شهدای کربلا
گفته شد كه حضرت سيّد الشهّداء عليه السّلام را غلام تُرْكىّ بود نهايت صلاح و سداد و قارى قرآن بود، در روز عاشورا آن غلام با وفا خود را صف سپاه مخالفان زد و رجز خواند:
شعر :
| اَلْبَحْرُ مِنْ طَعْنى وَضَرْ بى يصْطَلى |
| وَالْجَوُّ مَنْ سَهْمى وَنَِبْلى يَمْتَلى |
| اِذا حُسامى فى يَمينى يَنْجَلى |
| يَنْشَقُّ قَلْبُ الْحاسِدِ المُبَجَّلِ |
پس حمله كرد و بسيارى از مخالفان را به درك فرستاد، بعضى گفته اند هفتاد نفر از آن سياه رويان را به خاك هلاك افكند و آخر به تيغ ظلم و عدوان بر زمين افتاد، حضرت امام حسين عليه السّلام بالاى سرش آمد و بر او بگريست و روى مبارك خود را بر روى آن سعادتمند گذاشت آن غلام چشم بگشود و نگاهش به آن حضرت افتاد و تبسّمى كرد و مرغ روحش به بهشت پرواز نمود.
عمرو بن قَرَظَة از براى جهاد قَدم مردى در پيش نهاد و از حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام رخصت طلبيد و به ميدان رفت و رَجز خواند:
شعر :
| قَدْ عَلِمَتْ كَتيبَةُ الاَْنْصارِ |
| اِنّى سَاَحْمي حَوْزَةَ الذِّمارِ |
| ضَرْبَ غلام غَيْرَ نُكْسٍ شارٍ |
| دُونَ حُسَينٍ مُهجَتى وَدارى |
و به تمام شوق و رغبت كارزار نمود تا جمعى از لشكر ابن زياد را به جهنم فرستاد و هر تير و شمشيرى كه به جانب امام حسين عليه السّلام مى رسيد او به جان خود مى خريد، و تا زنده بود نگذاشت كه شرّ و بدى به آن حضرت برسد. تا آنكه از شدت جراحت سنگين شد، پس به جانب آن حضرت نگران شد و عرض كرد: يابن رسول اللّه ! آيا به عهد خويش وفا كردم ؟ فرمود: بلى ! تو پيش از من به بهشت مى روى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم را از من سلام برسان و او را خبر ده كه من هم بر اثر مى رسم . پس عاشقانه با دشمن مقاتله كرد تا شربت شهادت نوشيد و رخت به سراى ديگر كشيد.
مؤ لف گويد: كه قَرَظَه (به ظاء معجمه و فتحات ثلاث ) والد عمرو از صحابه كِبارو از اصحاب على اميرالمؤ منين عليه السّلام است ، و مردى كافى و شجاع بوده و در سنه بيست و چهار، رى را با ابوموسى فتح كرده و در صفّين ، اميرالمؤ منين عليه السّلام رايت انصار را به او مرحمت كرده بود. و در سنه پنجاه و يك وفات كرده و غير از عمرو، پسر ديگرى داشت كه نامش على بود و در جيش عُمَر در كربلا بود و چون برادرش عمرو شهيد شد امام حسين عليه السّلام را ندا كرد و گفت : يا حسين يا كذّاب ابْن الكذّاب اَضلَلْت اَخي و غَرَرْتَهُ حَتّى قَتَلتَهُ، حضرت در جواب فرمود:
اِنَّ اللّهَ لَمْ يُضِلَّ اَخاكَ وَلكِنَّهُ هَدى اَخاكَ وَ اَضَلَّكَ
على ملعُون گفت : خدا بكشد مرا اگر ترا نكشم مگر آنكه پيش از آن كه به تو برسم هلاك شوم ، پس به قصد آن حضرت حمله كرد، نافع بن هلال او را نيزه زد كه بر زمين افتاد و اصحاب عمر سعد حمله كردند و او را نجات دادند، پس از آن خود را معالجه كرد تا بهبودى يافت .
و عمرو بن قَرَظه همان كس است كه جناب امام حسين عليه السّلام او را فرستاد به نزد عمر سعد و از عمر خواست كه شب همديگر را ملاقات كنند، و گويند چون ملاقات حاصل شد حضرت او را به نصرت خويش طلبيد. عمر عذر آورد و از جمله گفت كه خانه ام خراب مى شود، حضرت فرمود: من بنا مى كنم براى تو، عمر گفت : ملكم را مى گيرند، حضرت فرمود: من بهتر از آن از مال خودم در حجاز به تو خواهم داد، عمر قبول نكرد.
عمرو بن قَرَظَه در يوم عاشورا در رَجز فرمود تعريض بر عمر سعد در اين مصرع : دوُن حُسَينٍ مُهْجَتى وَدارى
حاصل آنكه عمر سعد به جهت آنكه خانه اش خراب نشود از حضرت حسين عليه السّلام اعراض كرد و گفت اِنْهَدَمَ داري . لكن من مى گويم فداى حسين باد جان و خانه ام .
سُويْد بن عمرو آهنگ قتال نمود و او مردى شريف النّسب و زاهد و كثير الصلاة بود، چون شير شرزه حمله كرد و بر زخم سيف و سنان شكيبائى بسيار كرد چندان جراحت يافت كه اندامش سست شد و در ميان كشتگان بيفتاد و بر همين بود تا وقتى كه شنيد حسين عليه السّلام شهيد گرديد. ديگر تاب نياورده ، در موزه او كاردى بود او را بيرون آورده و به زحمت و مشقّت شديد لختى جهاد كرد تا شهيد گرديد. قاتل او عُروَة بن بَكّارِ نابكار تغلبى و زيد بن ورقاء است ، و اين بزرگوار آخر شهيد از اصحاب است . رحمة اللّهِ وَ رضوانه عليهم اجمعين وَ اشركنا مَعَهم اله الحقّ آمين .
ارباب مقاتل گقته اند كه در ميان اصحاب جناب امام حسين عليه السّلام اين خصلت معمول بود:
هر يك كه آهنگ ميدان مى كرد حاضر خدمت امام مى شد و عرض مى كرد:
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ رَسوُلِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ.
حضرت پاسخ ايشان را مى داد و مى فرمود ما در عقب ملحق به شما خواهيم شد، و اين آيه مباركه را تلاوت مى كرد:
(فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبديلاً).
به گزارش تکناز به نقل از خبر انلاین، شهدای کربلا از اولاد 'ابی طالب' که نام آنها در زیارت 'ناحیه' آمده، ۱۷ نفر و از اولاد ابی طالب که نام آنها در زیارت 'ناحیه' نیامده، ۱۳ نفر است که سه کودک نیز از بنی هاشم شهید شدند و از میان این ۳۳ نفر، ۱۰ نفر از فرزندان امیرالمومنین(ع)، چهار نفر از فرزندان امام حسن(ع)، سه نفر از فرزندان سیدالشهدا(ع)، ۱۲ نفر از فرزندان عقیل و چهار نفر نیز از فرزندان جعفر بودند.
غیر از امام حسین (ع) و بنی هاشم، شهدایی که نام آنها در زیارت ناحیه مقدسه و برخی منابع دیگر آمده، ۸۲ نفرند و غیر از آنان، نام ۲۹ نفر دیگر در منابع متاخر آمده است.
تعداد شهدای کوفه و از یاران امام ۱۳۸ نفر بود که ۱۴ نفر از آنان را غلامان تشکیل می دادند.
شهدایی که سرهای آنها بین قبایل تقسیم و از کربلا به کوفه برده شد، ۷۸ نفر بودند.
سیدالشهدا(ع) هنگام شهادت ۵۷ سال سن داشتند. پس از شهادت آن حضرت در روز عاشورا ۳۳ زخم نیزه و ۳۴ ضربه شمشیر، غیر از زخم های تیر بر بدن آن حضرت مشاهده شده و َ۱۰ نفر بر پیکر مطهر امام حسین(ع) اسب تاختند.
امام حسین(ع) بر بالین هفت نفر از شهدا یعنی 'مسلم بن عوسجه'، 'حر'، 'واضح رومی'، 'جون'، 'عباس'، 'علی اکبر(ع)' و 'قاسم' پیاده رفتند.
در روز عاشورا 'علی اکبر(ع)'، 'عباس(ع)' و 'عبدالرحمن بن عمیر' را قطعه قطعه کردند و سر سه شهید را به جانب امام حسین (ع) انداختند که این سه نفر عبارتند بودند از: 'عبدالله بن عمیر کلبی'، 'عمرو بن جناده' و 'عابس بن ابی شبیب شاکری'.
مادر ۹ نفر از شهدای کربلا در روز عاشورا حضور داشتند و شاهد شهادت پسران خود بودند.
اسامی این مادران عبارت است از: 'رباب' مادر 'علی اصغر(ع)'، حضرت زینب(س) مادر 'محمد' و 'عون'، 'رمله' مادر قاسم بن حسن، 'بنت شلیل جیلیه' مادر عبدالله بن حسن، 'رقیه' دختر امیرالمومنین (ع) و مادر 'عبدالله بن مسلم' و مادران 'محمدبن ابی سعیدبن عقیل'، 'عمروبن جناده'، 'عبداللّه بن وهب کلبی' بنا به روایتی که ثابت نیست 'لیلا' مادر علی اکبر(ع).
پنج کودک به نام های علی اصغر علیه السلام (عبدالله) شیرخوار امام حسین(ع)، 'عبدالله بن حسن'، 'محمدبن ابی سعیدبن عقیل'، 'قاسم بن حسن' و 'عمرو بن جناده انصاری' در کربلا شهید شدند.
پنج نفر از شهدای کربلا به نام های 'انس بن حرث کاهلی'، 'حبیب بن مظاهر'، 'مسلم بن عوسجه'، 'هانی بن عروه' و' عبداللّه بن بقطر عمیری' از اصحاب رسول خدا (ص) بودند.
همچنین َدر رکاب سیدالشهدا (ع) ۱۵ غلام شهید شدند که این افراد عبارت بودند از 'نصر' و 'سعد' از غلامان امام علی(ع)، 'منجح' غلام امام مجتبی(ع)، 'اسلم' و 'قارب' غلامان امام حسین(ع)، 'حرث' غلام حمزه، 'جون' غلام ابوذر غفاری، 'رافع' غلام مسلم ازدی، 'سعد' غلام عمر صیداوی، 'سالم' غلام بنی المدینه، 'سالم' غلام عبدی، 'شوذب' غلام شاکر، 'شیب' غلام حرث جابری، 'واضح' غلامِ حرث سلمانی.
بر این تعداد، 'سلمان' غلام امام حسین(ع)، که در 'بصره' به شهادت رسید نیز باید اضافه شود.
'سواربن منعم' و 'موقع بن ثمامه صیداوی' دو نفر از یاران امام حسین(ع) بودند که در روز عاشورا اسیر و شهید شدند.
چهار نفر از یاران امام حسین (ع) نیز در کربلا پس از شهادت آن حضرت به شهادت رسیدند که اینان 'سعد بن حرث' و برادرش 'ابوالحتوف'، 'سوید بن ابی مطاع' (که مجروح بود) و 'محمد بن ابی سعیدبن عقیل' بودند.
هفت نفر شامل علی اکبر(ع)، 'عبدالله بن حسین'، 'عمروبن جناده'، 'عبدالله بن یزید'، 'عبیدالله بن یزید'، 'مجمع بن عائذ' و 'عبدالرحمن بن مسعود' در حضور پدر خود شهید شدند.
برخی زنانی که در کربلا حضور داشتند از دختران حضرت علی (ع) به نام های 'زینب'، 'ام کلثوم'، 'فاطمه'، 'صفیه'، 'رقه' و 'ام هانی' بودند و 'فاطمه' و 'سکینه' نیز دختران سیدالشهدا(ع) از حاضران در کربلا بودند و بقیه زن ها به نام های 'رباب'، 'عاتکه'، مادر 'محسن بن حسن'، دختر 'مسلم بن عقیل'، 'فضه نوبیه'، کنیز خاص امام حسین(ع) و مادر 'وهب بن عبدالله' در روز عاشورا در کربلا بودند.
پنج نفر از زنان خیام حسینی که به طرف دشمن بیرون آمده و حمله یا اعتراض کردند عبارتند بودند از: کنیز 'مسلم بن عوسجه'، 'ام وهب' زن 'عبدالله کلبی'، مادر عبدالله کلبی، زینب کبری(س) و مادر عمرو بن جناده بودند.
هفتاد و دو تن
نام شهدای کربلا
اسامی شهدای کربلا از یاران حسین علیه السلام از بنی هاشم و غیر بنی هاشم بدین شرح ذکر شده است:
فرزندان امیرالمؤمنین (ع) :
ابو بکر بن علی (که شهادت وی با شک و تردید ذکر شده است)
عمر بن علی
محمد الاصغر بن علی
عبد الله بن علی
عباس بن علی
محمد بن العباس بن علی
عبد الله بن العباس بن علی
عبد الله الاصغر
جعفر بن علی
عثمان بن علی
فرزندان امام حسن) ع) :
قاسم بن حسن
ابو بکر بن حسن
عبد الله بن حسن
بشر بن حسن
فرزندان امام حسین(ع) :
علی بن الحسین الاکبر
عبد الله الرضیع
ابراهیم بن الحسین (این نام را ابن شهر آشوب در کتاب خود آورده و تعداد دیگری نیز بدان اضافه کرده است) .
فرزندان عبد الله بن جعفر(ع) :
محمد بن عبد الله بن جعفر
عون بن عبد الله بن جعفر
عبید الله بن عبد الله بن جعفر
فرزندان عقیل بن ابی طالب (ع) :
مسلم بن عقیل
جعفر بن عقیل
جعفر بن محمد بن عقیل (نام وی را نیز ابن شهر آشوب ذکر کرده است)
عبد الرحمن بن عقیل
عبد الله الاکبر بن عقیل
عبد الله بن مسلم بن عقیل
عون بن مسلم بن عقیل
محمد بن مسلم بن عقیل
محمد بن ابی سعید بن عقیل
احمد بن محمد الهاشمی (هر چند که در میان کتب تاریخی نامی از این شخص برده نشده و نه جزء فرزندان عباس و نه غیر او ذکری به میان نیامده اما وی را نیز ابن شهر آشوب آورده است)
یاران امام از غیر بنی هاشم که در واقعه کربلا به شهادت رسیدهاند
ابراهیم بن الحصین الاسدی
ابو الحتوف بن الحارث الانصاری
ابو عامر النهشلی
ادهم بن امیه العبدی
اسلم الترکی (آزاد شده حسین ع)
امیة بن سعد الطایی
أنس بن الحارث الکاهلی
أنیس بن معقل الاصبحی
بریر بن خضیر الهمدانی
بشر بن عبد الله الحضرمی
بکر بن حی التیمی
جابر بن الحجاج التیمی
جبلة بن علی الشیبانی
جنادة بن الحارث السلمانی
جنادة بن کعب الانصاری
جندب بن حجیر الخولانی
جون (آزاد شده ابی ذر)
جوین بن مالک التمیمی
الحارث بن امرئ القیس الکندی
الحارث بن نبهان (آزاد شده حمزه)
الحباب بن الحارث
الحباب بن عامر الشعبی
حبشی بن قاسم النهمی
حبیب بن مظهر الاسدی
الحجاج بن بدر السعدی
الحجاج بن مسروق الجعفی
الحر بن یزید الریاحی
الحلاس بن عمرو الراسبی
حنظلة بن اسعد اشبامی
حنظلة بن عمرو الشیبانی
رافع (آزاد شده مسلم الازدی)
زاهر بن عمرو الکندی (آزاد شده عمرو بن حمق)
زهیر بن لبشر الخثعمی
زهیر بن سلیم الازدی
زهیر بن القین البجلی
زیاد بن عریب الصائدی
سالم (آزاد شده بنی المدینه الکلبی)
سالم (آزاد شده عامر عبدی)
سعد بن الحارث الانصاری
سعد (آزاد شده علی بن ابی طالب ع)
سعد (آزاد شده عمرو بن خالد صیداوی)
سعید بن عبد الله الحنفی
سلمان بن مضارب البجلی
سلیمان (آزاد شده حسین ع)
سوار بن منعم النهمی
سوید بن عمرو بن ابی المطاع
سیف بن الحارث بن سریع الجابری
سیف بن مالک العبدی
شبیب (آزاد شده حارث جابری)
شوذب (آزاد شده بنی شاکر)
الضرغامة بن مالک
عائذ بن مجمع العائذی
عالبس بن ابی شبیب الشاکری
عامر بن حسان بن شریح بن سعد بن حارثه بن لام بن عمرو بن طریف بن عمرو بن بشامة بن- ذهل بن جدعان بن سعد بن قطرة بن طی
عامر بن مسلم العبدی
عباد بن المهاجر الجهنی
عبد الأعلی بن یزید الکلبی
عبد الرحمن الارحبی
عبد الرحمن بن عبد ربه الانصاری
عبد الرحمن بن عروة الغفاری
عبد الرحمن بن مسعود التیمی
عبد الله بن ابی بکر (چنان که جاحظ در کتاب الحیوان آورده وی از کسانی است که در واقعه کربلا به شهادت رسیده است)
عهد الله بن بشر الخثعمی
عبد الله بن عروة الغفاری
عبد الله بن عمیر بن جناب الکلبی
عبد الله بن یزید العبدی
عبید الله بن یزید العبدی
عقبة بن سمعان
عقبة بن الصلت الجهنی
عمارة بن صلخب الازدی
عمران بن کعب بن حارثة الاشجعی
عمار بن حسان الطائی
عمار بن سلامة الدالانی
عمرو بن عبد الله الجندعی
عمرو بن خالد الازدی
عمرو بن خالد الصیداوی
عمرو بن قرظة الانصاری
عمرو بن مطاع الجعفی
عمرو بن جنادة الانصاری
عمرو بن ضبیعة الضبعی
عمرو بن کعب ابو ثمامة الصائدی
قارب (آزاد شده حسین ع)
قاسط بن زهیر التغلبی
القاسم بن حبیب الازدی
کردوس التغلبی
کنانة بن عتیق التغلبی
مالک بن ذودان
مالک بن عبد الله بن سریع الجابری
مجمع الجهنی
مجمع بن عبید الله العائذی
محمد بن بشیر الحضرمی
مسعود بن الحجاج التیمی
مسلم بن عوسجه الاسدی
مسلم بن کثیر الازدی
مقسط بن زهیر التغلبی
منجح (آزاد شده امام حسن ع)
الموقع بن ثمامة الاسدی
نافع بن هلال الجملی
نصر (آزاد شده علی ع)
النعمان بن عمرو الراسبی
نعیم بن عجلان الانصاری
واضح الرومی (آزاد شده حارث سلمانی)
وهب بن حباب الکلبی
یزید بن ثبیط العبدی
یزید بن زیاد بن مهاصر الکندی
یزید بن مغفل الجعفی
چنانچه سی تن از بنی هاشم را به این تعداد که ذکر شد اضافه کنیم تعداد شهدای کربلا به 136 نفر میرسد و چون قیس بن مسهر صیداوی و عبد الله بن بقطر و هانی بن عروة را نیز جزء آنها قرار دهیم تعداد آنها به 139 نفر خواهد رسید.
شهداي خاندان رسول الله در کربلا
1 . عباس بن علي بن ابيطالب: وي كه بعدها نسل و نوادگانش او را سقّاميناميدند، مردي زيباچهره و بلند قامت بود كه وقتي سوار اسب ميشد،پايش به زمين ميرسيد. عباس پرچمدار سپاه امام حسين ـ عليه السلام ـ بود وآنچنان كه امام باقر ـ عليه السلام ـ فرموده است قاتلان وي زيد بن رقاد جَبنّي وحكيم بن طفيل سِنْبسي از قبيله طي بودند. وي زمان شهادت 34 سالداشت.شيخ مفيد نوشته است: وقتي عباس فراواني كشتههاي ياران امامحسين ـ عليه السلام ـ را ديد، به برادران خود يعني فرزندان امالبنين گفت:پيش برويد تا ببينم كه براي خدا و رسولِ او نصيحت كرديد. پس از آن همراهحسين بن علي به سمت فرات رفتند تا آب بردارند كه سپاه عمر بن سعد مانعآنان شدند. اينجا بود كه يكي از كوفيان تيري انداخت كه به دهان امام حسين ـ عليه السلام ـ اصابت كرد.
امام با دست خود آن تير را بيرون كشيده، خونش رابه آسمان پرتاب كرد و در حق دشمن نفرين كرد. در اين وقت، دشمن عباس رامحاصره و از امام حسين ـ عليه السلام ـ جدا كردند. عباس يك تنه ميجنگيد تاافتاد. زماني كه افتاد و به دليل جراحات نتوانست حركت كند، زيد بن ورقاء وحكيم بن طفيل او را كشتند. بلاذري در جاي ديگري ميگويد: برخي برآنند كهحرملة بن كاهل اسدي والبي، با كمك گروهي از سپاه، عباس بن علي بنابيطالب را كشته، بدنش را پايمال كردند (و تعاوروه)؛ آن گاه حكيم بن طفيلطائي لباس عباس را از تنش درآورد. همين حرمله تيري هم به امام حسين ـعليه السلام ـ انداخت كه به لباس آن حضرت اصابت كرد.
ابوالفرج اصفهاني بهنقل از امام جعفر صادق ـ عليه السلام ـ مينويسد: مادر اين چهار فرزندـ امالبنين ـ به بقيع ميآمد و نالهها و گريههاي سوزناكي سر ميداد؛ به طوري كهمردم اطراف او اجتماع ميكردند؛ حتي مروان بن حكم براي تماشا ميآمد ودر كنار بقيه به ناله و ندبه او گوش فرا ميداد. ابوالفرج خبري هم از قاتل عباسنقل كرده است كه بعدها صورتش سياه شده، ميگفت: اين پس از آني بود كه جواني از بني هاشم را كه روي پيشانيش آثار سجود بوده، به قتل رساند.
2 . جعفر بن علي بن ابيطالب: (فرزند امّ البنين نوزده ساله) توسط هاني بنثُبَيت حضرمي كشته شد. در روايت امام باقر ـ عليه السلام ـ آمده است كهخولي بن يزيد اصبحي، قاتل جعفر بن علي بوده است.
3 . عبدالله بن علي بن ابيطالب: (فرزند امّ البنين و 25 ساله) وي به دست هانيبن ثُبَيت حضرمي كشته شد. بلاذري نيز همين شخص را كشنده عبدالله بنعلي دانسته و افزوده است كه وي سر او را آورده بود.
4 . عثمان بن علي بن ابيطالب: (فرزند امّ البنين). وقتي به ميدان رفت، ابتداخولي بن يزيد تيري به او زد و سپس مردي از طايفه ابان بن دارم او راكشت.مادر هر چهار نفر گذشته، امالبنين عامريه از آل وحيد بود. دينوري بااشاره به اين مطلب مينويسد: اينان از برابر امام حسين ـ عليه السلام ـ عبوركردند (يقونه بوجوههم و نحورهم) و سر و گردن را سپر بلاي او قرار دادند.آنگاه هاني بن ثبيت بر عبدالله حمله كرده او را كشت. آنگاه بر جعفر حملهكرد، او را نيز كشت. [خولي] بن يزيد اصبحي
جهم تيري به عثمان بن علي زد واو را كشت. سپس سر او را از تنش جدا كرده نزد ابن سعد آورد و جايزهخواست. ابن سعد گفت: از اميرت ـ يعني ابن زياد ـ بگير. نوشتهاند: عثمانهمچنان اطراف امام حسين ـ عليه السلام ـ بوده، در دفاع از او ميجنگيد و هرطرف كه امام ميرفت، او هم ميرفت تا كشته شد.
5 . ابوبكر بن علي بن ابيطالب: ابن سعد از قاتل او ياد نكرده، اما دينوري نوشته است كه وي با تير عبدالله بن عقبة الغنويبه شهادت رسيد. ابومخنفخبر كشته شدن وي را آورده اما افزوده است: و قد شُكّ في قَتَله. از امام باقر ـ عليه السلام ـ روايت شده است كه وي به دست مردي از طايفه همدان كشته شد.
6 . محمد اصغر بن علي بن ابيطالب: وي نيز به دست مردي از طايفه ابان بندارم كشته شد. اين خبر از امام باقر ـ عليه السلام ـ روايت شده است.
7 . علي اكبر: (فرزند امليلي و متولّد در زمان عثمان) بن حسين بن علي كهتوسط مرة بن منقذ بن نعمان عبدي [عبدالقيس] كشته شد. ابومخنف، بلاذري و دينوري ميگويند: نخستين كشته از اهل بيت، علي اكبر بود. ابن اعثمنخستين شهيد را از اين خاندان عبدالله بن مسلم بن عقيل دانسته است. ابن سعد مينويسد: مردي از اهل شام، علي اكبر را صدا كرد. مادر علي اكبر، آمنةدختر ابومرة فرزند عروة بن مسعود ثققي بود. مادر آمنه، دختر ابوسفيان بود.اين مرد شامي به جهت خويشي علي اكبر با آلابيسفيان گفت: تو قرابتي بايزيد داري. اگر بخواهي تو را امان ميدهيم؛ هر كجا دوست داشتي ميتوانيبروي. علي اكبر پاسخ داد: لقرابة رسول الله (ص) كانت أولي أن تُرْعَي منقرابة أبيسفيان. آنگاه اين رجز را خواند:
أنا عليُّ بن حُسَين بن علي
نحن و ربّ البيت أولي بالنبيّ
تاللّه لا يَحْكُم فينا ابن الدعّي
أضرب بالسّيف أُحامي عن أبي
تاللّه لا يحكم فينا ابنُ الدّعي
وي سپس به سوي دشمن رفت. (گويا دست كم يك بار حمله كرد و نزد پدرب ازگشت و مجددا حمله كرد. در اين وقت) مردي از عبدالقيس با نام مُرّة بنمنقِذ بن نعمان در حالي كه علي اكبر نزديك پدرش ايستاده بود بر او حمله كردو ضربتي سخت بر وي وارد آورد. امام حسين ـ عليه السلام ـ نزد فرزندشآمد و گفت: قتلوك يا بُنيّ! علي الدنيا بعدك العفا، اي فرزندم تو را كشتند. بعد ازتو خاك بر سر دنيا؛ آنگاه او را به خود چسباند تا آن كه از دنيا رفت. با شهادتعلي اكبر، زينب (س) سراسيمه از خيمه بيرون آمد و فرياد ميزد: وا أُخيّاه!يابن أُخيّاه! وي آمد تا خود را روي جنازه علي اكبر انداخت.
امام حسين ـ عليهالسلام ـ دستش را گرفت و او را به خيمه بازگرداند. آنگاه به جواناني كه نزديكش بودند فرمود: برادرتان را برداريد. آنان او را برداشته در برابرخيمهاي كه در مقابلش ميجنگيدند، گذاشتند. مطالب فتوح تا اندازهاي بامنابع ديگر متفاوت است و دشواريهايي دارد. وقتي علي اكبر كه به نقل ويهيجده ساله بوده، به ميدان رفت، امام حسين ـ عليه السلام ـ سر بر آسمان برداشت و گفت: الّلهم أشْهِد علي هؤلاء القوم! فقد برز اليهم غلام أشبه القومخَلقًا و خُلقًا و مَنطقًا برسول اللهّ. علي اكبر به ميدان رفت، جنگيد تا آن كه شاميان از دست او به ناله و فغان آمدند.علي اكبر كه جراحات فراواني برداشتهبود، به سوي پدر بازگشت و اظهار كرد: چندان تشنه است كه نزديك است ازتشنگي بميرد! امام حسين ـ عليه السلامب ـ گريه كرد و فرمود: عزيزم! قدريديگر بجنگ؛ به زودي از دست جدّت سيراب خواهي شد. علي اكبر حمله كردتا كشته شد.
8 . عبداللّه بن الحسن بن علي ـ عليه السلام ـ : مادر وي دختر سليل بن عبدالله(برادر جرير بن عبدالله بجلي) بود. به نقل از امام باقر ـ عليه السلام ـ قاتل ويحرملة بن كاهل اسدي بوده است. ابن اعثم از رجز و شهادت او ياد كرده است:
ان تُنْكروني فأنَا فَرْع الحسن
سِبْطُ النبيّ المصطفي و المؤتمن
9 . جعفر بن حسين بن علي.
10 . ابوبكر بن الحسن بن علي: دو نفر اخير به دست عبدالله بن عُقْبة الغنويكشته شدند. روايت امام باقر ـ عليه السلام ـ در باره ابوبكر بن حسن نيز چنيناست. عُمَري نسّابه، عالم قرن پنجم نوشته است كه ابوبكر كنيه عبدالله بنحسن بوده كه در كربلا كشته شد و خونش در بني غني است و حسين بن علي ـعليه السلام ـ سكينه را به عقد وي درآورده بود.
11 . عبدالله بن حسين: (فرزند رباب دختر امرؤالقيس) توسط حرملهكاهلياز طايفه بنياسد كشته شد. ابن سعد در جاي ديگري در باره عبداللهنوشته است: كودكي از كودكان حسين دويد تا آن كه در دامان امام حسين ـ عليهالسلام ـ نشست؛ در اين وقت مردي تيري انداخت كه به گلوي او اصابت كردو او را كشت. در اين وقت حسين گفت: الّلهم انّ كنْتَ حبسْتَ عنّا النّصر،فاجعَلْ ذلك لما هو خير في العاقبة و انْتَقِم لنا من القوم الظّالمين.
بلاذري هم از عبدالله بن حسين ياد كرده است كه حرملة بن كاهل والبي تيريبر او انداخت و او را كشت. ابومخنف مينويسد: زماني كه حسين بن علينشست (و نتوانست روي پا بايستد و نبرد كند) كودكي به سمت وي آمد وروي زانوي آن حضرت نشست كه گويند عبدالله بن حسين بوده است.ابومخنف ميگويد: عقبة بن بشير اسدي به من گفت: امام باقر ـ عليه السلام ـ بهمن فرمود: يك خون از ما در ميان شما بني اسد هست. من گفتم: خداي شما رارحمت كند، گناه من چيست؟ و آن خون كدام است؟ امام باقر ـ عليه السلام ـفرمود: كودكي از حسين به سوي او آمد و در دامن او نشست؛ در همان حاليكي از شما بنياسد تيري انداخت و او را كشت. امام حسين ـ عليه السلام ـخون را گرفت و وقتي دستش پر شد، آن را به آسمان پرتاب كرد و گفت: خدايااگر نصرت خود را بر ما نفرستادي اين را در جايي كه خير است قرار ده و انتقامما را از ستمكاران بگير.
ابن سعد جاي ديگري از فرزند سه ساله امام حسين ـ عليه السلام ـ ياد ميكندكه در جريان تيرباران عمومي دشمن به سمت امام حسين ـ عليه السلام ـميآمد، و آن گاه كه تيرها از چپ وراست حضرت رد ميشد، تيري به اينكودك اصابت كرد. كسي كه تير زد عقبة بن بشر اسدي بود.
به احتمال آنچه در باره عبدالله بن حسين گفته شده، مربوط به كودكي از امامحسين ـ عليه السلام ـ است كه در برخي از منابع، همان عليّ بن الحسينالاصغر است كه ميان شيعيان به همين نام شهرت دارد. اما نقلي كه در ميانشيعه رايج است، از فتوح ابن اعثم گرفته شده و در مآخذ كهن ديگر نيامدهاست. ابن اعثم مينويسد: در اين وقت براي حسين كسي نماند جز يك بچههفت ساله و بچه شيرخوار ديگر. امام حسين ـ عليه السلام ـ نزديك خيمه آمدو گفت: اين طفل را به من بدهيد تا با او وداع كنم. بچه را گرفت، او را بوسيدو گفت: اي فرزندم! واي بر اين مردم، وقتي كه در قيامت، خصم آنان محمدباشد.
در اين وقت تيري زدند كه به گلوي علي اصغر خورد. امام حسين ـ عليهالسلام ـ از اسب پايين آمد؛ با شمشير خود جايي را حفر كرده، بر او نمازخواند و دفنش كرد. بعد ايستاد و اشعاري خواند كه هفده بيت است! يعقوبياشارهاي اجمالي به اين رخداد دارد. وي مينويسد: طفلي را كه همان ساعتمتولد شده بود! به دست امام حسين ـ عليه السلام ـ دادند تا در گوش او اذانبگويد. در همان حال تيري آمد و در گلوي آن بچه فرو رفت. امام حسين ـ عليهالسلام ـ تير را درآورد و گفت: واللّه لانت أكرم علي اللّه من النّاقة. به خداسوگند ارزش تو از ناقه (صالح) بيشتر است. در ارشاد شيخ مفيد در اين بارهمطلبي نيامده است. عمري نسابه، عالم علوي نسب شناس قرن پنجم هجري نيز دو علي براي امام حسين ـ عليه السلام ـ ميشناسد. علي اكبر كه در طف بهشهادت رسيد و علي اصغريعني امام سجاد ـ عليه السلام ـ كه زنده ماند.
به هر روي، اين كه عبدالله بن الحسين، يعني همان كه به گفته مورخان در دامان پدر در كربلا توسط حرمله تير خورد و به شهادت رسيد، همان علي اصغرباشد، كاملا محتمل است؛ به ويژه كه نامگذاري به «علي» بيش از آن كه نام كودك باشد، براي تيمّن و تبرّك به نام جدشان بود كه براي فرزندان بكارميرفت و همزمان ميتوانست نام عبدالله را نيز داشته باشد. البته اين يك احتمال است. شيخ مفيد از عبدالله بن حسن بن علي ياد كرده است كه در وقتتنهايي امام حسين ـ عليه السلام ـ به سوي آن حضرت دويد. امام حسين ـ عليهالسلام ـ از زينب (س) خواست تا او را نگاه دارد؛ اما كودك گفت كه از عمويشجدا نميشود.
وقتي ابجر بن كعب خواست شمشيري به امام بزند، كودكدستش را بالا آورد. شمشير به دستش خورده، قطع شده و به پوست آويزانشد. اين روايت در لهوف نيز آمده و در تصريح شده است كه حرملة او را كه دردامان عمويش نشسته بود، با تير زد. در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است: السلام علي عبداللّه بن الحسن الزّكي لعن الله قاتله و راميه حَرْملة بن كاهلالاسدي. آيا ممكن است عبدالله بن حسين، همان عبدالله بن حسن باشد؟ دررساله فضيل رسان ـ از اصحاب امام باقر و صادق 8 ـ كه فهرست شهدايكربلاست از عبدالله بن الحسين و عبدالله بن الحسن هر دو ياد شده است.
12 . قاسم بن حسن: وي توسط سعيد بن عمرو ازْدي كشته شد. ابن سعدمينويسد: اين بچه در حالي كه پيراهني پوشيده بود و كفشي بر پا داشت كه بند لنگه چپ آن پاره شده و به پايش آويزان بود، به ميدان آمد. عمرو بن سعيدازدي[!] بر او ضربتي زد كه وي افتاد و در همان حال عمويش را صدا زد. امامحسين ـ عليه السلام ـ بر عمرو حمله كرد و عمرو كه دستش را بالا آورده بودتا از خود دفاع كند، دستش از مرفق قطع شد. در اين بين، كوفيان براي نجاتعمرو هجوم آوردند كه در اثر اين هجوم و فشار عمرو زير دست و پاي اسبانكشته شد. امام حسين ـ عليه السلام ـ بالاي سر قاسم ايستاد و گفت: عزّ عليعمِّك أن تدعوه فلايُجيبك، أو يُجيبك فلا يَنْفعك. بر عمويت دشوار است كهاو صدا بزني و نتواند پاسخت را بدهد، يا اگر پاسخ دهد، سودي براي تونداشته باشد. آن گاه امام حسين ـ عليه السلام ـ دستور داد تا قاسم را به خيمهآورده، نزد بدن علي اكبر گذاشتند.
ابومخنف گزارش شهادت قاسم را از زبانحُمَيد بن مُسلم اَزْدي، مفصّلتر آورده است: نوجواني به ميدان آمد، صورتشچون ماه؛ در دستش شمشير، پيراهن بر تن و كفشي كه بند تاي چپش باز بود،بر پا داشت. عمرو بن سعد بن نفيل گفت: من به او حمله ميكنم. حُمَيد گويد:به او گفتم: سبحان الله! چرا تو؛ كساني هستند كه از تو كفايت ميكنند. گفت: بهخدا به او حمله ميكنم. وي حمله كرده، شمشيري بر سر آن نوجوان نواخت.غلام با صورت به زمين افتاد و عمويش را صدا كرد. حسين مانند شيري خودرا بالين او رساند. آن حضرت ضربتي حواله عمرو كرد و زماني كه عمرودستش را جلوي شمشير گرفت، از مرفق قطع شد.
فريادي كشيد و كوفيانآمدند تا او را از دست امام حسين ـ عليه السلام ـ نجات دهند كه در آن حيص وبيص زير پاي اسبان كشته شد. حسين بالين آن نوجوان آمد، در حالي كهپاهايش را تكان ميداد و روي زمين ميكشيد. امام حسين ـ عليه السلام ـ گفت:دور باشند از رحمت خدا مردماني كه تو را كشتند. در قيامت كسي جز جدّ توخصم آنان نخواهد بود. بعد گفت: عزّ واللّه علي عمّك أن تدعوه فلايُجيبك أويُجيبك ثم لايَنفعك. آن گاه وي را در بغل گرفت و سينه او را به سينهاشچسباند. سپس وي را آورد و نزد فرزندش علي اكبر و ديگر كشتههايي كه ازاهل بيتش در آنجا بودند، گذاشت. پرسيدم: اين نوجوان كه بود؟ گفتند: قاسمبن حسن بن علي بن ابيطالب.
13 . عون بن عبدالله بن جعفر: توسط عبدالله بن قُطْبة الطائي كشته شد.بلاذري هم ميگويد كه عون توسط عبدالله بن قطبه كشته شد. دينوري از عدي [عون] ابن عبدالله بن جعفر ياد كرده كه به دست عمرو بن نهشل كشته شدهاست.مادر عون بنا به نقلي «جمّانه» دختر مسيب بن نجبه فزاري و بنا به نقلديگر، زينب دختر علي بن ابيطالب ـ عليه السلام ـ بوده است.
14 . محمد بن عبدالله بن جعفر: توسط عامر بن نهشل تميمي كشته شد.
ابن سعد ميگويد: دو فرزند عبدالله بن جعفر به همسر عبدالله بن قطبة الطائيپناه بردند، در حالي كه بالغ نبودند. عمر بن سعد اعلام كرده بود: هر كس سريبياورد هزار درهم خواهد گرفت. عبدالله بن قطبه به منزل رفت. همسرش بهاو گفت: دو كودك به ما پناه آوردهاند، دوست داري منت بر آنان بگذاري و آنانرا به مدينه به خانوادهشان بسپاري؟ گفت: آري به من نشانشان ده.
وقتي آنان را ديد، سرشان را از تنشان جدا كرد و سرها را نزد عبيدالله برد كه چيزي به اونداد (و به روايت بلاذري حتي دستور ويران كردن خانهاش را هم داد!) اينهمان حكايتي است كه شيخ صدوق براي فرزندان مسلم بن عقيل روايت كردهاست. بلاذري هم به روايتي ديگر به اختصار در دو سطر خبر اين دو كودك راكه آنان را از عبدالله بن جعفر دانسته، مانند آنچه را كه ابن سعد آورده، گزارشكرده است.
15 . مسلم بن عقيل بن ابيطالب: نماينده امام حسين ـ عليه السلام ـ در كوفه كهبه دستور عبيدالله بن زياد در هشتم ذي حجه سال 60 كشته شد.
16 . جعفر بن عقيل: توسط بشر بن حَوَط همداني يا عروة بن عبدالله خثعميكشته شد. بلاذري نفر دوم را قاتل جعفر دانسته، و دينوري هم مينويسد:عبدالله بن عروه خثعمي با تيري او را كشت. روايت امام باقر ـ عليه السلام ـ نيز چنين است.
17 . عبدالرحمان بن عقيل توسط عثمان بن خالد بن اسير جهني و بِشْر [بشير] بن حَوَط قايضي كشته شد. در انساب نام قاتل، نشر بن شوط عثماني ضبطشده است!
18 . عبدالله اكبر بن عقيل به دست عمرو بن صبح الصّدائي كشته شد. مدائنيقاتل او را عثمان بن خالد جهني و مردي از همدان دانسته است.
19 . عبدالله بن مسلم بن عقيل: توسط عمرو بن صبح (صبيح) الصّدائي يا اسيدبن مالك حضرمي كشته شد. اين سخن ابن سعد است. در حالي كه بلاذري ودينوري نوشتهاند: عمرو بن صبيح الصيداوي (به تفاوت نام پدر و لقب اوتوجه كنيد) او را با تير زد و پس از آن مردم كوفه بر سر عبدالله ريخته وي راكشتند.
ابومخنف پس از خبر شهادت علي اكبر مينويسد: عمرو بن صبيح صدائيعبدالله بن مسلم را با تير زد، به گونهاي كه دستش با تير به صورتش چسبيد.پس از آن تير ديگري بر قلب او زد. بلاذري از رقاد الجنبي ياد كرده است كهبعدها ميگفت: يكي از جوانان آل حسين را چنان تيري زدم كه همان طور كهدستش روي صورتش بود، دستش به صورتش چسبيد؛ و پس از بيرون كشيدهشدن تير، هنوز نوك تير يعني پيكان آن در صورتش باقي مانده بود.
20 . محمد بن ابيسعيد بن عقيل توسط لَقيط بن ياسر جُهَني كشته شد.دينوري نام او را محمد بن عقيل بن ابيطالب ياد ميكند كه لقيط بن ناشرجُهَني با تير او را كشته است.
21 . مردي از آل ابولهب و طبعا هاشمي كه نامش روشن نشد.
22 . ابوالهيّاج از نوادگان ابوسفيان بنحارث بنعبدالمطّلب كه شاعر هم بودهدر كربلا به شهادت رسيده است.
23 . سليمان غلام آزاد شده امام حسين ـ عليه السلام ـ كه به دست سليمان بنعوف حضرمي كشته شد. پيش از اين گذشت كه وي حامل نامه امام به شيعيانبصره بود، و در آنجا به دستور ابن زياد كشته شد.
24 . مَنْجح (يا مُنْجح) غلام آزاد شده امام حسين ـ عليه السلام ـ .
25 . عبدالله بن بُقْطر برادر رضاعي امام حسين ـ عليه السلام ـ كه در كوفه ازفراز قصر به پايين افكنده شد و به شهادت رسيد.
تا اينجا نام افرادي بود كه ابن سعد ياد كرده بود. اما برخي نامهاي ديگر:
26 . عبيدالله بن عبدالله بن جعفر: ابوالفرج اصفهاني به نقل از نسابه معروفيحيي بن حسن علوي ميگويد: وي نيز در طف همراه امام حسين ـ عليها السلام ـ به شهادت رسيد.
27 . محمد بن مسلم بن عقيل: بنا به روايت ابوالفرج، به نقل از امام باقر ـ عليهالسلام ـ قاتل وي ابوجرهم اَزْدي و لقيط بن اياس جهنيبودهاند.
28 . علي بن عقيل بن ابيطالب: ابوالفرج روايتي در باره شهادت وي در كربلاآورده است. وي در جاي ديگري، به نقل از محمد بن علي بن حمزه، خبري درباره كشته شدن ابراهيم بن علي بن ابيطالب در كربلا آورده و افزوده است كهدر هيچ كتاب نسبي يادي از او نيافته است.
29 . عبيدالله بن علي بن ابيطالب: خليفة بن خياط به نقل از «ابوالحسن»آورده است كه وي با امام حسين ـ عليه السلام ـ در كربلا شهيد شد. مادر وي،رباب دختر امريء القيس بوده است. گفته شده است كه اين سخن خطاست؛زيرا وي در يوم المذار به دست اصحاب مختار كشته شد!
30 . ابوبكر بن القاسم بن حسين بن علي: خليفة بن خياط وي را نيز در جملهكشتگان كربلا دانسته است.
ابن اعثم ضمن ياد از اسامي شهداي از اهل بيت، و بيان ترتيب شهادت آنان،براي هر كدام رجزي آورده و از اين حيث، از بقيه منابع ممتاز است. اين اشعاربيشتر در معرفي نسب و خاندان آنان و نيز در باره امام حسين ـ عليه السلام ـ وشخصيت آن حضرت است. احتمال دارد كه دست كم، برخي از اين رجزها،مربوط به زماني بعد از حادثه كربلا باشد كه به متون تاريخي متصل شده است!
ـ اما كساني از اهل بيت كه از ماجراي كربلا نجات يافتند، به نقل ابن سعد اينانند:
علي بن الحسين: امام سجاد ـ عليه السلام ـ كه نسل امام حسين ـ عليه السلام ـاز طريق وي باقي مانده است. وي در كربلا مريض و در خيمه در كنار زنان بود.علي بن الحسين كه همسرش «ام محمد دختر امام حسن ـ عليه السلام ـ » نيزهمراه كاروان بود، در اين وقت بيمار بوده و سخت از وي مراقبت ميشد.شمر ملعون با اشاره به وي گفت: اين را هم بكشيد. مردي كوفي فرياد زد:سبحان الله! آيا جوان نورسي را كه مريض است و نجنگيده ميكشيد؟ در اينوقت عمر سعد گفت: متعرض زنان و اين مريض نشويد. علي بن الحسين ميگفت: در آن وقت مردي از آنان مرا پنهان كرده، در جايي منزل داده، از من نگهداري ميكرد و هر بار كه نزد من ميآمد و ميرفت گريه ميكرد؛ چنان كهمن گفتم اگر وفايي نزد مردم مانده باشد، نزد اين مرد است. يكباره منادي ابنزياد فرياد زد: علي بن الحسين نزد هر كسي هست او را بياورد و سيصد درهمبگيرد. اين مرد نزد من آمد و همان طور كه گريه ميكرد، دست مرا به گردن منبسته! ميگفت: ميترسم. آن گاه مرا بيرون برده و دست بسته تحويل داده،سيصد درهم را گرفت. مرا گرفتند و نزد ابن زياد بردند.
حسن بن حسن بن علي كه نسل او باقي است.
عمرو بن حسن بن علي كه نسلي از او برجاي نمانده است.
قاسم بن عبدالله بن جعفر.
محمد بن عقيل.
محمّد بن ابوطالب فرموده : اوّل كسى كه از اهل بيت امام حسين عليه السّلام به مبارزت بيرون شد، عبداللّه بن مسلم بود و رجز مى خواند و مى فرمود:
شعر :
| اَلْيَوْمَ اَلْقى مُسْلِماً وَ هُوَاءَبي |
| وَفِتْيَةً بادُواعلى دينِ النَّبِىٍِّّ |
| لَيْسُوا بِقَوْمٍ عُرِفُوا باِلْكَذِبِ |
| لكِنْ خِيارٌ وَ كِرامُ النَّسَبِ |
مِنْ هاشِمِ السّاداتِ اَهْلِ النَّسَبِ
پس كارزار كرد و نود وهشت نفر را در سه حمله به درك فرستاد، پس عمروبن صبيح او را شهيد كرد. رحمه اللّه
ابوالفَرَج گفته كه مادرش رقيّه دختر اميرالمؤ منين على بن ابى طالب عليه السّلام بوده ، و شيخ مفيد و طبرى روايت كرده اند كه عَمروبن صبيح تيرى به جانب عبداللّه انداخت و عبداللّه دست خود را سپر پيشانى خود كرد آن تير آمد و كف او را بر پيشانى او بدوخت ، عبداللّه نتوانست دست خود را حركت دهد پس ملعونى ديگر نيزه بر قلب مباركش زد و او را شهيد كرد.
ابن اثير گفته كه فرستاد مختار جمعى را براى گرفتن زيد بن رُقاد، و اين زيد مى گفت كه من جوانى از اهل بيت امام حسين عليه السّلام را كه نامش عبداللّه بن مسلم بود تيرى زدم در حالى كه دستش بر پيشانيش بود و وقتى او را تير زدم شنيدم كه گفت : خدايا! اين جماعت ما را قليل و ذليل شمردند، خدايا بكش ايشان را همچنان كه كشتند ايشان ما را ؛ پس تير ديگرى به او زده شد پس من رفتم نزد او ديدم او را كه مرده است تير خود را بر دل او زده بودم از دل او بيرون كشيدم و خواستم آن تير را كه بر پيشانيش جاى كرده بود بيرون آورم ، بيرون نمى آمد.وَ لَمْ اَزَلْ اَتَضَنَّضُ الا خَرَ عَنْ جَبْهتِهِ حَتّى اَخَذْتُهُ وَ بَقِىَ النَّصْل پس پيوسته او را حركت دادم تا بيرون آوردم چون نگاه كردم ديدم پيكان تير در پيشانيش مانده و تير از ميان پيكان بيرون آمده .
بالجمله ؛ اصحاب مختار به جهت گرفتن او آمدند زيدبن رقاد باشمشير به سوى ايشان بيرون آمد، ابن كامل كه رئيس لشكر مختار بود لشكر را گفت كه او را نيزه و شمشير نزنيد بلكه او را تير باران و سنگ باران نمائيد، پس چندان تير و سنگ بر او زدند كه بر زمين افتاد پس بدن نحسش را آتش زدند در حالى كه زنده بود و نمرده بود.
و بعضى از مورّخين گفته اند كه بعد از شهادت عبداللّه بن مسلم آل ابوطالب جملگى به لشكر حمله آوردند، جناب سيّد الشهداء عليه السّلام كه چنين ديد ايشان را صيحه زد و فرمود:
صَبْراً عَلَى المْوتِ يابَنى عمومتى .
هنوز از ميدان بر نگشته بود كه از بين ايشان محمّدبن مسلم به زمين افتاد و كشته شد. رضوان اللّه عليه ، و قاتل او ابومرهم اَزْدىّ و لقيط بن اياس جهنى بود.
قالَ الَّطَبَرى : فَاعْتَوَرَهُمُ النّاسُ مِنْ كُلِّ جانِبٍ فَحَمَلَ عَبْدُاللّهِ بْنِ قُطْنَةِ الطّايىّ ثُمَّ النَّبْهانىّ عَلى عَوْنِ بْنِ عبداللّه بن جَعْفَرِ بْنِ اَبى طالِبٍرضى اللّه عنهم
و در مناقب است كه عون به مبارزت بيرون شد و آغاز جدال كرد و اين رجز خواند:
شعر :
| اِنْ تُنْكِرونى فَاَنَا ابْنُ جَعْفَرٍ |
| شَهيدِ صِدْقٍ فىِ اْلجِنانِ اَزهَرٍ |
| يَطيُر فيها بِجَناحٍ اَخْضَرٍ |
| كَفى بِهَذا شَرَفاً في الْمحشَرِ |
پس قتال كرد و سه تن سوار و هيجده تن از پيادگان از مركب حيات پياده كرد، آخر الا مر به دست عبداللّه بن قُطْنَه شهيد گرديد.
ابوالفرج گفته كه مادرش زينب عقيله دختر اميرالمؤ منين عليه السّلام بنت فاطمه بنت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلّم مى باشد، و سليمان بن قتَّه به او اشاره كرده در قول خود:
شعر :
| وَ انْدُبى إ نْ بَكَيْتِ عَوْنا اَخاهُ |
| لَيْسَ فيما يَنوُبُهُمْ بخَذُولٍ |
| فَلَعَمْرى لَقَدْ اُصيبَ ذَوُو الْقُرْ |
| بى فَبَكى عَلَى الْمُصابِ الطَّويِل |
(و فى الزّيارة الّتى زارَبِهَا اْلمُرْتَضى عَلَم اْلهُدى رحمه اللّه )
السَّلامُ عَلَيْكَ ياعَوْنَ عَبْدِاللّهِ بْنَ جَعْفَرِ بْنِ اَبى طالب ، السّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ النّاشى فى حِجْرِ رَسُولِ اللّهِ صلى اللّه عليه و آله و سلّم و الْمُقْتَدي بِاَخْلاقِ رَسُولِ اللّهِ وَ الذاَّبِّ عَنْ حَريمِ رَسُولِ اللّهِ صَبِيّاً وَالذّاَّئدِ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلّم مُباشِراً للِحُتوُفِ مُجاهِداً بالسُّيُوفِ قَبْلَ اَنْ يَقْوِىَ جِسْمُهُ وَ يَشْتَدَّ عَظْمُهَ يَبْلُغَ اَشُدَّهُ(اِلى اَنْ قالَ) فَتَقَرَّبْتَ وَ المنايا دانِيَهٌ وَ زَحَفْتَ وَ النَّفسُ مُطمْئِنَّةٌ طَيِّبَةٌ تَلْقى بِوْجْهِكَ بَوادِرَ السِّهامِ وَ تُباشْرُ بمُهْجَتِكَ حَدَّ اْلحِسامِ حَتَّى وَفَدْتَ اِلَى اللّهِ تَعالى بِاحْسَنِ عَمَلِ الخ .
و ديگر از شهداء اهل بيت عليه السّلام عبدالرحمن بن عقيل است كه به مبارزت بيرون شد و رجز خواند:
شعر :
| اَبى ، عَقيلٌ فَاعْرفوُا مَكانى |
| مِنْ هاشِمٍ وَ هاشِمٌ اِخْوانى |
| كُهُولُ صِدْقٍ سادَةُ الاَْقرانِ |
| هذا حُسَيْنٌ شامِخُ اْلبُنْيانِ |
وَ سَيّدُ الشَّيْبِ مَعَ الشُبّانِ
پس هفده تن از فُرْسان لشكر را به خاك هلاك افكند، آنگاه به دست عثمان بن خالد جُهَنى به درجه رفيعه شهادت رسيد.
طبرى گفته كه گرفت مختار در بيابان دو نفرى را كه شركت كرده بودند در خون عبدالرحمن بن عقيل و در برهنه كردن بدن او پس گردن زد ايشان را،آنگاه بدن نحسشان را به آتش سوزانيد.
و ديگر جعفربن عقيل است رحمه اللّه كه به مبارزت بيرون شد و رجز خواند:
شعر :
| اَنَا اْلغُلامُ اْلاَبْطَحِىُّ الطالِبّى |
| مِنْ مَعْشَرٍ فى هاشِمٍ مِنْ غالِبٍ |
| وَنَحْنُ حَقّاً سادَةُ الذَّوائِبِ |
| هذا حُسَيْنٌ اَطْيَب اْلاَطايِبِ |
پس دو نفر و به قولى پانزده سوار را به قتل رسانيد و به دست بُشْرِ بن سَوْطِ هَمدانى به قتل رسيد.
و ابوبكر بن الحسن عليه السّلام كه مادرش اُمّ وَلَد بوده و با جناب قاسم عليه السّلام برادر پدر مادرى بود، عبداللّه بن عُقبه غَنَوىّ او را به قتل رسانيد. و از حضرت باقر عليه السّلام مروى است كه عقبه غَنَوى او را شهيد كرد، و سليمان بن قَتّه اشاره به او نموده در اين شعر:
شعر :
| وَ عِنْدَ غَنِىٍّ قَطْرَةٌ مِنْ دِمائِنا |
| وَ فى اَسَدٍ اُخْرى تُعَدُّ وَ تُذْكَرُ |
مؤ لّف گويد: كه ديدم در بعضى مشجّرات نوشته بود ابوبكربن الحسن بن على بن ابى طالب عليه السّلام شهيد گشت در طفّ و عقبى براى او نبود و تزويج نموده بود امام حسين عليه السّلام دخترش سكينه را به او و خون او در بنى غنى است .
جناب ابوالفضل العبّاس عليه السّلام چون ديد كه بسيارى از اهلبيتش شهيد گرديدند رو كرد به برادران خود عبداللّه و جعفر و عثمان فرزندان اميرالمومنين عليه السّلام از خود امّ البنين و فرمود:
تَقَدَّموُا بِنَفسى اَنْتُمْ فَحاموُاعَنْ سَيِّدِ كُمْ حَتّى تَموُتوُا دُونَهُفَتَقَدَّموُا جَميعاً فَصارُوا اَمامَ اْلحُسَيْنِ عليه السّلام يَقُونَهُمْ بِوُجُوهِهِمْ وَنُحُورِهِمْ؛يعنى جناب ابوالفضل عليه السّلام با برادران خويش فرمود: اى برادران من ! جان من فداى شماها باشد پيش بيفتيد و برويد در جلو سيّد و آقايتان خود را سپر كنيد و آقاى خود را حمايت كنيد و از جاى خود حركت نكنيد تا تمامى در مقابل او كشته گرديد. برادران ابوالفضل عليه السّلام اطاعت فرمايش برادر خود نموده تمامى رفتند در پيش روى امام حسين عليه السّلام ايستادند و جان خود را وقايه جان آن بزرگوار نمودند، و هر تير و نيزه و شمشير كه مى آمد به صورت و گلوى خويش خريدند.
فَحَمَلَ هانىُ بْنُ ثُبَيْتِ الحَضْرَمِىِّ عَلى عبداللّه بْنِ عَلِىّ عليه السّلام فَقَتَلَهُ ثُمَّ حَمَلَ عَلى اَخيهِ جَعْفَربْن عَلِىّ عليه السّلام فَقَتَلَهُ اَيْضَاً وَرَمى يَزيدُ الاَصْبَحِىُ عُثْمانَ بْنَ عَلِىّ عليه السّلام بِسَهْمٍَفقَتَلَهُ ثُمَّ خَرَج اِلَيْهِ فَاحْتَزَّ رَاْسَهُ و بَقَى اْلعبّاسُ بْنُ عَلِىّ قائماً اَمامَ اْلحُسَيْنِ يُقاتِلُ دُونَهُ و يَميلُ مَعَهُ حَيْثُ مالَ حَتّى قُتِلَ. سلام اللّه عليه .
مؤ لّف گويد:اين چند سطر كه در مقتل اولاد اميرالمومنين عليه السّلام نقل كردم از كتاب ابوحنيفه دينورى بود كه هزار سال بيشتر است آن كتاب نوشته شده ولكن در مقاتل ديگر است كه عبداللّه بن على عليه السّلام تقّدم جست و رجز خواند:
شعر :
| اَنا ابْنُ ذى النَّجْدَةِ و الاِفضالِ |
| ذاكَ علىُّ الخَيْر ذُوالْفِعالِ |
| سَيْفُ رسولِ اللّهِذوالنِّكالِ |
| فى كلِّ يَوْمٍ ظاهِرُ الاَهوالِ |
پس كارزار شديدى نمود تا آنكه هانى بن ثبيت حضرمى او را شهيد كرد بعد از آنكه دو ضربت مابين ايشان ردّ و بدل شد. و ابوالفرج گفته كه سن آن جناب در آن روز به بيست و پنج سال رسيده بود.
پس از آن جعفر بن على عليه السّلام به ميدان آمد و رجز خواند:
شعر :
| اِنّى اَنا جَعْفَرُ ذُوالْمَعالى |
| ابْنُ عَلِىّ الخَيْرِ ذُوالنَّوالِ |
| حَسْبى بعَمّى جَعْفَر وَ الْخالِ |
| اَحْمي حُسَيْناً ذِى النَّدىَ الْمِفْضالِ |
هانى بن ثُبَيْت بر او حمله كرد و او را شهيد نمود. و ابن شهر آشوب فرمود كه خولى اصبحى تيرى به جانب او انداخت و آن بر شقيقه يا چشم او رسيد. و ابو الَفرَج از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده كه خولى ، جعفر را شهيد كرد.
پس عثمان بن على عليه السّلام به مبارزَت بيرون شد و گفت :
شعر :
| اِنى اَنَا عُثْمانُ ذُوالْمَفاخِرِ |
| شَيْخى عَلِىُّ ذُوالْفِعالِ الطّاهِرِ |
| هذا حُسَيْنٌ سَيّدُ الا خايِرِ |
| وَ سَيّدُ الصّغارِ وَ الا كابِرِ |
و كارزار كرد تا خولى اصبحى تيرى بر پهلوى او زد و او را از اسب به زمين افكند، پس مردى از بنى دارم بر او تاخت و او را شهيد ساخت رحمه اللّه و سر مباركش را از تن جدا كرد و نقل شده كه سن شريفش در آن روز به بيست و يك سال رسيده بود و وقتى كه متولّد شده بود اميرالمومنين عليه السّلام فرمود كه او را به نام برادر خود عثمان بن مَظْعون نام نهادم .