت دلتنگ می شوی، اما من سوختم و از تو خبری نشد؟
گفتی: بگو: ❣ الّلهُــــــمَّ عَجِّــــــلْ لِوَلِیِّکَــــــ الْفَـــــــــرَجْ ❣
گفتم: چه روزها و چه شبها این دعا را زمزمه کرده ام اما تو نیامدی.
گفتی: صدای تپش های قلبت را بشنو، اگر از جان برایت عزیزترم با هر صدای تپش قلبت باید
زمزمه کنی❣ الّلهُــــــمَّ عَجِّــــــلْ لِوَلِیِّکَــــــ الْفَـــــــــرَجْ ❣
و من به عقب بازگشتم و دیدم که چه سالها قلبم تپیده و برای آمدنت دعای فرج نخوانده ام، ای عزیزتر از جانم
اقا بخاطر زینب (س) ظهور کن...
این روزها که شیعه کشی رخ نموده است
شاید نوید آمدنت را دلالت است
آقا! شکایت دلمان را کجا بریم
"عجّل علی ظهور" شما اوج حاجت است
کوفی شده زمانه و هیچ اعتماد نیست
حتی به حرف ما که دعامان شهادت است...
آقا به خاطر دل زینب ظهور کن...
در سوریه حضور حرامی جسارت است
آقا قبول! منتظرانت کجا و من
وقتی تمام زندگی ام غرق حسرت است
اینجا به بغض های حسن خیره مانده ام...
در کوچه ای که مادرتان بی حمایت است...
قصدم گریز نیست به صحرای کربلا...
آنجا که ناله ی همگان وا مصیبت است
ذکرِ لبهای دلِ شیدای ما یابن الحسن
جمعه ها در ندبه ها ذکرِ بیا یابن الحسن
اربعین پای پیاده با نوای یا حسین
گریه کن ها همصدا تا کربلا یابن الحسن
اللهم عجل لولیک الفرج
جمعه یعنی انتظار بی کران'
جمعه یعنی دور شو از دیگران'
جمعه یعنی طالب مهدی شدن'
جمعه یعنی ضد بد عهدی شدن'
جمعه یعنی آرزوی فاطمه'
جمعه یعنی گریه بی واهمه'
جمعه یعنی مست و بی پروا شدن'
جمعه یعنی عاشق زهرا شدن'
جمعه یعنی تیغ در دست علی'
جمعه یعنی هستی هست علی'
جمعه یعنی با شهیدان ساختن'
جمعه یعنی برقه برانداختن'
جمعه یعنی با یتیمان خوب باش'
جمعه یعنی ساده و محبوب باش'
جمعه یعنی درد را درمان کنی'
جمعه یعنی آنچه خواهی آن کنی'
جمعه یعنی یک بهانه یک نفس'
جمعه یعنی شاد بیرون از قفس'
جمعه یعنی عید، یعنی پاک شو'
همنشین انجم و افلاک شو'
جمعه یعنی با خودت آسوده باش'
جمعه یعنی آنچه او فرموده باش'
جمعه_یعنی_یک_ندا_صاحب_الزمان..
با توام ای دشت بی پایان سوار ما چه شد
یکه تاز جاده های انتظار ما چه شد؟
آشنای" لا فتی الا علی" اینجا کجاست؟
صاحب" لا سیف الا ذوالفقار "ما چه شد؟
چهارده قرن است، چهل منزل عطش پیموده ایم
التیام زخم های بی شمار ما چه شد؟
چشم یوسف انتظاران را کسی بینا نکرد
روشنای دیده ی امیدوار ما چه شد؟
ذوالجناحا! عصر ما چون عصر عاشورا مباد
دشت را گشتی بزن، بنگر سوار ما چه شد؟
باز ای"موعود" بی تو جمعه ای دیگر گذشت
کُشت مارا بی قراری! پس قرار ما چه شد؟
می نشینم تا ظهور سرخ مردی سبز پوش
آن زمان دیگر نمی پرسیم بهار ما چه شد؟
اللهم عجل لمولانا الغریب الفرج
شرار هجر تو بر جان عاشقان زدهاند
بیا که نوبتی آخرالزمان زدهاند
به زلف پنجرهها خاک مرده پاشیدند
به روی آینهها سنگ ناگهان زدهاند
بیا که تشت زر آوردهاند و جام شراب
بیا که بر لب خورشید خیزران زدهاند
به کربلا به همین خاورمیانه بیا
ببین به پیکر حر نیزه و سنان زدهاند
بخوان ز خوان فلسطین و میهمانانی
که نان خود همه بر خون میزبان زدهاند
به افسران و مدال شجاعتی بنگر
که روی سینه ز کشتار کودکان زدهاند
بخوان حکایت جانسوز آن شهیدانی
که رنگ سرخ بر این کهنهخاکدان زدهاند
بخوان حماسه ی غواصهای گمنامی
که خود شبانه ز کارون به بیکران زدهاند
ز دست بسته بخوان و ز چشم باز بخوان
که زین مکان همگی راه لامکان زدهاند
ببین چگونه هراسان حرامیان حریص
به گوشهگوشه ی شامات پادگان زدهاند
بگو به این همه تردامنی که در نیرنگ
هزار طعنه به ذوالنار و طیلسان زدهاند -
که بر صفوف شما نیز عاشقان بزنند
چنان که بر صف صفین و نهروان زدهاند
که از شراب هزار و دویست ساله ی تو
گرفته جرعه ی نور و به جام جان زدهاند
سپاه شب همه در کهکشان وهم گماند
به خاوران نه! که دزدان به کاهدان زدهاند
به خرمن خودشان اوفتد نه بر تبریز
شرار فتنه که بر بلخ و بامیان زدهاند
حریم آیه ی نفی سبیل این خاک است
که بانگ عز و شکوهش به آسمان زدهاند
به پیش آمده دستی به دوستی سوی ما
به دست دیگر خنجر به گردهمان زدهاند
ز پنجه ی چدنیشان چکد دمادم خون
اگرچه دستکش مخملی بر آن زدهاند
نه بازرس، همه جاسوسهای موسادند
که بر جبین خود از بردگی نشان زدهاند
بگو به کارشناسان خدعه و نیرنگ
که حدس بیهُده بر طوس و طابران زدهاند
هر آن دهان که بلافد، یلان ایرانی
به این چنین دهنی مشتی آنچنان زدهاند
قبیلهای که به خورشید خیره مینگرد
به آفتاب نه بر چشم خود زیان زدهاند
که برکهاند اگر برکهای گلآلودند
که جنگلاند اگر جنگلی خزانزدهاند
اذان بگو و أرحنا که مسلمین امروز
به قله پرچم عزت از این اذان زدهاند
شمیم دلکش صبح ظهور میشنوم
بیا که نوبتی آخرالزمان زدهاند
محمدرضا طهماسبی
❤آقای من...❤
نمی آیی یا بن الحسن؟
سیل شیعیان مشتاقت
همگی عازم به سوی کربلایند
هزار افسوس از جا ماندن ما...
بقچه دلتنگی و حاجت دلمان را به کربلایی ها سپردیم
مولایم می دانیم شما هوای این دلِ شکسته ما را داری ...
آقا جان...
چشمان اشک بار و بغض فرو برده ام تنها به امید مهر تو مجال می یابد.
اقای دلتنگی ها...
زیارت اربعین سال آینده ما را به لطف خود امضا کن...
اللهم عجل لولیک الفرج