دلنوشته های محرم/
بی حسین بن علی احساس پیری می کنم
نی که پیری بلکه احساس حقیری می کنم
گفت سائل از چه رو محکم به سینه می زنی؟
گفتم از آینه ی دل گردگیری می کنم
عزاداریتان قبول، التماس دعا
کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا
گر چشم روزگار به رو زار می گریست
خون می گذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابیبه غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردندکوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب ومی مکند
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا
ای قوم، در این عزا بگریید
برکشته ی کربلا بگریید
با این دل مرده، خنده تا کی؟
امروز در این عزا بگریید
فرزند رسول را بکشتند
ازبهر خدای، ها بگریید
از خون جگر سرشک سازید
بهر دل مصطفا بگریید
و ز معدن دل به اشک چون دُر
بر گوهر مرتضا بگریید
دل خسته ی ماتم حسینید
ای خسته دلان ، هلا بگریید
در ماتم او خمش مباشید
یا نعره زنید یا بگریید
تا روح که متصل به جسم است
از تن نشود جدا بگریید
سیف فرغانی
دل نی ناله ها دارد از آن روز........ از آن روز است نی را ناله پر سوز
چه رفت آن روز در اندیشه ی نی..........که اینسان شد پریشان بیشه ی نی؟
سری سرمست شور و بی قراری..........چو مجنون در هوای نی سواری
پر از عشق نیستان سینه ی او..........غم غربت، غم دیرینه ی او
غم نی بند بند پیکر اوست..........هوای آن نیستان در سر اوست
دلش را با غریبی، آشنایی است..........به هم اعضای او وصل از جدایی است
سرش بر نی، تنش در قعر گودال..........ادب را گه الف گردید، گه دال
ره نی پیچ و خم بسیار دارد..........نوایش زیر و بم بسیار دارد
سری بر نیزه ای منزل به منزل..........به همراهش هزاران کاروان دل
چگونه پا ز گل بر دارد اشتر.........که با خود باری از سر دارد اشتر؟
گران باری به محمل بود بر نی..........نه از سر، باری از دل بود بر نی
چو از جان پیش پای عشق سر داد.........سرش بر نی، نوای عشق سر داد
به روی نیزه و شیرین زبانی!..........عجب نبود ز نی شکر فشانی
اگر نی پرده ای دیگر بخواند.........نیستان را به آتش میکشاند
سزد گر چشم ها در خون نشیند..........چو دریا را به روی نیزه بیند
شگفتا بی سر و سامانی عشق!..........به روی نیزه سرگردانی عشق!
ز دست عشق عالم در هیاهوست..........تمام فتنه ها زیر سر اوست
قیصر امین پور
از غم زینب، دل زهرا شکست
باز محرم شد و لب تشنه شد
از عطش خاک،کمرها شکست
آب در این تشنگی از خود گذشت
چله به خون شد دل صحرا شکست
قاسم و لیلا همه در خون شدند
این چه غمی بود که دنیا شکست
عالم همه قطره و دریاست حسین ،
خوبان همه بنده و مولاست حسین ،
ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش ،
از بس که کَرَم دارد و آقاست حسین
جانـت بـه کــویــر تفتــه دریـا بخشید
هفتاد و دو گل ، به متن صحرا بخشید
بـــا جلـــوه ی کــربـلای عـاشـورایی
خـون تــو بـه رنگ سرخ معنا بخشید . . .
کاش بوديم آن زمان کاري کنيم
از تو و طفلان تو ياري کنيم
کاش ما هم کربلايي مي شديم
در رکاب تو فدايي مي شديم
السلام عليک يا ابا عبدالله ...
“فرا رسیدن ایام عزاداری سید الشهدا بر شما
راسخونی ها و تمام شیعیان و دلسوختگان و عاشقان “امام حســـین علیه السلام” تسلیت باد.”
سلام من به محرم، محرم گل زهرا / به لطمههای ملائک به ماتم گل زهرا
سلام من به محرم، به تشنگی عجیبش / به بوی سیب زمین غم و حسین غریبش
آنان که به گوش دل شنیدند تو را
رفتند و به پای دل رسیدند تو را
آن کوردلان که بر دلت تیر زدند
دیدند تو را، ولی ندیدند تو را . . .
هفتاد و دو سینه سرخ هجرت کردند
با سَروَرِ آفتاب بیعت کردند
رفتند و به دریای ابد پیوستند
چون رود، به اصلِ خویش رجعت کردند
کاش بوديم آن زمان کاري کنيم
از تو و طفلان تو ياري کنيم
کاش ما هم کربلايي مي شديم
در رکاب تو فدايي مي شديم
كربلا لبريز عطر ياس شد. . . .
نوبت جانبازي عباس شد
باز محرم شدو دلها شکست از غم زينب دل زهرا شکست
باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست
آب در اين تشنگي از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست
قاسم وليلا همه در خون شدند اين چه غمي بود که دنيا شکست
محرم ماه غم نيست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسين است
باز محرم رسید، دلم چه ماتمزده
کسی میان این دل، خیمه ماتم زده
باز محرم رسید، شدم چه حیران و مست
از این همه عاشقی، دوبارهام مست مست
باز محرم رسید، میکدهها وا شدند
تمام عاشقانت، واله و شیدا شدند
باز محرم رسید، این من و گریههایم
رفع عطش میکند، فرات اشکهایم
باز محرم رسید، شهر سیهپوش توست
دل، نگران رنج خواهر مظلوم توست
باز محرم رسید، مدرسه عشق باز
کلاس درس زینب، کار نموده آغاز
باز محرم رسید، وعدهگه بیدلان
فصل جنون و مستی، صاحبِ صاحبدلان