راوي :همرزم شهيد
منبع :سايت ساجد
كمتر از يك ماه به آغاز دهه مبارك فجر مانده بود .روزي جناب سرهنگ ياسيني از من خواست تا همراهي شان كنم و در پايگاه بوشهر گشتي بزنيم . او همواره در صدد فراهم نمودن امكانات لازم براي آسايش پرسنل و خانواده هايشان بود . در طول مسير در اين زمينه مشغول گفت و گو بوديم . ناگاه نگاهش به مردمي افتاد كه براي خريد نان صف كشيده بودند . صف طويلي بود . او از اينكه وقت خانواده ها براي خريد چند قرص نان تلف مي شد خيلي ناراحت بود و مي گفت : - آقاي جمالي ! آيا به ضرب المثلي كه مي گويد وقت طلاست تا كنون فكر كردي ؟ من مي خواهم بگويم كه اين ضرب المثل اشتباه است ، چرا كه ارزش زمان به مراتب بالاتر از طلاست ، چون هرگز باز نمي گردد در حالي كه اين امكان براي به دست آوردن طلا متصور است . و آنگاه تاملي كرد و ادامه داد : - آقاي جمالي ! شما از امروز پي گير خريد دستگاهي براي نانوايي باشيد ! از همان روز دست به كارشدم . همه روزه به فرمانداري بوشهر مي رفتم و مسئله را پي گيري مي كردم . چند روزي گذشت و مراحل اداري جهت خريد دستگاه ، به قيمت دولتي انجام شد . شهيد ياسيني نيز از تاسيسات پايگاه خواسته بود كه در حداقل زمان ممكن ساختماني بدين منظور احداث كند . با گذشت كمتر از دو هفته ساختمان نانوايي آماده شد و پس از چند روز ، دستگاه آن نيز نصب شد. با فرا رسيدن روز 19 بهمن ( روز نيروي هوايي ) ايشان نانوايي را افتتاح كردند . او كه از سرعت و كيفيت كار انجام شده راضي و خشنود به نظر مي رسيد رو به من كرد و گفت : - خداوندا ان شاء الله از همگي شما عزيزان قبول كند . حال براي اينكه من هم سهمي در اين امر خير داشته باشم ، از شما مي خواهم تا يك ساعت اوليه شروع كار نانوايي ، نان صلواتي به پرسنل بدهيد . و جه آن را من مي پردازم .
(حسين جمالي ، شهيد عليرضا يا سيني )